ویژه کنید
عکس و تصویر و تو اقایه ســـپهری + از این که فڪر میکنی از همه سری و مغرور ...

و تو اقایه ســـپهری
+ از این که فڪر میکنی از همه سری و مغرور بازی در میاری و یه چیزی میگی و بعد میزنی زیرشـ
ـ من کی زدم زیر حرفم
+ اون روز لب ساحل یادت نیس؟
ـ اون یه چرت و پرت و یه حرـف الڪی بود . جدّی نگیرش، گفتم که میخاستم بدونم تا چه اندازه جنبه داری.
یه پوزخند زدم .
+خوب بچا دیگه این بازی الڪی شد ، شام بخوریم ساعت نه هستااا
نگار ـ واااای ای خداااا چقدر میخوری تو سیرم نمیشه.
زنگ رویه میز و فشار دادم اومد ...
+ من یه قهوه میخورم شیرین باشه .
گیسو ـ منم
آرشام ـ مال من تلخ باشه .
خدمه ـ کسی چیزه دیگه ای نمیخواد؟
+ نه ممنون .
میعاد ـ بچا یه کاری کردم من.
+چی کردی باز .
کنار پاساژ ... هستاا
نگار ـ اره خوب.
ـ اومدم یه مغازه کیک پزی رو خریدم .
+جاااااااان!!
میعاد ـ چیه بده؟
+ نه خوبه فقط شکه شدم... مبارڪ😆
ـ ممنون
من بلند شدم برم دست به آب .
رفتم و بعد یه نگاه به خودم انداختم اومدم بیرون یه پیام اومد رو گوشیم ، از طرف سهیل بود .
ـ بیا در پشتی کارت دارم .
اروم از در پشتی اومدم بیرون زیر یکی از الاچیق ها رویه صندلیه چوبی نشسته بود .
+ چیزی شده؟..
ـ فردا ساعت هفت بیا شرکت و اگه با کفش صندل نیومدی برت میگردونم متوجه هستی که .
+ خوب من همش صندلهام مجلسین
ـ عیب نداره ، فعلا
+خدانگهدار
و بعد رفت وار رستوران شدم .
عادل ـ چیه نکنه تو هم میخوای بری ؟
+ آره رئیس میگه پاشر برو خونه که ساعت هفت صبح باید بیایی شرکت
میعاد ـ اااااه از این رئیس بد اخلاقتتتتتت اوووفـــ ، برو جانم به سلامت .
+ خدانگهدار همهگی .
ـ خداحافظ .
سوار ماشین شدم و روندم سمت خونه ‌ رسیدم و خیلی سریع گرفتم خوابیدم .
صبح ساعت شیش و نیم از خواب نازم بلند شدم و بعد صبحانه خوردم . وااایسا یه تیپی بزنم دفعه بعدی نگی با فلان بیا با بهمان بیا .
عکس تیپ : http://wisgoon.com/pin/25994827/
و
کفش مشکی http://wisgoon.com/pin/25989800/
هم پوشیدم و حرکت کردم سمت شرکت ساعت هفت و نیم رسیدم...
نقریبا همه اومده بودن ساعت کاری از هشت شروع میشد .
رفتم طبقه دوم که برا اندازه گیری و دوخت بود ..
اهنگم اونجا پخش میشد ...
یه ویالون بود بیکلام ..
وارد شدم ..
+سلاممم دوستان
ـ سلام خوش اومدی
ـ سلام خانوم صوفی بفرمایید ...
ـ سلام خوشکلم خوبی ، بیا بریم واسه اندازه گرفتن .
+ ممنون ، باوشه الآن میام.
داشتیم میرفتیم تویه اتاق که یک دفعه یه دختره پر فیس و افاده اومد یه پوزخند زد و گفت ..
ـ مدلینگ امسالمون اینه؟!
+بله منم مشڪلی دارین ؟
ـ بله مشکل که خیلیییی هست ...
نوچ نوچی کرد و گفت
ـ به من پفت نه که این و بیاره واقعاااا
یه پوز خندی زدم و گفتم .
+حتما لیاقتش و نداشتین
ـ حرف دهنت و بفهـ
سهیل ـ چتهههه باز هان ، شرکت و گذاشتی روسرت ..،اگه بهت اجازه دادم بیایی به احترام پدرم بوده .. برو تو اتاق .
و رفت ..
سهیل ـ خزان زیاد با این دهن به دهن نشو
+ من چیزی نگفتم بهش خودش اقده داشت
ـ باشه تو هیچی نگو بهش ، بیا برو داخل ..
رفتیم با هم داخل همون دختره هم بود ایششش.
سهیل ـ خزان برو تو اتاق و مانتوت رو بیرون بیار و اون بلیز و بپوش که اندازت بگیرم ..
+ باشه...
رفتم داخل ، مانتوم و بیرون اوردم یه بلیز بود تنگ بود ولی پوشیده یقه اسکی بود ، اون رو پوشیدم ... اومدم بیرون ..
سهیل ـ خوب بیا اینجا
رفتم کنارش اول قدم و گرفت و بعد دور بازوزوم و گرفت .
اومد دور باستم و یگیر که اون دختره گفت ...
ـ بده من اندازه میزنم
سهیل ـ نیازی نیست .
خیلی سعی میکرد که دستاش به بدنم نخوره ...
بلند شد تا دور کمرم و بگیره متر و از جل برد پشت سرم خیلی بهم نزدیک بود ...
رو به روم وایساد یکم به چشام نگاه کرد و بعددستش و اورد سمت س . ی .ن.ه.هام یکم رفتم عقب که خیلی سریع اومد نزدیک و اندازه زد و بعد یاد داشت ڪرد...
سهیل ـ بیا
همراهش رفتم رفت بالا و گفت ..
ـ دوستان سلام میخوام بهتون بگم که من به شخصه همه ی کارایه مدلینگمون رو هودم میکنم فقط دوختش رو خانوم گرامی زحمتش و میکشنن بقیه میتونن برن و اومد پایین ..
من و برد یه جا که پر بود از پارچه دو تا رو برداشت و با هم رفتیم سمت یه اتاق ..
یک ساعت گذشت که صدام کردن بیام .. و لباس و دادن بپوشم ..
لباسام و بیرون اوردم و پوشیدم اوههه با این که تمام نشده بود ولی معلوم بود عالی میشه ..
سهیل ـ خزان میایی بیرون
وااا این که خیلی لخت بود ، باشرم اومدم بیرون سهیل همینجور نگاه میکرد وااای خدااا بسته دیگه ..
اومد نزدیک و پشت سرم وایساد یکم با اون ور رفت یه چند تا سوزن مخصوص اورد تا جاهاش رو درست کنه اومد و رو به روم وایساد تا دور کمرم و سفت ترش کنه بعد اومد رویه شونه هام و دقیق ترش کنه سوزن و زد اومد سمت چپم یه لحضه سوزن خورد به بازوم یه جیغ زدم و با وحشت نگا کردم خیلی کوچولو خون اومد
سهیل ـ وااای خزان چی شد اصلا حواسم نبود
حُول شده بود.. یه لحضه اومد نزدیک و همون جا رو بوسید ..
تو شک بودم هیچ کاری نمیکردم یک دفعه با صدایه همون دختره سرش و بالا کرد ...
ـ واقعااا که میبینم با دخترایه مدلینگم خوش میگذرونی..
سهیل ـ به تو هیچ ربتی نداره برو بیرون ..
ـ نترس شما به عشق و حالتون برسید
با داده سهیل منم ترسید
ـ گفــتم گمشو بیرون کیمیا
ای دختره که حالا فهمیدم اسمش کیمیاست گفـت
ـ بد میبینی سهیل بد میبینی
و در و کوبید و رفت ..
سهیل برگشت و گفت نمیخاستم اینجور بشه
+ نه مشکلی نیست
ـ برو بیرونش بیار ، ادامش و شب انجام میدیم
+ باشه
رفتم لباس رو بیرون اوردم و اومدم بیرون و رفتم برا نهار دوباره همه اومده بودن بعد از نهار همه ریختن رو لباسه هر کس یه کاری میکرد ...
آرشام یه زنگ رویه گوشیم زد..
+ الو سلام ارشام
ـ سلام خوبی؟
+مرسی
ـ میگم من ماشینم خراب شده الانم داره بد جو بارون میاد ماشینت و لازم دارم کجایی؟
+تو شرکت سپهریم ، باشه بیا ببر
ـ اوکی اومدم فعلا
و گوشی رو قطع کرد ..
رفتم سمت ماشین و گیتار و برداشتم آرشام و دیدم ..
آرشام ـ مرسی داری
+ خواهش فعلا
ـ برو میبینمت.
رفتم سمت اتاق سهیل و وارد شدم داشت طرح میکشید..
+گیتارم و اوردم
ـ بیا رو مبل بشین
و بعد خودش اومد کنارم با فاصله نشست خوب شروع کن...
زدم
ـ نه ببین اولی و محکم تر بزن یه اهنگم بخون باهاش
+ باشه
...
هر وقت من و میبینی اخمات تو همه ...
اخه هر روز دینت واسم بازم کمه
دوست دارم میدونـ
ــ نهه نه اینجا رو بد زدی .. بزار
و با گیتار خودش زد
ـ دوست دارم میدونی... ، حالا تو ..
+ دوست دارم میدونی....
ـ نه ببین محکم بزن یکم .. دوسـت دارم ..
+ دوست دارم
ـ دوست دارم
+دوســت دارم
ـ ارهههه اینه افرین ادامه بده..
+ نه دیگه خوشم نمیاد یه چیز دیگه
ـ اوکی باشه هر جور راحتی.

لبخند تو را
به دنیا ندهم
با عطر هوایت
به رویا بروم
وقتی که تو باشی دل آرام شوم
جانم تو بخند که آرام شوم
من عاشقه چشمان سیاهت شوم
دلبسته ی آن طرز نگاهت شوم
آنقدر که رخسار تو زیباست مرا
دیوانه ی خود کرد هر بار که دیدم تو را
تو
شدی جسمو جان من
گل مهربان من
تو شدی بهار من
من
به تو دل دهم که چون
برسم به قلبه ت
و بشوم فدای تو
تو شدی جسمو جان من
گل مهربان من
تو شدی بهار من
من به تو دل دهم که چون
برسم به قلبه تو
بشوم فدای تُ
❤ +این دیگه خوب بود...
ـ این عالی بود عالی..
+واقعاااا !
ـ واقعا
یه لبخند زدم .. یه چند تا زرب یه در وارد شد ..
ـ بفرمایید..
ـ ببخشید اقایه سپهری ، ما مدلینگ مرد پیاده نمیڪنیم..
ـ یعنی چی...
ــ نمیتونیم هر چی میگردیم شخصی نیست که به خانوم صوفی بیاد..
ـ باشه تو برو
ــ فقط یه چیزی اقایه سپهری
ـ بفرما
ــ پدرتون گفتن که یا خودتون مدلینگ مرد میشین یا تمام این برنامه ها کنسل میشه
من با تعجب گفتم
+جااااانم دیگه چی.
..ـ باشه بگو موافقت میکنم تو برو .
ــ چشم
+چیچی و موافقت میکنم ... نمیخواد لازم نڪرده من اصلا قرار نبوده با مدلینگ مرد ڪار کنم..
ـ الان قراره .
+ خدا لعنت کنه من و که از اولش نباید میومدم تو این برنامه
ـ خیلی خوب بابا حالا جوش نزن بیا برو لباس و پرو کن..
رفتیم و من پوشیم اوه عالی بود لعنتی ...
لباس و بیرون اوردم ..
سهیل ـ فردا ساعت نه صبح بیا
+ باوووووشه ، فعلاااا کاری ندارین خدافظ
ـ چرا دارم ،
+ چه کاری؟
اروم اومد نزدیک نزدیک و نزدیک تر تویه گوشم گفت
ـ صندل خیلی به پاهات میاد ...
خودم و کشیدم عقب و رفتم بیرون یک دفعه یادمممم اوفتاددد
لعنت به ..
+ من که ماشین ندارم ـ
سهیل ـ عیب ندارم میرسونمت
برگشتم و گفتم
+ لازممم نڪرده ممنون
ـ بر تو اتاق تا کارا رو بکنم بریم..
نشستم و منتظر بعد از سی دقیقه دیدم هنوز پیداش نیست
رفتم بیرون از ساختمون خیلی بارون میومد یه چند دقیقه وایسادم و مثل دیوونه ها میچرخیدم یک دفعه دیدم سهیل اومد
ـ چیکار میکنی دخترررر
+ خیلی کیف میده بیاااا
کمرم و محکم گرفت و چسبوند به خودش
صورتم رو به رویه صورتش بود
ـ که کیف میده هااا ، سرما خوردی من چیکار کنم..
با تعجب بهش نگا کردم
دو تا مون خیس خیس بودیم ..
اومد نزدیکم یه بوسه ریز زیر گردنم زد و گفت تو بارون خوشکل تر از همیشه میشی و من تو خماری گذاشت .. چند دقیقه بعد ماشین و اورد و دست من و گرفت و سوار ماشین کردخاست کمر بندو برام ببنده
+ چیکار میکنی!
ـ میخاستم کمر بند و ببندم واست
+خودم میبندم.
و بستم
اهنگ و روشن ڪرد و حرکت کرد..
وسط هایه آهنگ رو زد ..
شـب
من و تو
خیابون
نمه بارون زده
دل
به هیشکی
به غیر از
منه
عـــاشق نده
نه
حسابِ من و با
همه قاطی نکن
نه من و به
یه لحضـه دیـدنت راضـی نڪن ..
بعد اهنگ و رد کرد..
یه اهنگ دیگه پیچید تویه ماشین لرزم گرفته بود بخاری رو روشن کرد.
تــو
چیه تو نگات
که یکی برات ، میمیره تو رو
نمیشه نخاد
تویی همه کسم..
نباشی نفسم
میگیره به همین ، دوتا چشات قسم

بهش نگاه کردم
جذاب شده بود

تو مال منی و بس ، عشق ما دو طرفس برو به همه بگـو دوست دارم به همهـ
و دوباره اهنگ و رد کرد
این دفعه باهاش میخوند
عـــشق
چشم بسته دلو بهت دادم
با پای خودم به دامت افتادم دیگه چی میخوای از جونه یه آدم
عشق تو این قهر و آشتیای یه ریزی بهم میزنی هی مگه مریضی با این همه باز چه عزیزی
عشق بوسه ای وسط پیشونی یه زخمی که تا همیشه می مونی به جونه خودت درد بی درمونی
عشق یه غمه قشنگه پر طرفداری حیف تو فقط که مردم آزاری میای و میری چه بیکاری
این تیکه رو با هم گفتیم
آهای عالیجناب عشق
سهیل ـ فرشته ی عذاب عشق
+ حریفه تو نمیشه
- این قلبه بی صاحاب عشق
+ منو دیوونه میخوای
_ تو اینجوری خوشی عشق
+ ولی بازم دمت گرم
_ چه زیبا میکشی عشق

دو تا مون با هم خندیدیم
سهیل صداش رو کم کرد و گفت ـ چه صداییم داریم ماشالا😂
دیگه کم کم رسیدیم ..
میخاستم در و باز کنم دیدم قفله ..
سهیل اومد نزدیکم نزدیک و نزدیک تر خیلی نزدیک ...


پایان پارت یازده 😵




دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...