نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

محشره این شعر : ..... دفترت را می فروشی دخترم ؟..... ................. باز شد درب کلاس و همچو رخش .. قامت استاد زد بر دیده نقش .. گفت بر پا مبصر و ، کلِّ کلاس ...

محشره این شعر : ..... دفترت را می فروشی دخترم ؟..... ................. باز شد درب کلاس و همچو رخش .. قامت استاد زد بر دیده نقش .. گفت بر پا مبصر و ، کلِّ کلاس .. پر شد از یک ترس و یک بیم و هراس .. درب را مبصر ...

۲ روز پیش
99K
زندگی در کیش چطوره؟ اولین چیزی که هر کسی جذب کیش میشه، سکوت و آرامش جزیره هست و همچنین هوایی بسیار پاک و سالم و دریای زیبا و خیره کننده. جزیره کیش منطقه آزاد است ...

زندگی در کیش چطوره؟ اولین چیزی که هر کسی جذب کیش میشه، سکوت و آرامش جزیره هست و همچنین هوایی بسیار پاک و سالم و دریای زیبا و خیره کننده. جزیره کیش منطقه آزاد است به همین دلیل کالا های خارجی و ماشین ها بدون گمرکی وارد میشن بنابراین ماشین ...

۲ روز پیش
38K
شب شده هوا خیلی سرده رو پشت بوم نشستم ساعت حدودای 1 میشه آسمون یه گوشه اش ابریه یه تیکه هم اونور پر ستاره است یه دست میکشم رو گیتار چشام بسته است یه عالمه ...

شب شده هوا خیلی سرده رو پشت بوم نشستم ساعت حدودای 1 میشه آسمون یه گوشه اش ابریه یه تیکه هم اونور پر ستاره است یه دست میکشم رو گیتار چشام بسته است یه عالمه خاطره از جلو چشام رد میشه چشامو وا میکنم خاطره ها محو میشه یه نگاه ...

۵ روز پیش
60K
دیالوگ های خوب چه ویژگی هایی دارند ؟ ۵- در دیالوگ ها نبایدبرای انتقال برخی اطلاعات به خوانندگان، شخصیت ها راجع به چیزهایی حرف بزنند که خودشان از آنها آگاه هستند. مثلا گفتگوی زیر: علی ...

دیالوگ های خوب چه ویژگی هایی دارند ؟ ۵- در دیالوگ ها نبایدبرای انتقال برخی اطلاعات به خوانندگان، شخصیت ها راجع به چیزهایی حرف بزنند که خودشان از آنها آگاه هستند. مثلا گفتگوی زیر: علی گفت: رضا جون، فردا جمعه است، اداره هم تعطیله، تو هم که کارمند اداره برق ...

۵ روز پیش
88K
دیالوگ های خوب چه ویژگی هایی دارند ؟ 3- بهتر است تا آنجا که می توانیم گفتگو را شرح ندهیم و توصیف نکنیم، مثلا با عباراتی نظیر: حمید لبهاش رو جوبید و گفت: ... با ...

دیالوگ های خوب چه ویژگی هایی دارند ؟ 3- بهتر است تا آنجا که می توانیم گفتگو را شرح ندهیم و توصیف نکنیم، مثلا با عباراتی نظیر: حمید لبهاش رو جوبید و گفت: ... با صدای بلند فریاد زدم که: ... با لحن سرزنشگری زیر گوشم گفت: ... باید طوری ...

۵ روز پیش
69K
*گل یخ* *محمد* فرشته همچین چسبیده بود به مامان بزرگ خندم گرفته بود عمو نبود زن عمو پذیرای می کرد منو نگاه نمی کرد اون پیشی لوسم سرشو گذاشته بود روپای مامان بزرگ وحرف می ...

*گل یخ* *محمد* فرشته همچین چسبیده بود به مامان بزرگ خندم گرفته بود عمو نبود زن عمو پذیرای می کرد منو نگاه نمی کرد اون پیشی لوسم سرشو گذاشته بود روپای مامان بزرگ وحرف می زدن خودمو با دیدن تلویزیون سرگرم کردم وقت شام شد زن عمو میز رو چید ...

۵ روز پیش
136K
امتحان ادبیات آخرین ترم دوران کاردانی ام بود. مراقب شروع به پخش برگه های سوال کرد.سوال ها را یک به یک خواندم و گذشتم.انگار تا به حال هیچوقت چنین درسی را نخوانده بودم.استاد ادبیاتمان آقای ...

امتحان ادبیات آخرین ترم دوران کاردانی ام بود. مراقب شروع به پخش برگه های سوال کرد.سوال ها را یک به یک خواندم و گذشتم.انگار تا به حال هیچوقت چنین درسی را نخوانده بودم.استاد ادبیاتمان آقای محمدی با آن چهره معمولی که عادت داشت سر کلاس هرچند دقیقه یکبار دستی بر ...

۱ هفته پیش
165K
#پارت صدو چهارده... #جانان... کارن: وای به حالت جانان از کنار من جم بخوری.. من: من میخوام برقصم خوب.. کارن: لازم نکرده به موقعش خودم واسه رقص میفرستمت... بعدم تو از کنار من جم بخور ...

#پارت صدو چهارده... #جانان... کارن: وای به حالت جانان از کنار من جم بخوری.. من: من میخوام برقصم خوب.. کارن: لازم نکرده به موقعش خودم واسه رقص میفرستمت... بعدم تو از کنار من جم بخور تا من تو رو بکشم... من: اه زد حال خوب باشه.... خون خون رو میخورد ...

۲ هفته پیش
115K
#پارت شصت و شیش.... #جانان.... رفتم در اتاق کامین از اون جایی که اقا خوابش سنگین تشریف داره دیگه در نزدم و رفتم تو .....ای خدا...بیا نگاش کن پسر گنده بر عکس خوابیده....هی خداهی... من: ...

#پارت شصت و شیش.... #جانان.... رفتم در اتاق کامین از اون جایی که اقا خوابش سنگین تشریف داره دیگه در نزدم و رفتم تو .....ای خدا...بیا نگاش کن پسر گنده بر عکس خوابیده....هی خداهی... من: هی کامین....کامین بلند شو.....هوی....اه کامین بپاش دیگه... کامین با صدایی گرفته که خنده توش موج ...

۴ هفته پیش
102K
پیامی ازطرف تیام(میخواستم مطلبی رو برات روشن کنم که شاید حتی ذهنت هم تصورش رو نمیکرد،موضوعی که من هیچ وقت به خودم جرعت نمیدادم بهت بگم،موضوعی که برای من خیلی رنج آور هست..موضوع همین مرور ...

پیامی ازطرف تیام(میخواستم مطلبی رو برات روشن کنم که شاید حتی ذهنت هم تصورش رو نمیکرد،موضوعی که من هیچ وقت به خودم جرعت نمیدادم بهت بگم،موضوعی که برای من خیلی رنج آور هست..موضوع همین مرور گذشته هست که البته فرار از اون ناممکن هست..هدف من از این حرف ها این ...

۴ هفته پیش
16K
چیزی نگفتم تا قضیه بیشتر از این کش پیدا نکنه،طولی نکشید که آتنا خواب رفت،آباژور کنار تخت رو خاموش کردم که همزمان با خاموش کردنش یه اس ام اس روی گوشیم اومد،از طرف تیام بود،باز ...

چیزی نگفتم تا قضیه بیشتر از این کش پیدا نکنه،طولی نکشید که آتنا خواب رفت،آباژور کنار تخت رو خاموش کردم که همزمان با خاموش کردنش یه اس ام اس روی گوشیم اومد،از طرف تیام بود،باز کردم "میشه بیایی بالکن اتاقم یکم با هم صحبت کنیم؟" چیزی ننوشتم درسته حوصلم نیست ...

۴ هفته پیش
21K
فلن کیک . فلن کیک، از یک قسمت #کرم_کارامل و یک قسمت #کیک تشکیل میشه و کیک خوشگل و خوشمزه ایه. . مواد لازم:آرد‌ سفید یک و نیم پیمانه(پیمانه استاندارد شیرینی پزی یا لیوان دسته ...

فلن کیک . فلن کیک، از یک قسمت #کرم_کارامل و یک قسمت #کیک تشکیل میشه و کیک خوشگل و خوشمزه ایه. . مواد لازم:آرد‌ سفید یک و نیم پیمانه(پیمانه استاندارد شیرینی پزی یا لیوان دسته دار فرانسوی)،شکر نصف پیمانه(تا سه چهارم پیمانه هم میتونید بریزید)،شیر نصف پیمانه،روغن مایع نصف پیمانه،تخم ...

۲۶ خرداد 1398
57K
پارت ۱ رمان cool girls (ایسا) ادم خوارا از دیوار ها بالا میرفتن و اسممو صدا میکردن در حینی که چن نفرشون به سمت من میومدن یهو بیدار شدم به دور و برم خیره شدم ...

پارت ۱ رمان cool girls (ایسا) ادم خوارا از دیوار ها بالا میرفتن و اسممو صدا میکردن در حینی که چن نفرشون به سمت من میومدن یهو بیدار شدم به دور و برم خیره شدم هنوزم همون لحطه رو حس میکردم، ایسا تازگی مشکل روانی پیدا کردی دختر ، هعی ...

۲۲ خرداد 1398
113K
بعد از نهارمحمود رفت اتاقش که مامان دستور داده بود این چند روز برق بندازنش می خواست یه دوش بگیره بعدم استراحت کنه عصرم بریم بیرون مامان می گفت اول استراحت بعد دور دور رفتم ...

بعد از نهارمحمود رفت اتاقش که مامان دستور داده بود این چند روز برق بندازنش می خواست یه دوش بگیره بعدم استراحت کنه عصرم بریم بیرون مامان می گفت اول استراحت بعد دور دور رفتم تو اتاقم وشماره مریم رو گرفتم که بعد از چند بوق برداشت - سلام عزیزم ...

۲۲ خرداد 1398
237K
گناه نگاه* مریم* هوا خیلی سرد بود داشتم آسمون نگاه می کردم -چه خبره اون بالا برگشتم به نفس نگاه کردم ولبخند زدم چقدر سرده می خوام ببینم باز برف میاد - ‌مگه کارشناس هواشناسی ...

گناه نگاه* مریم* هوا خیلی سرد بود داشتم آسمون نگاه می کردم -چه خبره اون بالا برگشتم به نفس نگاه کردم ولبخند زدم چقدر سرده می خوام ببینم باز برف میاد - ‌مگه کارشناس هواشناسی هستی؟! ‌-لوس نفس زبونشو درآورد وگفت حالا چته ایقدر فاز عاشقی گرفتی -نفس می زنم ...

۲۱ خرداد 1398
97K
#پارت سی و شش..... #کارن به نگهبان ها گفتم که نزارن که جانان از خونه بیاد بیرون.... امروز حوریه خانم بهم زنگ زده بود که نمی تونه بیاد.... امروز جانان تنها بود تو عمارت.... وای ...

#پارت سی و شش..... #کارن به نگهبان ها گفتم که نزارن که جانان از خونه بیاد بیرون.... امروز حوریه خانم بهم زنگ زده بود که نمی تونه بیاد.... امروز جانان تنها بود تو عمارت.... وای که دیرم شد....سوار ماشین شدم و به راننده گفتم ببرتم شرکت.... تو راه شرکت منشی ...

۱۶ خرداد 1398
173K
دقیقاً گوشی کنار راه پله افتاد،تیام اومد بالا و گوشی رو برداشت،پاهام رو بیشتر تویه بغلم گرفتم و همینجور هق هق میکردم،حتی متنم خوند،با عصبانیت اومد و کنارم و بازوم و گرفت و بلندم کرد ...

دقیقاً گوشی کنار راه پله افتاد،تیام اومد بالا و گوشی رو برداشت،پاهام رو بیشتر تویه بغلم گرفتم و همینجور هق هق میکردم،حتی متنم خوند،با عصبانیت اومد و کنارم و بازوم و گرفت و بلندم کرد و برایه اولین بار سرم داد زد ـ تو چرا نشستی کنجِ اتاق و زانوهات ...

۱۵ خرداد 1398
132K
#دنیا_جای_فرشته‌ها_نیست... تلخ‌ترین اتفاق ۵ سالی ک تو ویسگون بودم😢 نمیدونم چی بگم از کجاش بگم تا کجاش💔 برای از دست دادن آبجی مهربون و دوستداشتنیم ک اندازه خواهر واقعیم دوستش داشتم و خاطرش و میخواستم ...

#دنیا_جای_فرشته‌ها_نیست... تلخ‌ترین اتفاق ۵ سالی ک تو ویسگون بودم😢 نمیدونم چی بگم از کجاش بگم تا کجاش💔 برای از دست دادن آبجی مهربون و دوستداشتنیم ک اندازه خواهر واقعیم دوستش داشتم و خاطرش و میخواستم ولی...😭 😭 دلم داغون شد خواهرِ عزیزم... دلم نمیاد بگم ک نیستی یا روحت شاد ...

۴ خرداد 1398
367K
وقتی حال حالت ناخو ش است؛ باید به حال دیروز مرثیه ی حسرت گفت! و من از فردای لبریز از غبطه های امروز؛ می ترسم ... ومن میترسم از اینکه روز به روز گناهم بیشتر ...

وقتی حال حالت ناخو ش است؛ باید به حال دیروز مرثیه ی حسرت گفت! و من از فردای لبریز از غبطه های امروز؛ می ترسم ... ومن میترسم از اینکه روز به روز گناهم بیشتر شه اونقدری که بعد ها به حال الان غبطه بخورم که اون زمان چقدر خوب ...

۲ خرداد 1398
84K