نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان ...

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود. پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: «پسر ...

۴ ساعت پیش
26K
#پارت_۱۰۲ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو : شونه امو محکم به شونه اش زدم و راه افتادم. دستمو کشید. برزخی نگاش کردم اما از چشمای اون خون می چکید! نفس عصبی کشید و گفت: _باید معلوم ...

#پارت_۱۰۲ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو : شونه امو محکم به شونه اش زدم و راه افتادم. دستمو کشید. برزخی نگاش کردم اما از چشمای اون خون می چکید! نفس عصبی کشید و گفت: _باید معلوم بشه من نمی تونم از کنار این مسئله ی مهم به راحتی رد شم،چطور ممکنه ...

۶ ساعت پیش
41K
صدا کن مرا. صدای تو خوب است. صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید.در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم. بیا ...

صدا کن مرا. صدای تو خوب است. صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید.در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم. بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است. و تنهایی من شبیخون حجم تو ...

۶ ساعت پیش
22K
می ترسم سالها بعد منتظر مردی باشم، که از روی عادت برایش می سوزم ومی سازم! اما صدای زنگ در که می آید دلم نمی لرزد بخندم اما دلم یخ زده باشد... و کنار تو ...

می ترسم سالها بعد منتظر مردی باشم، که از روی عادت برایش می سوزم ومی سازم! اما صدای زنگ در که می آید دلم نمی لرزد بخندم اما دلم یخ زده باشد... و کنار تو زنی باشد که با عشق برایت شال می بافد، و چای قند پهلو می ریزد ...

۷ ساعت پیش
11K

"Part15" گیلدا (طبیب کوچک) کدخدا : ارباب مگه چی شد ؟؟؟ چرا اینجوری برخورد میکنین با کسی که جونتون نجات داده ؟؟؟ _اینا همه اش دروغه ، این دختر تا حالا اصلا منو ندیده ، جای زخمم هم اشتباه گفت ولی بد بلایی به سرش میارم که دفعه دیگه جرعت ...

۸ ساعت پیش
36K
مهسا♥ ️ واقعا شب زیبایی واسم بود حس میکردم براش مهمم و دوستم داره رابطمون هر روز قشنگتر و بهتر میشد و دیگ ترسم ریخته بود یه جورایی اعتماد بهش کرده بودم و گاهی وقتا ...

مهسا♥ ️ واقعا شب زیبایی واسم بود حس میکردم براش مهمم و دوستم داره رابطمون هر روز قشنگتر و بهتر میشد و دیگ ترسم ریخته بود یه جورایی اعتماد بهش کرده بودم و گاهی وقتا خونشون میرفتم اما فقط زمانی که دورهمی بود یه شب ک خونشون دورهمی بود منم ...

۸ ساعت پیش
27K
عروس مرگ-قسمت ۳۱ #عروس_مرگ با تعجب به اقلیما نگاه کرد! -اِقلی...ما؟! زبانش بند آمده بود.ولی اگر انکار نمیکرد،همه چیز خراب میشد!کسی نباید از وجود اقلیما خبر دار میشد،مخصوصا یک آشنا! با هر سختی که بود،خونسردی ...

عروس مرگ-قسمت ۳۱ #عروس_مرگ با تعجب به اقلیما نگاه کرد! -اِقلی...ما؟! زبانش بند آمده بود.ولی اگر انکار نمیکرد،همه چیز خراب میشد!کسی نباید از وجود اقلیما خبر دار میشد،مخصوصا یک آشنا! با هر سختی که بود،خونسردی اش را بدست آورد. -ببخشید؟! با رنگ پریده و چشمانی که هر لحظه درشت تر ...

۹ ساعت پیش
41K

"خودت رو دوست داری؟! " این اولین سوالی بود که ازم پرسید...بهش نگاه کردم و زدم زیر خنده ... گفتم اصلا مگه میشه کسی خودشو دوست نداشته باشه... گفت : آره میشه . زل زد تو چشامو شروع کرد به تعریف کردن "چند سال پیش یکی که دوسش داشتم همین ...

۹ ساعت پیش
26K
فرقی نمی کند خنده های از ته دل در جمع دوستانمان یا بغض های نهفته در گلویمان یا صدای پاهایم ، پاهایمان ، که بر ساحل قدم میزند و یا لمس قطرات باران روی پیشانی ...

فرقی نمی کند خنده های از ته دل در جمع دوستانمان یا بغض های نهفته در گلویمان یا صدای پاهایم ، پاهایمان ، که بر ساحل قدم میزند و یا لمس قطرات باران روی پیشانی یا نگاه کردن به ماهی ، که گاهی صبح ها هم هست یا نگاه کردن ...

۹ ساعت پیش
18K
انشای یک دانش اموز پایه چهارم موضوع انشا؛ شما دوست دارید دراینده چه کاره شوید؟ ▪ ️من نمی خواهم در اینده معلم شوم،معلمی شغل خوبی نیست. من هروقت مشق هایم را نمی نویسم بهانه می ...
عکس بلند

انشای یک دانش اموز پایه چهارم موضوع انشا؛ شما دوست دارید دراینده چه کاره شوید؟ ▪ ️من نمی خواهم در اینده معلم شوم،معلمی شغل خوبی نیست. من هروقت مشق هایم را نمی نویسم بهانه می اورم که مشق هایم زیاد است.دستانم درد گرفته اند از بس که نوشته ام.کمی که ...

۹ ساعت پیش
31K
پارت ۵۳ آیدا : عکس با لبخند عمیق یه نگاه به دوربین انداختم و آیدا هم رو سلفی تنظیم کرد و یه لبخند عمیق مثل من زد که چالاش پیدا شد و یه عکس انداختیم ...

پارت ۵۳ آیدا : عکس با لبخند عمیق یه نگاه به دوربین انداختم و آیدا هم رو سلفی تنظیم کرد و یه لبخند عمیق مثل من زد که چالاش پیدا شد و یه عکس انداختیم . من : بده ببینم . آیدا گوشی رو داد که وقتی عکسا رو دیدم ...

۹ ساعت پیش
40K
پارت ۵۲ یهو عصبی شد و رنگ صورتش رو به قرمزی رفت و کبود شد . این چرا داره اینجوری میشه ؟ وجدان : انتظار نداری که بیاد وسط بندری برقصه ؟ من : حالا ...

پارت ۵۲ یهو عصبی شد و رنگ صورتش رو به قرمزی رفت و کبود شد . این چرا داره اینجوری میشه ؟ وجدان : انتظار نداری که بیاد وسط بندری برقصه ؟ من : حالا نه تا اون حد . وجدان : اونو دریاب داره تو رو نگاه میکنه . ...

۱۰ ساعت پیش
33K
#داستان عاشقانه-غمگین...قسمت سوم آرش و مریم هر وقت بهم میرسیدند هفت شاخه گل به نشانه عشق بهم میدادند. و هر روز از روز قبل بیشتر عاشق یکدیگر میشدند. ولی یک روز که با هم قرار ...

#داستان عاشقانه-غمگین...قسمت سوم آرش و مریم هر وقت بهم میرسیدند هفت شاخه گل به نشانه عشق بهم میدادند. و هر روز از روز قبل بیشتر عاشق یکدیگر میشدند. ولی یک روز که با هم قرار گذاشته بودند. مریم هر چه منتظر شد دید آرش نیومد.یک ساعت،دوساعت آخر سر تصمیم گرفت ...

۱۰ ساعت پیش
23K
امروز خیلی ناراحت شدم، میخوام درد دل کنم. هم در فضای حقیقی، هم در فضای مجازی دیدم دخترها و پسرهایی که به شدت خودشونو باختند و افسرده شدند و گفتند به خودکشی هم فکر میکنند، ...

امروز خیلی ناراحت شدم، میخوام درد دل کنم. هم در فضای حقیقی، هم در فضای مجازی دیدم دخترها و پسرهایی که به شدت خودشونو باختند و افسرده شدند و گفتند به خودکشی هم فکر میکنند، به خاطر چی؟ به خاطر دوستی با جنس مخالف و اینکه دوستشون سؤاستفاده کرده و ...

۱۲ ساعت پیش
39K
مهسا💚 از پله ها بالا رفتم اما ذهنم درگیر دختر تو ماشین بود پوف اصلا به من چه وارد خونه شدم ساعت نزدیک 10 بود _مامان کو مهتاب _چیکارش داری _هیچی _گفت امشب دیر میاد ...

مهسا💚 از پله ها بالا رفتم اما ذهنم درگیر دختر تو ماشین بود پوف اصلا به من چه وارد خونه شدم ساعت نزدیک 10 بود _مامان کو مهتاب _چیکارش داری _هیچی _گفت امشب دیر میاد رفتم توی اتاقم و خابیدم و صبح ک بیدار شدم مهتاب خواب بود حاضر شدم ...

۱۳ ساعت پیش
25K
#رمان_ماهک #پارت_170 با صدای اهنگ هر چهار تامون رفتیم توی پیست رقص و چراغا رو خاموش کردن و فقط رقص نوری روشن بود. دستمو دور گردن ارش حلقه کردم اونم دستشو دور کمرم حلقه کرد ...

#رمان_ماهک #پارت_170 با صدای اهنگ هر چهار تامون رفتیم توی پیست رقص و چراغا رو خاموش کردن و فقط رقص نوری روشن بود. دستمو دور گردن ارش حلقه کردم اونم دستشو دور کمرم حلقه کرد و به خودش نزدیکم کرد و اروم مشغول رقصیدن بودیم. سرشو نزدیک گوشم اورد و ...

۱۳ ساعت پیش
16K
#رمان_ماهک #پارت_169 توی باغ ترانه و امیر رو دیدیم و رفتیم سمتشون ترانه با دیدنم کلی جیغ جیغ کرد و ازم تعریف کرد. اون هم خیلی خوشگل شده بود منم کلی سر به سرش گذاشتم ...

#رمان_ماهک #پارت_169 توی باغ ترانه و امیر رو دیدیم و رفتیم سمتشون ترانه با دیدنم کلی جیغ جیغ کرد و ازم تعریف کرد. اون هم خیلی خوشگل شده بود منم کلی سر به سرش گذاشتم و گفتم کاش من جای امیر بودم. چهارتایی به سمت عروس و داماد رفتیم و ...

۱۳ ساعت پیش
24K
#پارت_1 #انا . دستکش های نسوزم و دستم کردم و در فر رو باز کردم... . نگاهی به داخلش انداختم...قوربونش برم چه طلایی شده ای جانم... . سینیه فر و همینطوری که از داخل فر ...

#پارت_1 #انا . دستکش های نسوزم و دستم کردم و در فر رو باز کردم... . نگاهی به داخلش انداختم...قوربونش برم چه طلایی شده ای جانم... . سینیه فر و همینطوری که از داخل فر بیرون میکشیدم زیر لب اهنگ میخوندم و بدنم و با ریتمش تکون میدادم:هم نامهربونه.... هم ...

۱۳ ساعت پیش
31K
رمان دخترای شیطون پارت_۷۹ دیگ تحمل نداشتم زدم زیر گریه با هق هق گفتم‌ من:هر کاری بخوای برات میکنم فقط تو رو خدا کاری به اراد نداشته باش بهنود:هرکاری؟ سرمو تکون دادم بهنود:باشه پس منتظر ...

رمان دخترای شیطون پارت_۷۹ دیگ تحمل نداشتم زدم زیر گریه با هق هق گفتم‌ من:هر کاری بخوای برات میکنم فقط تو رو خدا کاری به اراد نداشته باش بهنود:هرکاری؟ سرمو تکون دادم بهنود:باشه پس منتظر باش تا بهت بگم چه کاری بکن در حالی اشکامو با پشت دست پاک میکردم ...

۱۳ ساعت پیش
30K