ویژه کنید
عکس و تصویر #معجزه_عشق #prt_12 هستی : دیشب واسه من اتفاقی افتاد که هیچ وقت فراموش نمیکنم رفته ...

#معجزه_عشق #prt_12
هستی :
دیشب واسه من اتفاقی افتاد که هیچ وقت فراموش نمیکنم
رفته بودم آب بخورم ، وقتی در یخچال رو باز کردم ، بطری آب رو از تو یخچال برداشتم ، آروم آروم سرکشیدم
در یخچال رو بستم یهو اون پسره جینیونگ رو پشت سرم دیدم از ترس آب توی دهنمو که هنوز قورت نداده بودم ریختم رو صورتش
جین اولش پوکر منو نگاه کرد و توجه ای نکرد ، بعد دیدم داره می ره سمت یخچال و یه ظرف نودل تند برداشت
با خودم گفتم این چه پسره خوبیه بدون اینکه چیزی بهم بگه رفت نودل بخوره می خواستم برگردم به اتاقم که جین گفت هییییی تو،،وایسا ببینم
روم و برگردوندم، اومد نزدیکم و اون نودل رو روی سرم خالی کرد
جین: حالا بی حساب شدیم برو دختر خوب برو قشنگ بخواب،،تو خواب نودل روی موهاتو بخور فکر نکنم مزه اش بد باشه ،،فقط حواست باشه مو تو دهنت نره
من که خیلی آتیشی شده بودم، رفتم محکم زدم تو کمر جین اونقد محکم زدم که جین صداش دراومد
جین: ایییییی کمرم مهره کمرم شکست
جی بی ، ماکو ، یونگ جه ، یونگ
تا نوبت به بمی رسید گفت بمیییییییییییییییییییی
من که خیلی پوکر نگاش میکردم بهش گفتم آره همه رو صدا بزن
بعد خودم شروع کردم به ناله کردن
نجواااااااااااا ، کامیلااااااااااااااااا، نیاززززززززز ، چشمام داره از تندی نودل میسوزه بعدم یه نگاه به جین انداختم با ی پوز خند بهش گفتم هنوز بچه ای بزرگ شو بیا
جین دقیقا این جوری بود
همه اومدن تو اشپز خونه وقتی پسرا اومون من رو دیدن که موهاش با نودل یکی شده ریز ریز به خنده افتادن که بمی اصلا نتونست جلوی خودش بگیره پخش زمین شد خندید
کامیلا:
وقتی دیدم این اتفاق واسه هستی افتاده رفتم پیشش گفتم تو چرا این جوری شدی ؟
ی نگاه به جین انداختم
به هستی گفتم کار خودش بوده درسته ؟
اومدم بزنمش تا ناقص شه
که نجوا همون موقع اومد جلومو گرفت زیر لب گفت کامیل عزیزم لطفا فکر زدنشو از سرت بیرون کن ، امروز روز اولمون تو این خونه هست نمیخوام جلوی اعضا خجالت زده بشیم
منو کشید عقب
ی دفعه پای نیاز رفت تو شکم جین
و جین جوری نفسش برید که فکر کنم اصلا پاش تو شکمش نخورده بود
نجوا :
آخه چرا فکرم به نیاز نیوفتاد
من که میدونستم نیاز سر خود کار میکنه وای خیلی زشت شدیم جلوشون جی بی ، یونگ جه سریع رفتن این پسره بدبختو جمع کردن
جی بی برگشت با عصبانیت بهمون گفت شما فکر میکنید کی هستید ؟ بخاطر ی تصادف شمارو ب خونه مون راه دادیم ، حالا اولین روزتون این بلا رو سر یکی از اعضا اوردین
با لحن حق به جانبی گفتم :هی جی بی میدونم همیشه از اعضا محافظت میکنی پشتشون هستی ولی فکر نمی کنی نباید از کار بدشون حمایت کرد اون نودل تند رو سر دوستم ریخت چشماش داره میسوزه اگه کور بشه شما میخواین چیکار کنید!! ها بگو
فکر کنم از طرف اون حادثه تصادف نباشه حتما از این که چشمای دوستم این جوری شده تو دردسر میوفتین
جی بی ی نگاهی به جین انداخت بعد زد پسه کلش
هیچی نگفت رفت تو اتاقش
مارک دست به جیب ایستاده بود
ی نگاه به نجوا انداخت گفت برو پیش دوستت بخواب
فکر نکنم تمام اگاسه های که بغل کرده باشم مثل تو باشن
نجوا :
با عصابینتی که ناشی از کار نیاز داشتم گفتم : هی پسره ی مسخره اصلا دلم نمیخواد بیام پیشت چه برسه به این که بخوام پیشت بخوابم.
ولی از ی لحاظ داشتم آتیش میگرفتم
نیاز فرصت منو واسه نزدیک شدن به مارک عزیزم از دستم گرفته بود
واسه همین وقتی رفتم تو اتاق مشترکمون با بالشت نیاز زدم
نیاز : هی دختر چته ، ولم کن
دیدم این دختره دست بردار نیس منم ی بالشت برداشتم محکم زدمش
نجوا واقعا در حد مرگ منو میزد
برگشتم بهش گفتم چته حالا خودتم میخواستی نمی تونستی پیش مارک بخوابی
نجوا : تو ،تو ، من میکشمت
نیاز: بسه دیگه اصلا بلند شو برو تو اتاق هستی بخواب
نجوا از اتاقمون بیرون کردم و در روش قفل کردم
دیدم کامیلا از اتاقش اومد بیرون و بهش گفت چیزی شده ؟
نجوا :
با خودم گفتم من زیاد با هستی راحت نیستم مخصوصا به خاطر اتفاق امشب حتما هستی میکشتم بهتره به کامیلا بگم امشبو با اون بخوابم
+کامیل شب میتونم پیش تو بخوابم?
پایان پارت 12

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...