نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

خب بریم واسه چندتا خبر^-^ •انسیتی ۱۲۷ تونست برنده جایزه Social artist award بشه •اگر رنجون بتونه مجله اخیرش رو به ۱۰۰هزار فروش برسونه بیلبورد براش توی میدان نیویورک تایم تبلیغ میزنه •همونطور که در ...

خب بریم واسه چندتا خبر^-^ •انسیتی ۱۲۷ تونست برنده جایزه Social artist award بشه •اگر رنجون بتونه مجله اخیرش رو به ۱۰۰هزار فروش برسونه بیلبورد براش توی میدان نیویورک تایم تبلیغ میزنه •همونطور که در جریان هستین جونگوو این چندوقته نمیتونه ۱۲۷ رو همراهی کنه(اسیب دیده) •جه هیون بعد از ...

۲۱ دقیقه پیش
1K
با اینکه چندین سال از اون اتفاق می گذره،اما هنوز هم مو به مو چیزهایی که اون شب دیدم و شنیدم رو به یاد دارم. ما خونمون رو تازه عوض کرده بودیم و تو کوچه ...

با اینکه چندین سال از اون اتفاق می گذره،اما هنوز هم مو به مو چیزهایی که اون شب دیدم و شنیدم رو به یاد دارم. ما خونمون رو تازه عوض کرده بودیم و تو کوچه جدیدمون یه خونه قدیمی و متروکه بود که بچه های محل بهش می گفتن خونه ...

۵۹ دقیقه پیش
12K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_چهل و هفتم -موفق باشید￾اونم قلبه اما آرمان فوق تخصص￾آرمان چطور￾من تخصصم قلب￾تو تخصصت چیه؟ -ممنون ما حرف میزدیم که صدای در حیاط اومد.آرمان رفت سمت در حیاط و بازش کرد یه پسره بود ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_چهل و هفتم -موفق باشید￾اونم قلبه اما آرمان فوق تخصص￾آرمان چطور￾من تخصصم قلب￾تو تخصصت چیه؟ -ممنون ما حرف میزدیم که صدای در حیاط اومد.آرمان رفت سمت در حیاط و بازش کرد یه پسره بود که یه کارت داد دست آرمان آرمان اومده بودتو درو بست و رنگش عین گچ ...

۱ ساعت پیش
12K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_چهل و هفتم -موفق باشید￾اونم قلبه اما آرمان فوق تخصص￾آرمان چطور￾من تخصصم قلب￾تو تخصصت چیه؟ -ممنون ما حرف میزدیم که صدای در حیاط اومد.آرمان رفت سمت در حیاط و بازش کرد یه پسره بود ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_چهل و هفتم -موفق باشید￾اونم قلبه اما آرمان فوق تخصص￾آرمان چطور￾من تخصصم قلب￾تو تخصصت چیه؟ -ممنون ما حرف میزدیم که صدای در حیاط اومد.آرمان رفت سمت در حیاط و بازش کرد یه پسره بود که یه کارت داد دست آرمان آرمان اومده بودتو درو بست و رنگش عین گچ ...

۱ ساعت پیش
12K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 115* دستــــمو گذاشتم رو قفسه سینیه اش و گفتم : زورگــــو‌ ، هوداد : تو نمیتونی لجبازی نکنـــــی، چشمات رو ببند غوغا : به خدا لجبازی نمیکنم ،دوست ندارم ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 115* دستــــمو گذاشتم رو قفسه سینیه اش و گفتم : زورگــــو‌ ، هوداد : تو نمیتونی لجبازی نکنـــــی، چشمات رو ببند غوغا : به خدا لجبازی نمیکنم ،دوست ندارم بیام سرزمین شماها هوداد : الان من و تو میریم اتاقمون غوغا : اتاقت یا ...

۱ ساعت پیش
11K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_چهل و ششم واقعا که آریا چقدر از من بدش میومداما من چطوری دوسش داشتم چقدر باهاش مهربون بودم بخاطر دینی که باید ادا میکردم چقدر باید زجر میکشیدم دوست داشتنم حدی داره من ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_چهل و ششم واقعا که آریا چقدر از من بدش میومداما من چطوری دوسش داشتم چقدر باهاش مهربون بودم بخاطر دینی که باید ادا میکردم چقدر باید زجر میکشیدم دوست داشتنم حدی داره من غلط بکنم عاشق این لجباز شم. -ها چرا خشکت زده از آب میترسی؟ -شاید اما ...

۱ ساعت پیش
10K
#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 _پارت 1 مرد:خانوم نمیاین. من:اومدم یک لحظه . سریع بدوبدو رفتم سمت در خونه درو باز کردم و و از پله های پارپیچ چوبی رفتم بالا دنبال کتی گشتم ولی پیداش نمیشد هرچقدر گشتم ...

#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 _پارت 1 مرد:خانوم نمیاین. من:اومدم یک لحظه . سریع بدوبدو رفتم سمت در خونه درو باز کردم و و از پله های پارپیچ چوبی رفتم بالا دنبال کتی گشتم ولی پیداش نمیشد هرچقدر گشتم پیداش نبود که نبود با صدای افتادن چیزی برگشتم سمت چپم و نگاه کردم بله ...

۱ ساعت پیش
11K
قبل اینکه از راه برسد، نامه های شاملو به آیدا را می خواندمو به همان شکل روی کاناپه خوابم برده بود. «چایی می خوری یا چی؟ - فکر کنم همان چایی!». سراسیمه آبجوش گذاشتم و ...

قبل اینکه از راه برسد، نامه های شاملو به آیدا را می خواندمو به همان شکل روی کاناپه خوابم برده بود. «چایی می خوری یا چی؟ - فکر کنم همان چایی!». سراسیمه آبجوش گذاشتم و قوری را از چای کهنه شستم. بعد سه چهار قاشق کوچک، چای تازه ریختم توی ...

۲ ساعت پیش
10K
#عشق_باطعم_تلخ #part62 سه روز کامل بود که تا جون داشتم، دنبال آنا احمق می‌گشتم، کارم شده بود با این تماس بگیر به اون تماس بگیر، بیمارستان و مطبم کلا نمی‌رفتم بابا هم از دستم عصبی ...

#عشق_باطعم_تلخ #part62 سه روز کامل بود که تا جون داشتم، دنبال آنا احمق می‌گشتم، کارم شده بود با این تماس بگیر به اون تماس بگیر، بیمارستان و مطبم کلا نمی‌رفتم بابا هم از دستم عصبی بود؛ چون هنوز چیزی درمورد آنا بهشون نگفته بودم، مامانم گیر داده بود آنا و ...

۲ ساعت پیش
18K
#خان_زاده #پارت1۳۵ برای لحظه ای خشکم زد اما خیلی سریع به خودم اومدم و با تحکم گفتم _برو عقب عوضی اومد جلو..برخورد تنم و با تنش نمی‌خواستم.کیفم و روی سینش گذاشتم و هلش دادم عقب ...

#خان_زاده #پارت1۳۵ برای لحظه ای خشکم زد اما خیلی سریع به خودم اومدم و با تحکم گفتم _برو عقب عوضی اومد جلو..برخورد تنم و با تنش نمی‌خواستم.کیفم و روی سینش گذاشتم و هلش دادم عقب اما تکون نخورد. به جاش با لحن محکمی دستور داد _دیگه سامان و نمی‌بینی. با ...

۳ ساعت پیش
16K
پارت۳۰ نگران گفتم _میگم خوبی؟گریه میکردی؟ _مگه واسه تو مهمه؟ خواست بلند شه که گفتم _چرا انقد از من بدت میاد؟ نشست.بدون اینکه نگام کنه گفت _بدم نمیاد. _پس دلیل این رفتارا چیه؟ چیزی نگفت ...

پارت۳۰ نگران گفتم _میگم خوبی؟گریه میکردی؟ _مگه واسه تو مهمه؟ خواست بلند شه که گفتم _چرا انقد از من بدت میاد؟ نشست.بدون اینکه نگام کنه گفت _بدم نمیاد. _پس دلیل این رفتارا چیه؟ چیزی نگفت و به نقطه ای نگاه کرد.رد نگاهش میرسید به شاهین.کل قضیه رو فهمیدم.گفتم _لیلا باور ...

۴ ساعت پیش
12K
پارت۲۹ از حرص پلکامو به هم فشار دادم و زیرلب گفتم _اخه الان وقت اومدن بود؟ شاهین با لبخند بهم سلام کرد و سری برای میلاد تکون داد.رو به من گفت _اتفاقی دیدمت.با بچه ها ...

پارت۲۹ از حرص پلکامو به هم فشار دادم و زیرلب گفتم _اخه الان وقت اومدن بود؟ شاهین با لبخند بهم سلام کرد و سری برای میلاد تکون داد.رو به من گفت _اتفاقی دیدمت.با بچه ها جمع شدیم که ازینجا بریم یه طرفی.گفتم بهت بگم شاید بخوای بیای. اصلا حوصله نداشتم.نگاهی ...

۴ ساعت پیش
23K
🔴 داستان حمام مَنجاب 🔰 🔰 🔰 #اثر_فکر_گناه_بر_عاقبت_انسان 💠 یکــی از پولــداران خوشگــذران روزی جــلوی درب خانه‌اش نشســته بود. زنــی #زیبا به حمــام معروف یعنی #حمـام_منجـاب می‌رفت، ولـــی راه حمــام را گــم کرده و خستــه ...

🔴 داستان حمام مَنجاب 🔰 🔰 🔰 #اثر_فکر_گناه_بر_عاقبت_انسان 💠 یکــی از پولــداران خوشگــذران روزی جــلوی درب خانه‌اش نشســته بود. زنــی #زیبا به حمــام معروف یعنی #حمـام_منجـاب می‌رفت، ولـــی راه حمــام را گــم کرده و خستــه شده بود، چشمـش به آن مــرد افتـــاد، نزد او آمـــد و از او پرسیــد: حمـام ...

۷ ساعت پیش
18K
دوستی ساده ما غیر معمولی شد نمیدونم اون روز تو وجودم چی شد نمیدونم چی شد که وجودم لرزید دل من این حسو از تو زودتر فهمید تو که باشی پیشم دیگه چی کم دارم ...

دوستی ساده ما غیر معمولی شد نمیدونم اون روز تو وجودم چی شد نمیدونم چی شد که وجودم لرزید دل من این حسو از تو زودتر فهمید تو که باشی پیشم دیگه چی کم دارم چه دلیلی داره از تو دست بردارم بین ما کی بیشتر عاشقه من یا تو ...

۷ ساعت پیش
16K
#تلنگر_مهدوی_خدا_برای_بندگانش_چه_میکند ✅ امّا لطف بعدیِ خدا در حق این بنده‌ها 👇 🌿 و قَضَیتَ لَهُم مِن فَضلِک المَآرِبَ. 🍂 و نیازهایشان را از فضل خویش برآورده ساختی 🌸 🍃 ● به چی نیاز داری ❓ ...

#تلنگر_مهدوی_خدا_برای_بندگانش_چه_میکند ✅ امّا لطف بعدیِ خدا در حق این بنده‌ها 👇 🌿 و قَضَیتَ لَهُم مِن فَضلِک المَآرِبَ. 🍂 و نیازهایشان را از فضل خویش برآورده ساختی 🌸 🍃 ● به چی نیاز داری ❓ اونی که باید نیازت رو برآورده کنه، خود خداست 🌸 🍃 ● این بنده‌ها اون ...

۸ ساعت پیش
19K
_ یکی از رفقا که نامش تا ابد نزد من محفوظ خواهد ماند، یک روز وسط میدان امام #همدان در مرکزی‌ترین نقطه شهر مجبور شد شلوارش را عوض کند. ماجرا از این قرار بود که ...

_ یکی از رفقا که نامش تا ابد نزد من محفوظ خواهد ماند، یک روز وسط میدان امام #همدان در مرکزی‌ترین نقطه شهر مجبور شد شلوارش را عوض کند. ماجرا از این قرار بود که همکلاسی‌ها هماهنگ کرده بودند روز ۱۳ آبان همگی #شلوار نظامی بپوشند اما هیچکدام نپوشیدند و ...

۱۰ ساعت پیش
48K
رمان •|ارباب خشن.خدمتکار شیطون💍 پارت:17 از این فکرا امدم بیرون خو .من الان چیکار کنم حوصلم سر میره راتین کجاستت بزار برم توی اتاقش دنبالش بگردم رادان...... دختره ی خیر سر آدمت می کنم واسه ...

رمان •|ارباب خشن.خدمتکار شیطون💍 پارت:17 از این فکرا امدم بیرون خو .من الان چیکار کنم حوصلم سر میره راتین کجاستت بزار برم توی اتاقش دنبالش بگردم رادان...... دختره ی خیر سر آدمت می کنم واسه من دم در اورده اخه چرا من چه بدی کردم که این جادوگر افتاده توی ...

۱۲ ساعت پیش
45K
خسته تر از بیداری وقتی بیدار شدم تنها بودم تو جهانی که همه خواب بودن در ارامش درد راحت آرمیده در بستر بر انتظار مرگ. دیگرانی دیدم نگویید دیوانه ام دیدم انها در پی ترس ...

خسته تر از بیداری وقتی بیدار شدم تنها بودم تو جهانی که همه خواب بودن در ارامش درد راحت آرمیده در بستر بر انتظار مرگ. دیگرانی دیدم نگویید دیوانه ام دیدم انها در پی ترس ازبیداری من اولش کنجکاو عین کودکی که اولین کسی را که دید مادر نهادش ولی ...

۱۳ ساعت پیش
66K
*راز دل* ماه وش : خندم گرفت از خود راضی خود شیفته کیهان : عسل بخور عزیزم گیر دادی به اون پنیر - مگه من میگم چی بخوری کیهان : برای خودت میگم خوشگله تقریبا ...

*راز دل* ماه وش : خندم گرفت از خود راضی خود شیفته کیهان : عسل بخور عزیزم گیر دادی به اون پنیر - مگه من میگم چی بخوری کیهان : برای خودت میگم خوشگله تقریبا نصف پنیر رو خالی خالی با انگشتم می خوردم کلا پنیر دوست بودم بعدم انگشت ...

۱۳ ساعت پیش
81K
یوحنا 3:13

یوحنا 3:13 "و کسی به آسمان بالا نرفت مگر آن کس که از آسمان پایین آمد یعنی پسر انسان که در آسمان است." 3:14 "وهمچنان‌که موسی مار را در بیابان بلند نمود، همچنین پسر انسان نیز باید بلند کرده شود،" یوحنا 3:15 "تاهر‌که به او ایمان آرد هلاک نگردد، بلکه ...

۱۴ ساعت پیش
24K