نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

یکی از دوستای دبیرستانم که خیلی باهم جیک و پوک داریم چند وقت پیش عقد کرد. یه روز که داشتیم با هم حرف می زدیم بهم گفت میدونی؟ من دوس دارم جهیزیه بخرم و با ...

یکی از دوستای دبیرستانم که خیلی باهم جیک و پوک داریم چند وقت پیش عقد کرد. یه روز که داشتیم با هم حرف می زدیم بهم گفت میدونی؟ من دوس دارم جهیزیه بخرم و با خودم ببرم تو یه خونه جدید و خونه ای که قراره توش زندگی کنمو خودم ...

۳ روز پیش
163K
#پارت_۱۰۰ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii نیما: با دیدن بن بست ۲ مسیر کوچه رو طی کردم. زنگ در رو زدم. طول کشید تا کسی صدا زد: _نیاز ببین کیه در میزنه. و چیزی طول نکشید که ...

#پارت_۱۰۰ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii نیما: با دیدن بن بست ۲ مسیر کوچه رو طی کردم. زنگ در رو زدم. طول کشید تا کسی صدا زد: _نیاز ببین کیه در میزنه. و چیزی طول نکشید که در باز شد نیاز با چهره ی بیخیالش با دیدن من جا خورد و جیغ ...

۴ روز پیش
105K
کشوره خیلی عجیبی داریم نمیدونی کی به کیه نمیدونی چی به چیه هر حرفیو اعلام کنند میگم اره این درسته مردممون خیلی عصبی و ناراحت بودن از وضیعت اقتصادی از اینکه همیشه باید کار کنند ...

کشوره خیلی عجیبی داریم نمیدونی کی به کیه نمیدونی چی به چیه هر حرفیو اعلام کنند میگم اره این درسته مردممون خیلی عصبی و ناراحت بودن از وضیعت اقتصادی از اینکه همیشه باید کار کنند تا یه لقمه نون بخور و نمیری باشه تازه اگه کاری باشه جوونایه ایرانو با ...

۱ هفته پیش
92K
حتما بخونین حیف سلیمانی و سلیمانی هایی که بخاطر ماها تیکه پاره بشن! 💔 مایی ک قدر هیچی رو ندونستیم و نمیدونیم , فقط بفکر انتقاد از این و اونیم آقا درست ما مث بقیه ...

حتما بخونین حیف سلیمانی و سلیمانی هایی که بخاطر ماها تیکه پاره بشن! 💔 مایی ک قدر هیچی رو ندونستیم و نمیدونیم , فقط بفکر انتقاد از این و اونیم آقا درست ما مث بقیه کشورها پولدار نیستیم ولی همین کشورها یه ذره از امنیت کشور مارو ندارن ,پول همه ...

۱ هفته پیش
66K
#پارت_۹۴ #آخرین_تکه_قلبم به قلم izeinabii نیما: سعی کردم به یاد بیارم چه اتفاقی افتاده بود.اما ذهنم خالی بود . از پشت پنجره به بیرون زل زدم . امروز مرخص میشدم اما سرم هنوز تیر میکشید. ...

#پارت_۹۴ #آخرین_تکه_قلبم به قلم izeinabii نیما: سعی کردم به یاد بیارم چه اتفاقی افتاده بود.اما ذهنم خالی بود . از پشت پنجره به بیرون زل زدم . امروز مرخص میشدم اما سرم هنوز تیر میکشید. دگتر گفته بود ممکنه این سردرد تا آخر عمر باهام بمونه. بابا اومد و با ...

۱ هفته پیش
146K
سلام امروز یه دوست عزیز برام کامنت داد یه بحث چند دقیقه ای کردیم که حیفم میاد براتون نگم اول بهم گیر داد که فیلماتو که دیدم مطمئن شدم یه تختت کمه گفتم چطور و ...

سلام امروز یه دوست عزیز برام کامنت داد یه بحث چند دقیقه ای کردیم که حیفم میاد براتون نگم اول بهم گیر داد که فیلماتو که دیدم مطمئن شدم یه تختت کمه گفتم چطور و مبحث رو باز کردیم تا رسیدیم به نی قلیون که چرا نی قلیون میگیری بدستت ...

۱ هفته پیش
87K
#میخوای_منو_بکشی؟ #پارت_یک: بالا ی نود لایک بخوره بقیشم میزارم: دختر هل شد و افتاد روی زمین.... از شدت ترس گریش گرفته بود و نمی دونست چیکار کنه! یونگی لبخند ارومی زد بهش نزدیک شد و ...

#میخوای_منو_بکشی؟ #پارت_یک: بالا ی نود لایک بخوره بقیشم میزارم: دختر هل شد و افتاد روی زمین.... از شدت ترس گریش گرفته بود و نمی دونست چیکار کنه! یونگی لبخند ارومی زد بهش نزدیک شد و گفت:چرا از من فرار میکنی؟ با صدای گرفته و هق هق گفت:من یه زندگی اروم ...

۲ هفته پیش
92K
وان شات باورم کن پارت دوازدهم: تهیونگ: ولی دکتر گفت رحمش زیادی ضعیفه. ممکن اگه بچه رو سقط کنیم یا خودش بمیره یا دیگه هیچوقت نتونه بچه دار بشه. خودش اون موقع انقدر افسرده بود ...

وان شات باورم کن پارت دوازدهم: تهیونگ: ولی دکتر گفت رحمش زیادی ضعیفه. ممکن اگه بچه رو سقط کنیم یا خودش بمیره یا دیگه هیچوقت نتونه بچه دار بشه. خودش اون موقع انقدر افسرده بود که گفته بود مهم نیست ولی ما نزاشتیم. بعد از معاینه دکتر گفت کاملا مشخصه ...

۲ هفته پیش
124K
#پارت_۸۵ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii رمان آخرین تکه قلبم نیاز: با حال بیخیالی داشتم استوری های اینستا رو دید میزدم. یه ربع مونده بود به وقت ملاقات منتظر حامد رفیق نیما بودم که بیاد و مراقب ...

#پارت_۸۵ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii رمان آخرین تکه قلبم نیاز: با حال بیخیالی داشتم استوری های اینستا رو دید میزدم. یه ربع مونده بود به وقت ملاقات منتظر حامد رفیق نیما بودم که بیاد و مراقب باشه اگه خانواده اش اومدن به من خبر بده همون زاغ خودمون . استوری آرزو ...

۲ هفته پیش
236K
وان شات باورم کن پارت سوم: از زبان جینی: یهو یه چییی محکم بهم خورد افتادم زمین ولی دیگه چیزی بهم نخورد و بعد از چند دقیقه صدای اوپا اوپا گفتناشون اومد. بزور لای چشمامو ...

وان شات باورم کن پارت سوم: از زبان جینی: یهو یه چییی محکم بهم خورد افتادم زمین ولی دیگه چیزی بهم نخورد و بعد از چند دقیقه صدای اوپا اوپا گفتناشون اومد. بزور لای چشمامو باز کردمو ناباور تهیونگی که بین مردم وایساده بودو منو می زدو نگاه کردم. دیدم ...

۳ هفته پیش
146K
#دوست_پسر_عجیب_من پارت۱۱: یهو همه دخترا دویدن دم پنجره کلاس،وا،اینا ادم ندیدن ینی؟ انگار نامجون نگاه متعجبمو دید چون گفت _هوسوک یکی از پسرای پر طرفدار مدرسس،که به هیچ دختری رو نمیده،برای همین دخترا اینجوری تو ...

#دوست_پسر_عجیب_من پارت۱۱: یهو همه دخترا دویدن دم پنجره کلاس،وا،اینا ادم ندیدن ینی؟ انگار نامجون نگاه متعجبمو دید چون گفت _هوسوک یکی از پسرای پر طرفدار مدرسس،که به هیچ دختری رو نمیده،برای همین دخترا اینجوری تو کفشن،درست مثل جیمین +اه اه اه،اسم اون پسره عنترو جلو من نیارا با تعجب نگام ...

۳ هفته پیش
147K
بازم براتون توییت اوردم امروز خیلی فکر به ذهنم رسیده تهیونگ : جیمین میدونی منو تو مثل چی ایم ؟ جیمین :نه چی؟؟ تهیونگ : مثله بیسکوییت کرم دار جیمین : یعنی چی ؟ تهیونگ ...

بازم براتون توییت اوردم امروز خیلی فکر به ذهنم رسیده تهیونگ : جیمین میدونی منو تو مثل چی ایم ؟ جیمین :نه چی؟؟ تهیونگ : مثله بیسکوییت کرم دار جیمین : یعنی چی ؟ تهیونگ : تو سفید نرم و شیرینی منم روتم جیمین : هوسوک : واقعا نامجون دستگیر ...

۳ هفته پیش
105K
رمان تاوان دروغ #پارت_ششم

رمان تاوان دروغ #پارت_ششم "از زبان عرفان" مونده بودم چجوری بهش حسمو بگم . باید از اول داستانو براش میگفتم . تا یادش بیاد منو از کجا میشناخته . بعد کلی کلنجار باخودم گفتم : خب ببین تو منی خیلی هم خوب میشناسی . میخوام داستانشو برات بگم . مطمئنم ...

۴ هفته پیش
100K
-باز تو فهمیدی اینجا فسنجون به راهه زنگو سوزوندی مرد حساب +برو بابا...یالله ما اومدیم سرخوش خندیدم و بعد در اوردن کفشام وارد پذیرایی شدم یوسف هم جلو اومد و باهام روبوسی کرد پشت کمرش ...

-باز تو فهمیدی اینجا فسنجون به راهه زنگو سوزوندی مرد حساب +برو بابا...یالله ما اومدیم سرخوش خندیدم و بعد در اوردن کفشام وارد پذیرایی شدم یوسف هم جلو اومد و باهام روبوسی کرد پشت کمرش زدم +مرد مومن نمیخوای ریش و سبیلتو بزنی؟شبیه یاکوزاهای ژاپنی شدی که 5 سال تو ...

۲۰ آذر 1398
19K
44 برومند سریع اومد و پایین پام نشست . جلوی مامانم خجالت کشیدم . خودمو کشیدم عقب. متوجه شد ولی تکون نخورد و گفت : ارغوان من نفهمیدم چی شد ؟ تو با پسر عموت ...

44 برومند سریع اومد و پایین پام نشست . جلوی مامانم خجالت کشیدم . خودمو کشیدم عقب. متوجه شد ولی تکون نخورد و گفت : ارغوان من نفهمیدم چی شد ؟ تو با پسر عموت نامزد بودی به من نگفتی؟ مامانم سریع اومد جلو و گفت : نه پسرم ! ...

۲۰ آذر 1398
28K
خونسرد جواب داد -اره من اینو گفتم...همتون هم میدونید که دارم حرف درستی میزنم...احساسی تصمیم نگیرید میدونم همتون اونو به عنوان زن علیرضا میشناختید میدونم نمیتونید توی این جایگاه جدید تصورش کنید ولی احمق نباشید ...

خونسرد جواب داد -اره من اینو گفتم...همتون هم میدونید که دارم حرف درستی میزنم...احساسی تصمیم نگیرید میدونم همتون اونو به عنوان زن علیرضا میشناختید میدونم نمیتونید توی این جایگاه جدید تصورش کنید ولی احمق نباشید خودتونو به نفهمی نزنید الان پای سرنوشت دوتا آدم وسطه چرا نمیخواید اینو بفهمید آوا ...

۱۹ آذر 1398
12K
#پارت_دوم

#پارت_دوم " یونا: توی اتاق شخصیم نشسته بودم..یا بهتره بگـم جهنم شخصیم:') به پنجره قدی روبروم خیره شدم و مدادم و توی دستام میچرخوندم.. برای بار اول با دیدن پـرنده های خوشگـله روبروم که روی تِراس نشسته بودن ناخودآگاه لبخندی زدم.. ولی لبخندم مثل همیشـه بوی غم میداد:') دستامو زدم ...

۱۸ آذر 1398
7K
دستمو از روی چشمم برداشتم +چیکار کردی!!! - گفتم با پدر آوا حرف زدم +آخه چرا بیخود اینکارو میکنی تو که میدونی نه من راضیم نه اون دیوونه شدی بابا؟ -تند نرو...باباش میگفت باهاش حتما ...

دستمو از روی چشمم برداشتم +چیکار کردی!!! - گفتم با پدر آوا حرف زدم +آخه چرا بیخود اینکارو میکنی تو که میدونی نه من راضیم نه اون دیوونه شدی بابا؟ -تند نرو...باباش میگفت باهاش حتما صحبت میکنه اون نمیتونه با بچه یکی دیگه زندگی دیگه ای رو شروع کنه +چه ...

۱۷ آذر 1398
21K
پارت23 ❤ یکم رفتم عقب و گفتم : آقا کیان واقعا جاش نیست اینجا. ‌هم همسر شما هم برادر من اینجان . مشکل درست نکنین! پوزخند صدا داری زد و گفت: همسر؟ نگو که اداهاشو ...

پارت23 ❤ یکم رفتم عقب و گفتم : آقا کیان واقعا جاش نیست اینجا. ‌هم همسر شما هم برادر من اینجان . مشکل درست نکنین! پوزخند صدا داری زد و گفت: همسر؟ نگو که اداهاشو ندیدی ! امروزم آویزونم شد و اومد وقتی فهمید قراره با شهریار باشم! میبینی؟ به ...

۱۷ آذر 1398
5K
پارت 21 آخر شب دوباره کیان مسیج داد. نوشته بود : نمیتونی از حرف زدن با من فرار کنی.باید توضیحات منو بشنوی! و باید برای پسری که امروز دستشو گرفتی بهم توضیح بدی! اوهوع ، ...

پارت 21 آخر شب دوباره کیان مسیج داد. نوشته بود : نمیتونی از حرف زدن با من فرار کنی.باید توضیحات منو بشنوی! و باید برای پسری که امروز دستشو گرفتی بهم توضیح بدی! اوهوع ، چه غلطا ! به تو چه اصلا؟ سیرمونی نداره . زن داری دیگه ،بشین سر ...

۱۵ آذر 1398
19K