نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

باید یک مَردِ مهربان تر از خودت کنارِ زندگی ات بماند که رنگِ رژِ لب و لاک هایِ ناخونهایَت با سلیقه یِ او باشد. که به وقتِ دیدنش دیگر در کیفِ دستی ات آینه ی ...

باید یک مَردِ مهربان تر از خودت کنارِ زندگی ات بماند که رنگِ رژِ لب و لاک هایِ ناخونهایَت با سلیقه یِ او باشد. که به وقتِ دیدنش دیگر در کیفِ دستی ات آینه ی کوچک و فانتزی ات جا خُشک نکند. دیگر از برهم خوردنِ ارایشت نترسی. و دلهره ...

۷ روز پیش
26K
ترجمه صحبت های پایانی اعضا در کنسرت روز سوم و پایانیِ تور لاو یورسلف: 🐿 جیهوپ: همگی، امروز بهتون خوش گذشت؟ وای، اگه بهش فکر کنین امروز سه شنبه است. صادقانه بگم یکم بخاطر امروز ...

ترجمه صحبت های پایانی اعضا در کنسرت روز سوم و پایانیِ تور لاو یورسلف: 🐿 جیهوپ: همگی، امروز بهتون خوش گذشت؟ وای، اگه بهش فکر کنین امروز سه شنبه است. صادقانه بگم یکم بخاطر امروز سه شنبه استرس داشتم. من استرس داشتم ولی شما تمام استادیوم رو تا جایی که ...

۱ هفته پیش
83K
مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق ...

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم "داد ،یعنی فرق ...

۳ هفته پیش
144K
آخرش را برایت بگویم فوق فوقش تو رفته ای من نشسته ام همینجا روی همین صندلی خاطره مرور می کنم چند روز را به کلافگیِ ترک عادت می گذرانم چند شب بیخواب میشوم چند عصر ...

آخرش را برایت بگویم فوق فوقش تو رفته ای من نشسته ام همینجا روی همین صندلی خاطره مرور می کنم چند روز را به کلافگیِ ترک عادت می گذرانم چند شب بیخواب میشوم چند عصر دلگیر را پیاده قدم میزنم چند بار هم حماقت می کنم و یک پیغام دلم ...

۲۰ مهر 1398
87K
زانوانم درحالی‌که خودم را به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌کردم سنگین و سنگین‌‌تر می‌شدند. نفسی عمیق کشیدم و تلاش کردم لرزش دستانم را درحالی‌که هر لحظه به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌شدم نادیده بگیرم. قلبم درحالی‌که به ...

زانوانم درحالی‌که خودم را به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌کردم سنگین و سنگین‌‌تر می‌شدند. نفسی عمیق کشیدم و تلاش کردم لرزش دستانم را درحالی‌که هر لحظه به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌شدم نادیده بگیرم. قلبم درحالی‌که به پایین نگاه می‌کردم محکم‌‌تر از چیزی که فکر می‌کردم امکان داشته باشد، در سـ*ـینه‌‌‌ام می‌کوبید. ...

۱۸ مهر 1398
180K
بی معرفت دلم رو کنده از خودش وقتی که رفت ندید تنم سرد شده رسید به گوشم که به دنیا اومده الهی شکر واسه خودش مرد شده بی معرفت چقدر دعا کرده بودم که بعد ...

بی معرفت دلم رو کنده از خودش وقتی که رفت ندید تنم سرد شده رسید به گوشم که به دنیا اومده الهی شکر واسه خودش مرد شده بی معرفت چقدر دعا کرده بودم که بعد من عاشقه هیشکی نشه میشه مگه عشقه یکی جدا بشه تنهاش بذاره تنهایی پیر نشه ...

۸ مهر 1398
274K
❤ 🍃 باید یک مَردِ مهربان تر از خودت کنارِ زندگی ات بماند که رنگِ رژِ لب و لاک هایِ ناخونهایَت با سلیقه یِ او باشد. که به وقتِ دیدنش دیگر در کیفِ دستی ات ...

❤ 🍃 باید یک مَردِ مهربان تر از خودت کنارِ زندگی ات بماند که رنگِ رژِ لب و لاک هایِ ناخونهایَت با سلیقه یِ او باشد. که به وقتِ دیدنش دیگر در کیفِ دستی ات آینه ی کوچک و فانتزی ات جا خُشک نکند. دیگر از برهم خوردنِ ارایشت نترسی. ...

۲ مهر 1398
25K
برای عزیزانی که

برای عزیزانی که "کودک دبستانی" دارند ؛ پنجره را باز می کنم تا کمی اکسیژن به دلم برسد ... تا عطر پاییز ، حواسم را از نبودنت پرت کند ... دلبندم ! این روزها تو با قدم های کوچکت ، اولین گام های بزرگ شدنت را بر می داری ...

۳۱ شهریور 1398
67K
#بخونید :) می‌گفت:

#بخونید :) می‌گفت:" باید دستم را می‌گرفت و نگهم می‌داشت. باید آرامم می‌کرد و در گوشم می‌خواند درست می‌شود. من که به او مهلت داده بودم، من که داشتم آرام آرام می‌رفتم ... چرا دستم را نکشید؟ چرا نگفت بمان ؟ چرا ندید که دوستش دارم ؟ من که گفته ...

۲۸ شهریور 1398
115K
می دانی، ... هنوز هم کسی هست که بی منت به تمام حرف هایم گوش می دهد؟ حتی یک بار نشده که حرفهایم را به کسی بگوید. حتی برای یک بار هم اشتباهاتم را به ...

می دانی، ... هنوز هم کسی هست که بی منت به تمام حرف هایم گوش می دهد؟ حتی یک بار نشده که حرفهایم را به کسی بگوید. حتی برای یک بار هم اشتباهاتم را به رخم نکشیده، خوب برای یک بار هم به کار های خوبم افرین نگفته ، شاید ...

۱۵ شهریور 1398
67K
دلم برای خودم خیلی تنگ شده است .. برای خودم .. برای بچگیم .. برای سادگیم .. دلم برای غنچه غنچه لبخندهای کودکیم تنگ شده است . دلم تنگ شده است برای روزگار ندانستن و ...

دلم برای خودم خیلی تنگ شده است .. برای خودم .. برای بچگیم .. برای سادگیم .. دلم برای غنچه غنچه لبخندهای کودکیم تنگ شده است . دلم تنگ شده است برای روزگار ندانستن و نفهمیدن ، برای روزگاری که تمام دنیایم اسباب بازی بود و تمام غصه ام باختن ...

۱۴ شهریور 1398
65K
#امام_حسین_شب_دوم و زهیر نمی دانم کدام دعا پشت سرش بود … . می دانید که امام سراغ زهیر نرفت. کسی را فرستاد و فرمود بگو 🍃 حسین با تو کار دارد. می دانید نقل تاریخیش ...

#امام_حسین_شب_دوم و زهیر نمی دانم کدام دعا پشت سرش بود … . می دانید که امام سراغ زهیر نرفت. کسی را فرستاد و فرمود بگو 🍃 حسین با تو کار دارد. می دانید نقل تاریخیش چیست❓ گویند مثل آدمی که پرنده بر سر او نشسته باشد، زهیر خشکش زد. خانمش ...

۱۱ شهریور 1398
106K

"کافه ی دانشگاه" مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم ...

۱۰ شهریور 1398
98K
مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق ...

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم "داد ،یعنی فرق ...

۳۱ مرداد 1398
177K
پدرم دلواپس آینده برادرم است،اما حتی یک بار هم اتفاق نیفتاده که باهم به کافی شاپ بروند،در خیابان قدم بزنند و گاهی بلند بلند بخندند... برادرم نگران فشار کاری پدرم است،اما حتی یکبار هم نشده ...

پدرم دلواپس آینده برادرم است،اما حتی یک بار هم اتفاق نیفتاده که باهم به کافی شاپ بروند،در خیابان قدم بزنند و گاهی بلند بلند بخندند... برادرم نگران فشار کاری پدرم است،اما حتی یکبار هم نشده خواسته هایش را به تعویق بیندازد تا پدر برای مدتی احساس راحتی کند... مادرم با ...

۲۴ مرداد 1398
48K
#بخونید :)

#بخونید :) "کافه ی دانشگاه" مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش "لته ...

۲۳ مرداد 1398
131K
2/3

2/3 "ملاقات با مزاحم تلفنی" . اینکه من سرِ این قرار چه میکردم سوال بزرگی بود! سکوت لب های من در ازدحامِ آدم هایی که برای قدم زدن موضوعِ گَپ داشتند فضا را آلوده میکرد. من اینجا دنبال چه بودم؟ وقتی همه چیز تمام شده بود حرف های یک مزاحم ...

۱۱ مرداد 1398
57K
مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان اما این یکی فرق ...

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم "داد ،یعنی فرق ...

۱۰ مرداد 1398
102K
آخرش را برایت بگویم فوق فوقش تو رفته ای من نشسته ام همینجا روی همین صندلی خاطره مرور می کنم چند روز را به کلافگیه ترک عادت می گذارنم چند شب بیخواب میشوم چند عصر ...
عکس بلند

آخرش را برایت بگویم فوق فوقش تو رفته ای من نشسته ام همینجا روی همین صندلی خاطره مرور می کنم چند روز را به کلافگیه ترک عادت می گذارنم چند شب بیخواب میشوم چند عصر دلگیر را پیاده قدم میزنم چند بار هم حماقت می کنم و یک پیغام دلم ...

۸ مرداد 1398
79K