ویژه کنید
عکس و تصویر سناریو جیمین امروز قرار بود با جیمین بریم بیرون اما صبح بهم اس داد که ...

سناریو جیمین
امروز قرار بود با جیمین بریم بیرون اما صبح بهم اس داد که نمیتونه بیاد و براش کار پیش اومده
خوب اینم از صبح تولد من
چند تا از دوستام بهم زنگ زدن و تولدم رو تبریک گفتن منم با بی حوصلگی جوابشان را دادم ولی یکیشون گفت که بریم بیرون اولش میخواستم بازم منتظر جیمین باشم اما پشیمون شدم خوب نمیتونم التماسش کنم که بریم تولدم رو جشن بگیریم برای همین قبول کردم رفتم آماده شدم و با بچه ها رفتم شهربازی همشون با دوست پسرشون بودن و داشتن دونفره قدم میزدم منم پشت همشون راه میرفتم که یکدفعه کسی دستم رو کشید و برد پشت یک دیوار ماسک داشت و نتونستم بفهمم کیه ولی چشم های خیلی آشنایی داشت وقتی ماسکش رو برداشت فهمیدم جیمینه گفتم مگه کار نداشتی برو به کارت برس دیگه اینجا چیکار می‌کنی اونم گفت عزیزم من واقعا متاسفم برای این که دیر اومدم حالا جبران میکنم الان هم قهر نکن بیا می‌خوام ببرمت یه جایی رفتیم سوار ماشین شدیم و از شهر بیرون رفتیم آنقدر رفتیم تا رسیدیم پیاده شدیم جای قشنگی بود و کل شهر زیر پامون بود جیمین رفت و گیتارش رو آورد و شروع کرد به خواندن آهنگ سرند بیتی صدای فرشته گونش رو که شندیم همه ی ناراحتی هام برطرف شد وقتی تموم شد جلو رفتم و آروم لب هاشو بوسیدم اول تعجب کرد اما بعدش باهام همراهی کرد و بعد محکم بغلم کرد و گفت تولدت مبارک عشق من و لاله گوشم رو بوسید و من هم برای تشکر محکم لبش را بوسیدم و سرم رو توی گردنش فرو بردم و آروم گفتم می‌خوام لحظه همین جا وایسه ومن همیشه توی آغوش تو غرق‌ بشم

پایان نظر بدین لطفاً

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...