ویژه کنید
عکس و تصویر یلدا بانو کیمیا از در رفت بیررون هق هقم شدید تر شد. سهیل اومد نزدیکم ...

یلدا بانو
کیمیا از در رفت بیررون هق هقم شدید تر شد.
سهیل اومد نزدیکم ..
سهیل ــ من نمـ
داد زدم
+خفه شوورو نمیخوام صدات رو بشنومممم...
بزور دستام و گرفت و من رو نشوند رویه کاناپه .. یه ریز اشکام میودن..
صدام و بردم بالا
+ اخـه تو چطوررر آدمی هستییی هاااا ، عوضی من چون بهت اعتماد داشتم تا الان چیزی نگفتم، تو سوءاستفاده گـ
ـ ساکت شو یه لحضه
حرف هایه من که تمام شد اون موقه نظر بدهـ...
ـ بابا به جان عزیز ترین فرد زندگیم مامانم قسم میخورم که من به کیمیا نگفتم بیادددد...
به خداوندیه خدا این و میخواستم تعریف کنم که مارال این ها تصادف کردن و من نمیخواستم که تو بفهمی برایه چند دقیقه اوردمت اینجااا ، اگه میبینی در و باز گذاشتم چون این و بگم هر زمان دوست داشتی میتونی بری بیروننن ، نشستم رویه مبل ولی تو از همیشه جذاب تر شده بودی.. حتی از اون روز زیر بارون ..
بالاخره مردم دیگه نتونستم کنترل کنم...
+ عوضی ولی تو نزدیک بود به من تجـ
ــ من به عزیزم به زور دست درازی نمیکنم..
+بس کن ازت متنفرررررم دیگه نمیخوام حتی ریختت و ببینم..
دستمو محکم گرفت با داد گفتم..
+ به من دست نزننننننن
و از خونه زدم بیرون. یه تاکسی اومد،به حتم کار سهیل فرستاده، لعنت به تو سهیل دوباره گریم گرفت و هق هقم شدید تر..
در خونه رسیدیم پیاده شدم مامان اینا هنوز عروسی بودن..
رفتم بالا کلید ساختمونم و برداشتم با یه ساڪ زدم از خونه بیرون.. ماشین مامان هم برداشتم..
یه اس به گیسو دادم..
+سلام گیس من ادرس ساختمونم و دادم واست شب بیا اونجا..
البته گیسو اینا خیلی پول دار تر از حرفا بودددننن..
اعصابم داغان بود.. با سرعت رو ندم خونم..
من اون و دوست داشتم ، آرا باید اعتراف کنم من سهیل سپهریو دوست دارمممم لعنتتتتت بهتتت اهنگ رو روشن کردم..
متن آهنگ هنوزم دیوونه ترین عاشق این شهر منم
مگه میشه توو بارون باشمو گریه نکنمو


پس کجا خالی کنم این همه غمو


سیگارام هم دیگه میکشند حال منو


کاش بودی عزیزم دوتایی میرفتیم توو خیابون


بی چتر دیوونه میشدیم زیر بارون


هیچی مهم نبود غیر حال دوتامون


هنوزم دیوونه ترین عاشق این شهر منم


من واسه داشتنت با دنیا به هم زدم


اما تو بهم زدی هرچی بود و نبودو

 

+این دقیقعا حال ماست یه پوز خند زدم..
 

اگه میشه بازم بیا بسازم واسم یه شب زیر بارون


حتی تو خوابم سردمه ها کن دستامو بازم دستامو بازم


نمیدونم چی شد رابطه مون این شد


اون عشق شدید آخرش این شد


میدونم نمیشه دیگه با هم باشیم ولی کاش میشد


هنوزم دیوونه ترین عاشق این شهر منم


من واسه داشتنت با دنیا به هم زدم


اما تو بهم زدی هرچی بود و نبودو
خاموش کردمممم ، نه لعنتی اون یه عوضی بودد..
ولی خزان خوب فڪر کن اون مرده نمیتونه ...
وااای خدااا دیوونه شدممم لعنتتتتتتیییییی...
رسیدم ساعتمون پیاده شدم..رفتم یه اتاق برداشتم دو تخته بود.بعد از یه دوش گرفتم خوابیدم.. با صدایه اف اف بلند شدم.. ساعت سه و نیم شب بود.. کیه!
سهیل بود هیچی نگفتم..
سهیل ـ لعنتی من نمیتونم بخوابم وقتی تو ازم ناراحتی..
+ گمشووو بیرون..
رفتم داخل به گیسو اس زدم کلید و جاسازی کردم و خودم با فکر های گوناگون خوابیدم..
از خواب بلند شدم بویه ماکارونی میومد..
یه نگاهی به ساعتم انداختم..،یازده و چهل و چهار دقیقه ظهر.. اومدم تویه اشپزخونه..
گیسوـ سلام من به توووو یار پف کرده امممم...
+ سلام ، میگم دیشب مارال اینها چیزیشون نشد که؟ـ
نه یه گوسفند پرید جلویه ماشینشو و اونا هم با ماشین پرت شدن کنار جاده ولی خدا رو شکر چیزیشون نشد و یکم خراشیدگی بود..
+باز خدا رو شڪر🙏 🏻
من سالاد درست ڪردم و بعدا از خوردن نهار چند تا طرح ڪشیدم ، خوشڪل بودن همشون.. لباس پوشیدم و آماده شدم برم یه سر پیش مارال .. سوار ماشینم شدم و بریم که رفتیـــ ـــ ــ ـیـمممم..
آدرس خونشون رو هم از مامان گـرفتم و حرکت کردم.تویه راه وایسادم یه بسته شیرینی گرفتم و بعد ادامه مصیر رُ طِی کردم.رسیدم یه خونه فوق الاده زیبا و بزرگـ و دوست داشتنـی .. در باز بود وارد شدم .. زنگ خونه رو زدم .
+سـلام مَویزَم ، چنطوری ؟
ـ سلام غازان خااااان..
+اِ با تو یادت اومد غازان خان ووووو ...
ـ آییی تو هم حالااااا
+ دعوت نکنی یه وخ بیام داوخلاااااا ...
ـــ ای خداااا داوخل و کجایه دلم بزاررررم😂 😐
+ ڪوفته
ــ بوفرما داخل خواهرم ..
وارد شدم ..
+ خوب زنگیه این مدلی چنطوریه؟
ــ این مدلیشم خوبہ خالو..
+خدا رو شاکریممممم که تو راضیییی 😂
ـــ خو حالا یااااا ، چیزیم بیارم واست کوفت کنی.
+نه جانم
ــ خدا رو شکر ، حالا بی شوخی نمیخوای؟
+ نه عِسشقـــــم😂
ـــ وااای جان مادرت از این عسشقماااا نگو که بد دل من و میبری هاااا😂 😐
+ لامصـب فرزندم چه بگــم نه؟
بعد از یکم گفت و مان ‌قصد‌ رفتـن کردم . از خونه اومدم بیرون سوار ماشین شدم .. بی حدف میچرخیدم .. تویه چراغ قرمز وایسادم .. دو تا ضربه به شیشه من زدن ، یه دختره گل فروش بود ، شیشه رو دادم پایین.
ـ خانوم این برایه شماست
و منتظر جواب من نشد و داد و رفت وااای گل رز قرمز بود .. یه دسته خیلییی بزرگـ برداشتم یه نامه توش بود .. بازش ڪردم.
"خزان من و ببخش برام بخشش از طرف تو خیلی مهم هست"
کاغذ و انداختم تویه کشو ، دلم نیومد گل ها رو بندازم دور ، رفتم سمت بام تهران ، رفتم و بالایه بالاش رویه نیمکت چوبی نشستم.
رویه میز حک شده بود
"به خدا از عمد نبود"
+اَه لهنتی
اومدم پایین و سوار ماشین شدم و روندم خونه .. ساعت هشت شب بود که رسیدم .. گرسنه نبودم برایه همین گرفتم خوابیدم.. صبح ساعت نه از خواب بلند شدم و بعد از خوردن صبحانه برا بچه ها پیام دادم بریم نهار بیرون ، اونا هم موافقت کردن ، لوازم تفریح و چیدم و گذاشتم تویه سندوق ماشین .
تازهههه بلند شد گیسو😁
بعد از آماده شدن من یه تیپ سرمه ای سفید اسپرت زدم و حرکت کردیم .
دستم و بردم و اهنگ و روشن کردم ..

رو به روم ایستادی و من خیره تو چشمای تو
اون چشمای تو همه دنیامه و
بگیریشون ازم دیدی یهو
دیوونه شد عاشقت دیوونه شد
کجا بگردم دنبالشو
کجا بگردم دنبال این آرامشو
حس عجیبه تو خنده هات
بهم میریزتم صدات
کجا بگردم دنبالشو
کجا بگردم دنبال این آرامشو
حس عجیبه تو خنده هات
بهم میریزتم صدات..
گیسـو خانوم اهنگ رو ردش کرد.
دلم رو میزنم به دریا بی قایق..
عشق جانم تو چی میدونی از حال یه عاشق ..
از دلم دیگـ
و دوبارههه رد کرد.
تا رسیدیم هی رد کرد و رد کرد ...
از ماشین پیاده شدیم و رفتیم تویه دل طبیعت ... به به همه جا سر سبز شده بود ، پسرا رفتن و کباب و آماده کردن نهارخوردیم و اومدیم والیبال من و گیسو و مارال یه تیم .
آرشام و پرژاک و میعاد یه تیم بعد از کُلی بازی کردن خستمون شد و تصمیم گرفتیم بشینیم ..
حول و هوش ساعت شیش هوا داشت تاریڪ میشد کع قصد رفتن ڪردیم .
با گیسو سوار شدیم و رفتیم ...
وارد خونه شدم ..
گیسو از اولش که ما سوار ماشین شدیم یه ریز گفت سرم درد میکنه تا الآن که رسیدیم خونه ..
گیسو ـ خزان یه کاری کنننن
+ چیکار کنم جانم تو بگو من انجام بدم .
ــ این همسایه بغلی یه دختره هستا تا من برم تو ماشین گوشیم رو بیارم تو از این یه قرص مسکنی بگیر ...
+ باوشه عیزی ، الآن میرم ..
یه رویی انداختم گوشیم و برداشتم و رفتـم ..
در باز بود وارد شدم دیدم وااای خانوم لخت رو مبل دراز کشیده..
+ سلام ، میگم شما مسکنی چیزی نداری؟
ـ دارم عشقم وایسا تابیرم سیت ...
و رفت و دنبالش میگشت ...
چند دقیقه بعد اف اف زنگ خورد
ـ در و باز میکنی فدات شم.
+ باشه..
در و باز کردم .. یا خدااا
یه پسره اومر داخل ..
ـ سلام خوشکلم .
+ اشتب گرفتی ..
ـ نه اتفاقعا درست اومدم..
و اومد نزدیکم
+ ببین حاجی به من دست نزن که جیغ میزنماا
ـ بزن بینم
دهنم و باز کردم که دستاش رو گرفت جلو دهنم و من و برد تویه اتاق..
چندین بار شنیده بودم باید این جور موقع ها با راه اومدن باهاشون کنار بیای..
+ خیلی خوب فڪر کنم امشب خوشبڱذره ..
ـ اوووه معلومه ، برو لباسات رو بیرون بیار ..
+ باش
رفتم تویه اتاق بغلی گوشیم رو بیرون اوردم ..
خدایا به کی زنگـ بزنممممم؟
خیلی سریع شماره ی سهیل و گرفتم با دومین بوق برداشت..
ـ الو خزان!
+ سهیل به دادم برس خونه کناری خونم اومدم واسه قرص نگو زنه از اوناش بوده یه پسر هم اومد فڪر کرد منم ... چی کار کنم میگه لباسات و بیرون بیار..
ـ خوب توهم ، توهمـ ، لعنتیییی توهم بیرون بیار ، ببین سخته برام این جمله رو بگم ، سعی کن سرگرمش کنی مثلا ، دس دستات و ببر تویه مـوهـ وااای لعنتی نه این کار و نه ولی سرگرمش کن خودم و میرسونم فقط گوشی رو قطع نکن
+باش خواهش زود بیا ..
گوشی رو دستم گرفتم و اومدم بیرون..
لخت بود اومد سمتم ..
ــ تاحالا در این حد خوشکلش رو ندیده بودم...!
اروم من و کشوند سمت تخت و خیمه زد روم و کلا لباسام و بیرون اورد ..
اشکم نزدیک بود بیرون بیادددد ..
ایی خدا تو میدونی که پاکم نزار تو رو خدا نزار که ...
وااای سهیل میرسه میدونم ..
ـ اندامت جذابه..
دستاش و رویه بدنم حرڪت میداد ..
ـ. آماده ای؟
و اومد نزدیک نزدیک و چسبید بهم واای نههه کل لباسام و بیرون اورد ..
وقتی که لب کثیفش به گردنم خورد اشکم در اومد و نتونستم کنترل کنم
خودت رو بسون عشقه منننن
یه لحضه صدایه در اومد..
سهیل ـ اون مال منه اشتب زدی مال تو بالا هست..
اون مرده عوضییی هم گفت ـ اوکی برا خودت ولی جذابه لذت ببرررر...
و رفت تا در و بست دویدم تویه بغل سهیل و دوتامون هم و بغل کردیم .. گرمیه لباش و رویه لبام احساس ڪردم ... برایه اولین بار طعم بوسه رو از طرف سهیل ...
با صدایه بم و لرزون زیر گوشم گفت
ـ خیلی ترسیدم لعنتی
ازم جدا شد و روش و کرد اومبر..
ـ لباسات و بپوش ..
اروم پوشیدم رمقی تویه پاهام نبود .. واای خداااا
+ سهیل اگر دو دقیقه دور تر رسیده بـ
ـ شــــییشششش بهش فکر نکن بیا بریم
اروم دستش و انداخت پشت کمرم و بردم تویه خونه پلیس ها هم جلویه در بودن ..
وارد شدیم .. پس این گیسو کجاست ..
ـ دوستت هم جلو در بود گفتم برو من پیششم اونم رفت.
+ اوکی.
اوردم تویه اتاق و من و خابوند و بعد رفت بیرون .. نیم ساعت گذشت ولی من همش احساس میکردم اون اینجاس ..
داد زدم سهیللللل
سراسیمه اومد داخل..
ـ چی شدددد!؟
+ من ، من میترسم پیشم بمونننن ...
اومد و یه گوشه از تخت خوابید .. چسبیدم بهش برگشت و من و گرفت تویه بغلش .. نفهمیدم چی شد که خوابیدم صـبح بلند شدم...
واای تمام اتفاق ها یادممم اومددد واااای😀





پایااااااان😜



دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...