نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

*گل یخ* *فرشته* وسایلمون رو جمع کردم وگفتم : محمد چیزی جا نزاشتی - نه - من آماده ام بریم - بریم محمد وسایلو گذاشت تو ماشین واومد در ویلا رو قفل کرد وگفت : ...

*گل یخ* *فرشته* وسایلمون رو جمع کردم وگفتم : محمد چیزی جا نزاشتی - نه - من آماده ام بریم - بریم محمد وسایلو گذاشت تو ماشین واومد در ویلا رو قفل کرد وگفت : تا بخوایم برگردیم شب میشه - جایی که میریم دوره - می خوای نریم - ...

۱۳ ساعت پیش
61K
#کپشن .نشسته بودم کنار پنجره و داشتم محوطه دانشکده رو نگاه میکردم، درِ کلاس باز شد و اومد نشست رو به روم، یه لحظه جا خوردم، موهاشو کوتاه کرده بود، انقدر کوتاه که اگه دست ...

#کپشن .نشسته بودم کنار پنجره و داشتم محوطه دانشکده رو نگاه میکردم، درِ کلاس باز شد و اومد نشست رو به روم، یه لحظه جا خوردم، موهاشو کوتاه کرده بود، انقدر کوتاه که اگه دست میبردی لای موهاش از بین انگشت های دستت هیچ تارِ مویی بیرون نمیزد. قبل از ...

۲ روز پیش
121K
#پارت دوازدهم #♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ تصمیم گرفتم برم برگه های رنگیمو بیارم با ...

#پارت دوازدهم #♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ تصمیم گرفتم برم برگه های رنگیمو بیارم با خودکارای رنگیم روشون جمله های انگیزشی بنویسم و به کلکسیونم اضافه کنم از بچگی مثبت ...

۲ روز پیش
82K
#پارت صدو پنجاه و هفت.... #کارن... چشمام رو که باز کرردم روی تخت یه دست لباس مردونه یه دست لباس مجلسی ابی زنونه بود واقعا ست خوشکلی بود ... من: اووووووه چه کردی دختر ...سایز ...

#پارت صدو پنجاه و هفت.... #کارن... چشمام رو که باز کرردم روی تخت یه دست لباس مردونه یه دست لباس مجلسی ابی زنونه بود واقعا ست خوشکلی بود ... من: اووووووه چه کردی دختر ...سایز منو از کجا میدونستی... جانان: از رو لباسات نگاه کردم حالا میخوای بپوش ببین اندازه ...

۳ روز پیش
111K
#پارت صدوپنجاه و یک.... #کارن.. جانان پوفی کشید و پاکش کرد ماشین رو روشن کردم و رفتم سمت یکی از فروشگاه های که واسه خفتمون لباس داشته باشه نخوایم چند جا بریم وقتی رسیدیم با ...

#پارت صدوپنجاه و یک.... #کارن.. جانان پوفی کشید و پاکش کرد ماشین رو روشن کردم و رفتم سمت یکی از فروشگاه های که واسه خفتمون لباس داشته باشه نخوایم چند جا بریم وقتی رسیدیم با هم وارد شدیم اول به طرف لباس زنونه رفتیم داشتم میگشتم واسه خودم بینشون که ...

۳ روز پیش
86K
*گل یخ* *محمد* آخرین سیگارمو از دستم کشید گفت: بسه محمد خودتو کشتی نگاش کردم چشای کشیده قهوهای ابروهای صاف بینیش عمل بود لباش بزرگ بودوگوشتی خوشگل بود ولی نتونستم بهش حسی داشته باشم بجز ...

*گل یخ* *محمد* آخرین سیگارمو از دستم کشید گفت: بسه محمد خودتو کشتی نگاش کردم چشای کشیده قهوهای ابروهای صاف بینیش عمل بود لباش بزرگ بودوگوشتی خوشگل بود ولی نتونستم بهش حسی داشته باشم بجز حس انتقام صدای فرشته تو گوشم زنگ می خورد وقتی گقت پشیمونتون می کنم یعنی ...

۳ روز پیش
146K
*گل یخ* *محمد* شراره چندتا از بچه ها رو هم دعوت کرده بود برای تولد وتو کافه تولد گرفته بودچون کافه دوستمون بود خوردن مشروب برامون آزاد گذاشت یاد عروسی محیا افتادم با همین ادما ...

*گل یخ* *محمد* شراره چندتا از بچه ها رو هم دعوت کرده بود برای تولد وتو کافه تولد گرفته بودچون کافه دوستمون بود خوردن مشروب برامون آزاد گذاشت یاد عروسی محیا افتادم با همین ادما تو مهمونی مشروب خورده بودم شراره گفته بود حالش بده ومنو کشوند به اون مهمونی ...

۴ روز پیش
91K
.نشسته بودم کنار پنجره و داشتم محوطه دانشکده رو نگاه میکردم، درِ کلاس باز شد و اومد نشست رو به روم، یه لحظه جا خوردم، موهاشو کوتاه کرده بود، انقدر کوتاه که اگه دست میبردی ...

.نشسته بودم کنار پنجره و داشتم محوطه دانشکده رو نگاه میکردم، درِ کلاس باز شد و اومد نشست رو به روم، یه لحظه جا خوردم، موهاشو کوتاه کرده بود، انقدر کوتاه که اگه دست میبردی لای موهاش از بین انگشت های دستت هیچ تارِ مویی بیرون نمیزد. قبل از اینکه ...

۵ روز پیش
97K
#پارت صدو چهل و شش.... #کارن... مرد مدل های بدون نگین رو واسمون اورد که جانان یه مدل ست رو برداشت به فروشنده دادیم و حساب کردیم و اومدیم بیرون سوار ماشین که شدیم جعبه ...

#پارت صدو چهل و شش.... #کارن... مرد مدل های بدون نگین رو واسمون اورد که جانان یه مدل ست رو برداشت به فروشنده دادیم و حساب کردیم و اومدیم بیرون سوار ماشین که شدیم جعبه رو ازش گرفتم و بازش کردم و... من: دستت رو بده... جانان: واسه چی ...؟؟ ...

۶ روز پیش
122K
*گل یخ* *محمد* دم غروب بود دیگه بلندشدم از اتاق اومدم بیرون ورفتم اتاق خواب اونم نبود لباس پوشیدم یکم عطر زدم در باز شد برگشتم نگاش کردم وگفتم : میرم بیرون کاردارم اخر شب ...

*گل یخ* *محمد* دم غروب بود دیگه بلندشدم از اتاق اومدم بیرون ورفتم اتاق خواب اونم نبود لباس پوشیدم یکم عطر زدم در باز شد برگشتم نگاش کردم وگفتم : میرم بیرون کاردارم اخر شب میام یه جوری نگاه می کرد آدم دلش می سوخت رفتم جلو قشنگ از رفتارش ...

۶ روز پیش
120K
#زوال_عشق #پارت_شصت_و_دو #مهدیه_عسگری _دیگه نمیخام ریختتو ببینم....حالا هم گمشو و فردا ساعت هشت صبح اینجا باش.... دیگه نتونستم تحمل کنم و قبل از اینکه بغضم بشکنه دسته کیفمو محکم گرفتم و از اون اتاق شوم ...

#زوال_عشق #پارت_شصت_و_دو #مهدیه_عسگری _دیگه نمیخام ریختتو ببینم....حالا هم گمشو و فردا ساعت هشت صبح اینجا باش.... دیگه نتونستم تحمل کنم و قبل از اینکه بغضم بشکنه دسته کیفمو محکم گرفتم و از اون اتاق شوم زدم بیرون..... سوار ماشین شدم و سرمو روی فرمون گذاشتم و زار زار گریه کردم....اون ...

۱ هفته پیش
91K
1️⃣اولین راهکار بهترین زن برای مرد آیا میخواهی خدا به تو نظر کند❓ پس خوب این داستان رو گوش کن یه روزی یه خانمی در سخنرانی به مناسبت روز زن پشت تریبون گفت: زنان امروز ...

1️⃣اولین راهکار بهترین زن برای مرد آیا میخواهی خدا به تو نظر کند❓ پس خوب این داستان رو گوش کن یه روزی یه خانمی در سخنرانی به مناسبت روز زن پشت تریبون گفت: زنان امروز جامعه ما در حال گذر از کلفت خانه به سوی زنان فرهیخته هستند. منظور او ...

۱ هفته پیش
81K
#معجزه_عشق #Prt_55 ******* نجوا: وقتی همه از ترن هوای برگشتند قیافه هاشون شبیه برق زده ها شده بود به جز هستی چون عشق ترن هوایی بود انقد بهش خوش گذشته بود چشاش برق میزد من ...

#معجزه_عشق #Prt_55 ******* نجوا: وقتی همه از ترن هوای برگشتند قیافه هاشون شبیه برق زده ها شده بود به جز هستی چون عشق ترن هوایی بود انقد بهش خوش گذشته بود چشاش برق میزد من که از قیافه مارک و بمی خنده ام میگرفت خیلی باحال شده بودن آنا:بچه ها ...

۱ هفته پیش
169K
#پارت صدو بیست و شش... #کارن.. کارین : این که بغل منه تکین هست و اون که بغل جانانه تگین... من: خوب میگن تو از کجا اینا رو میشناسی... کارین: فرقشون توی خال قرمز کوچیکی ...

#پارت صدو بیست و شش... #کارن.. کارین : این که بغل منه تکین هست و اون که بغل جانانه تگین... من: خوب میگن تو از کجا اینا رو میشناسی... کارین: فرقشون توی خال قرمز کوچیکی روی لاله گوش تکینه... نگاهی به تکین که بغلش بود کردم راست میگفت... تیام: داداش ...

۱ هفته پیش
106K
رمان همزاد پارت۱۱۷ #ماهور باحرص قاشق بستنی رو توی دهنم فرو کردم..من چم شده؟ چرا انقدر دارم حرص میخورم؟اصلا برای کیع دارم حرص میخورم؟ واسه اون چشم آبی..هع عمراً..دختر باز اصلا فکر نمیکردم همچین آدمی ...

رمان همزاد پارت۱۱۷ #ماهور باحرص قاشق بستنی رو توی دهنم فرو کردم..من چم شده؟ چرا انقدر دارم حرص میخورم؟اصلا برای کیع دارم حرص میخورم؟ واسه اون چشم آبی..هع عمراً..دختر باز اصلا فکر نمیکردم همچین آدمی باشع..عه عه چطور خودشو جلوی خانوادم ی آقا متشخص جا میزد..دختر باز..عوضی..منو بگو فکر کردم ...

۱ هفته پیش
54K
*نفس* ........... تو حیاط کوچیکمون دور درخت ها لامپک های کوچلو بود با ذوق نگاشون کردم و گفتم : چه خوشگله کار کیه ایلیا: فرزام خیلی جالبن ایلیا با کلید در باز کرد رفتیم داخل ...

*نفس* ........... تو حیاط کوچیکمون دور درخت ها لامپک های کوچلو بود با ذوق نگاشون کردم و گفتم : چه خوشگله کار کیه ایلیا: فرزام خیلی جالبن ایلیا با کلید در باز کرد رفتیم داخل همه جا بادکنک بود وگل - دیونه ها تا کنار در اتاق خواب شمع روشن ...

۲ هفته پیش
112K
#پارت_هفتادودو صدای در که اومد نفسمو محکم فرستادم بیرون چایم رو که خوردم ی پیام به رویا دادم + رویا کی میای طولی نکشید که جواب داد رویا - الان دارم میام باید برم دنبال ...

#پارت_هفتادودو صدای در که اومد نفسمو محکم فرستادم بیرون چایم رو که خوردم ی پیام به رویا دادم + رویا کی میای طولی نکشید که جواب داد رویا - الان دارم میام باید برم دنبال ترمه ببینم کاری چیزی نداری + نه چیزی نیست همه رو انجام دادیم رویا - ...

۲ هفته پیش
108K
#زوال_عشق #پارت_پنجاه_و_پنج #مهدیه_عسگری اروم چشمامو باز کردم که نور چشمامو زد و مجبور شدم دوباره ببندمشون.... یکم که چشمام به نور عادت کرد دوباره بازشون کردم که یه پرستاره خیلی خوشگل و بالا سرم دیدم ...

#زوال_عشق #پارت_پنجاه_و_پنج #مهدیه_عسگری اروم چشمامو باز کردم که نور چشمامو زد و مجبور شدم دوباره ببندمشون.... یکم که چشمام به نور عادت کرد دوباره بازشون کردم که یه پرستاره خیلی خوشگل و بالا سرم دیدم که داشت سرممو تنظیم میکرد.... با دیدن من که چشمام و باز کردم لبخند مهربونی ...

۲ هفته پیش
58K
#پارت صد و ده... #جانان... با خوردن نور افتاب تو چشمام بیدار شدم نگاهی به ساعت کردم 7/30 بود میخ سر جام نشستم اخ که الان میکشه منو کارن ...میگم من چرا اینجااصلا...تا جایی که ...

#پارت صد و ده... #جانان... با خوردن نور افتاب تو چشمام بیدار شدم نگاهی به ساعت کردم 7/30 بود میخ سر جام نشستم اخ که الان میکشه منو کارن ...میگم من چرا اینجااصلا...تا جایی که یادمه توی ماشین کارن بودم ...اخ نکنه باز این منو اورده... دوباره چشمم به ساعت ...

۲ هفته پیش
111K
#پارت صد و هفت... #کارن... عمدا خرید لباس رو گذاشتم روز اخر که حرص جانان رو در بیارم نمیدونم چمه ولی واقعا توی این چند وقته که جانان توی خونه هستش خیلی تغییر کردم ...

#پارت صد و هفت... #کارن... عمدا خرید لباس رو گذاشتم روز اخر که حرص جانان رو در بیارم نمیدونم چمه ولی واقعا توی این چند وقته که جانان توی خونه هستش خیلی تغییر کردم ... بگذریم بردمش واسش توی یکی از بهترین پاساژها خرید کنیم لباس ها رو داشتیم دیدم ...

۲ هفته پیش
68K