ویژه کنید
عکس و تصویر جیغ کشید،پردها به بدنش میچسبیدند،زمان خودش را در مغزش تف کرده بود،مغزی مملو از دی ...

جیغ کشید،پردها به بدنش میچسبیدند،زمان خودش را در مغزش تف کرده بود،مغزی مملو از دی اِن اِیِ زمان! پاهایش به زانو افتاده بودند،دهانش باز بود و فریاد میزد اسارت بس است!،چشمانش با هر پلک زدن شوکی مانند دستگاه الکتروشوک به بدنش میداد،ناخُن های خودش را در زمین فرو کرد و تا قلب زمین برد و قلب زمین را در اسارت گرفت، و تبادل آزادی نمود،زمین به نام خالق، جاذبه بسته شده به پاهایش را آزاد کرد، و جهشی کرد و پوستش با پردها کش آمد به قدری که توانست آزادی اش را به قسمتی از بدنش مقدم بداند... #تصویر و متن از علی #پست کننده طآد

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...