نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

بیاین برگردیم به گذشته ها، یک سال،نه دوسال‌، نه چهارده سال؛چهارده سال گذشت... چهارده سال پیش همین موقع ی اتفاق افتاد یه اتفاق بزرگ، ی اتفاق بزرگی که هنوزم میتونی حسش کنی، الان میخام از ...

بیاین برگردیم به گذشته ها، یک سال،نه دوسال‌، نه چهارده سال؛چهارده سال گذشت... چهارده سال پیش همین موقع ی اتفاق افتاد یه اتفاق بزرگ، ی اتفاق بزرگی که هنوزم میتونی حسش کنی، الان میخام از اون اتفاق بگم،15تا ستاره؛15تافرشته باهم یه گروهو تشکیل دادن که اسمشو گذاشتن سوپر جونیور،یعنی جوانان ...

۴ روز پیش
77K
✍ ️ دوســتــــــــ داشتن تــــــــو چه گناه ﺑﺎﺷد … یا که اشتباه … شک نکن من گناه خواهم کرد … حتی به اشتباه … اصلاً می دانی ، مهم نیست خودت نیستی، که شانه هایت ...

✍ ️ دوســتــــــــ داشتن تــــــــو چه گناه ﺑﺎﺷد … یا که اشتباه … شک نکن من گناه خواهم کرد … حتی به اشتباه … اصلاً می دانی ، مهم نیست خودت نیستی، که شانه هایت تجسم است ... و آغوشت، خیال هــمــه یادت اینجاست ... نگاهت … صدایت … خنده ...

۴ روز پیش
50K
پارت هشتم ~~~قسمت اول *وی : برای اولین بار با تمام وجود عشقم رو بوسیدم آروم دستش دو دور گردنم حلقه کرد و همراهیم میکرد ... حالا میفهمم که کوکی رو با کل دنیا عوض ...

پارت هشتم ~~~قسمت اول *وی : برای اولین بار با تمام وجود عشقم رو بوسیدم آروم دستش دو دور گردنم حلقه کرد و همراهیم میکرد ... حالا میفهمم که کوکی رو با کل دنیا عوض نمیکنم...نفس کم آورد و زد رو شونه هام تا ازش آروم جدا شدم ...نفس نفس ...

۱ هفته پیش
75K
میدانی ، روزی که ماجرای عشق تو را به مادرم گفتم ، چه اتفاقی افتاد ؟!! اصلأ بگذار از اول برایت بگویم... قبل از اینکه حرفی بزنم موهایم را باز کردم و روی شانه أم ...

میدانی ، روزی که ماجرای عشق تو را به مادرم گفتم ، چه اتفاقی افتاد ؟!! اصلأ بگذار از اول برایت بگویم... قبل از اینکه حرفی بزنم موهایم را باز کردم و روی شانه أم ریختم مادرم گفته بود موهایت را که باز میکنی انگار چندسال بزرگتر میشوی...میخواستم وقتی از ...

۲ هفته پیش
118K
مادر بزرگ خدابیامرزم میگفت قدیم ندیم ترها مردی که دختری را نمیخواست. اما دختر عاشقش بود مردانه یک قرار در خیابان ناصری میگذاشت کلاهی که سر خودش میگذاشت را در دستش میگرفت، دستی به سبیلش ...

مادر بزرگ خدابیامرزم میگفت قدیم ندیم ترها مردی که دختری را نمیخواست. اما دختر عاشقش بود مردانه یک قرار در خیابان ناصری میگذاشت کلاهی که سر خودش میگذاشت را در دستش میگرفت، دستی به سبیلش میکشید و میگفت ضعیفه برو پی زندگیت ما راهمون جداس اصن نبینم که عاشق پاشق ...

۶ مهر 1398
108K
🌸 🍃 فکر میکنم به #سی سال بعد... همان سن و سالی که پوست صورتم دیگر صاف و شفاف نیست گیسوانم بلند و یک دست مشکی نیست چشمانم حالت آهویی اش را بخاطره پف و ...

🌸 🍃 فکر میکنم به #سی سال بعد... همان سن و سالی که پوست صورتم دیگر صاف و شفاف نیست گیسوانم بلند و یک دست مشکی نیست چشمانم حالت آهویی اش را بخاطره پف و چروک زیرش از دست داده است خودم را تصور میکنم که سی سال بعد در ...

۵ مهر 1398
101K
مادر بزرگ خدابیامرزم میگفت قدیم ندیم ترها مردی که دختری را نمیخواست. اما دختر عاشقش بود مردانه یک قرار در خیابان ناصری میگذاشت کلاهی که سر خودش میگذاشت را در دستش میگرفت، دستی به سبیلش ...

مادر بزرگ خدابیامرزم میگفت قدیم ندیم ترها مردی که دختری را نمیخواست. اما دختر عاشقش بود مردانه یک قرار در خیابان ناصری میگذاشت کلاهی که سر خودش میگذاشت را در دستش میگرفت، دستی به سبیلش میکشید و میگفت ضعیفه برو پی زندگیت ما راهمون جداس اصن نبینم که عاشق پاشق ...

۵ مهر 1398
114K
دو سال اول دبستانم منفور ترین دوران زندگی ام بود. با احساس عجیبی آن دوران را می گذراندم . احساسی شبیه گیج بودن و ندانستن . درس ها به نظرم سخت می آمدند آزار و ...

دو سال اول دبستانم منفور ترین دوران زندگی ام بود. با احساس عجیبی آن دوران را می گذراندم . احساسی شبیه گیج بودن و ندانستن . درس ها به نظرم سخت می آمدند آزار و اذیت بچه هایی که جدا از تمسخر هایشان به جسمم هم آسیب می رساندند تا ...

۱۹ شهریور 1398
96K
📝 عاشقانه نوشتن این روزها عبث ترین کار دنیاست، بس که هر طرف را که نگاه میکنی شعله های نفرت برپاست. نه فقط بیرون و اطراف، که در دل من. بیش از هر وقتی بی ...

📝 عاشقانه نوشتن این روزها عبث ترین کار دنیاست، بس که هر طرف را که نگاه میکنی شعله های نفرت برپاست. نه فقط بیرون و اطراف، که در دل من. بیش از هر وقتی بی ایمانم به معاشقه، و می ترسم از هر لرزه ای به هرکجای دل رنجور. و ...

۸ شهریور 1398
80K
#بخونید :) سرکلاس بودم که پیامش روی صفحه ی گوشی نقش بست! نیشم تا بناگوش باز شد به رسم عادت اسمم را صدا زده بود! پاسخم یک دقیقه به تاخیر می‌افتاد پشت هم بیست پیام ...

#بخونید :) سرکلاس بودم که پیامش روی صفحه ی گوشی نقش بست! نیشم تا بناگوش باز شد به رسم عادت اسمم را صدا زده بود! پاسخم یک دقیقه به تاخیر می‌افتاد پشت هم بیست پیام می‌داد که کجایی و چرا جواب نمی‌دهی وُ گریه وُ قهر وُ فحش وُ از ...

۵ شهریور 1398
134K
.آن سال زمستان بعد از سال ها برف باریده بود ، خلوت بودن شهر هر آدمی را وسوسه میکرد که خانه و زندگی را بگذارد به امان خدا و برود یک دل سیر شهرگردی کند ...

.آن سال زمستان بعد از سال ها برف باریده بود ، خلوت بودن شهر هر آدمی را وسوسه میکرد که خانه و زندگی را بگذارد به امان خدا و برود یک دل سیر شهرگردی کند .. ظهر بود که زنگ زد گفت حق نداری بعدازظهر ات را با هیچ موجود ...

۱۹ مرداد 1398
111K
ارزش خوندن داره. #بخونید :) تازگی ها با هر کسی صحبت میکنی از یک رابطه ی نیمه تمام و بر هم خورده سخن میگوید! بعضی ها هم قربانش بروم برهم زدنشان به هفته نمیرسد که ...

ارزش خوندن داره. #بخونید :) تازگی ها با هر کسی صحبت میکنی از یک رابطه ی نیمه تمام و بر هم خورده سخن میگوید! بعضی ها هم قربانش بروم برهم زدنشان به هفته نمیرسد که دیگری را میگویند" عشقم و فدایت شوم و یکی یدونم و اما این خیلی مهم ...

۱۹ مرداد 1398
183K
🍀 هر زنی در طول زندگی اش خواه آرام یا پرهیاهو در هر مرحله و موقعیت همیشه یک ترس را با خود یدک میکشد: ترسِ از دست دادن... ترسِ نادیده گرفته شدن... ترس فراموش شدن... ...

🍀 هر زنی در طول زندگی اش خواه آرام یا پرهیاهو در هر مرحله و موقعیت همیشه یک ترس را با خود یدک میکشد: ترسِ از دست دادن... ترسِ نادیده گرفته شدن... ترس فراموش شدن... ترس پاچیده شدنِ تصویری که بعد از گذشت چندین سال از اولین رابطه شان ساخته ...

۱۷ مرداد 1398
94K
1/3

1/3 "ملاقات با مزاحم تلفنی" . گنگ بود همه چیز گنگ بود و رفتنت را در هر معادله ای جای گذاری میکردم جوابی به دست نمی آوردم. بعد از تو ، آن شهر جای ماندن نبود. فرار کردم از تو..ازخودم..از قول وقرارهایی که در نطفه خفه شد! ابتدا آن شهر ...

۱۱ مرداد 1398
79K
💚 مادر بزرگ خدابیامرزم میگفت قدیم ندیم ترها مردی که دختری را نمیخواست. اما دختر عاشقش بود مردانه یک قرار در خیابان ناصری میگذاشت کلاهی که سر خودش میگذاشت را در دستش میگرفت، دستی به ...

💚 مادر بزرگ خدابیامرزم میگفت قدیم ندیم ترها مردی که دختری را نمیخواست. اما دختر عاشقش بود مردانه یک قرار در خیابان ناصری میگذاشت کلاهی که سر خودش میگذاشت را در دستش میگرفت، دستی به سبیلش میکشید و میگفت ضعیفه برو پی زندگیت ما راهمون جداس اصن نبینم که عاشق ...

۲۴ خرداد 1398
179K
هر رابطه‌ی عاطفی که شکل می‌گیرد، دو نفر را بهم گره می‌زند، براساس ماهیت و عمق رابطه و عوامل ایجاد آن، بین یک تا نهایتاً پنج گره بین افراد ایجاد می‌شود: گره‌ی اول در پاهاست، ...

هر رابطه‌ی عاطفی که شکل می‌گیرد، دو نفر را بهم گره می‌زند، براساس ماهیت و عمق رابطه و عوامل ایجاد آن، بین یک تا نهایتاً پنج گره بین افراد ایجاد می‌شود: گره‌ی اول در پاهاست، که پاهای دو طرف را بهم وصل می‌کند تا کنار هم باشند... گره‌ی دوم در ...

۱۳ خرداد 1398
52K
میدانی ، روزی که ماجرای عشق تو را به مادرم گفتم، چه اتفاقی افتاد؟ اصلأ بگذار از اول برایت بگویم... قبل از اینکه حرفی بزنم موهایم را باز کردم و روی شانه أم ریختم مادرم ...

میدانی ، روزی که ماجرای عشق تو را به مادرم گفتم، چه اتفاقی افتاد؟ اصلأ بگذار از اول برایت بگویم... قبل از اینکه حرفی بزنم موهایم را باز کردم و روی شانه أم ریختم مادرم گفته بود موهایت را که باز میکنی انگار چندسال بزرگتر میشوی...میخواستم وقتی از عشق تو ...

۱۲ خرداد 1398
188K
مادر بزرگ خدابیامرزم میگفت قدیم ندیم ترها مردی که دختری را نمیخواست. اما دختر عاشقش بود مردانه یک قرار در خیابان ناصری میگذاشت کلاهی که سر خودش میگذاشت را در دستش میگرفت، دستی به سبیلش ...

مادر بزرگ خدابیامرزم میگفت قدیم ندیم ترها مردی که دختری را نمیخواست. اما دختر عاشقش بود مردانه یک قرار در خیابان ناصری میگذاشت کلاهی که سر خودش میگذاشت را در دستش میگرفت، دستی به سبیلش میکشید و میگفت ضعیفه برو پی زندگیت ما راهمون جداس اصن نبینم که عاشق پاشق ...

۱۰ خرداد 1398
163K