نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_74 . سمت اتاقش راه افتاد ک باز به سرش نزد هوس بوسه ای...تا از کف ندهد اراده اش را...تا هم خاب نشود با دختری که بیهوش بود و بی خبر... . دست برد دکمه ...

#پارت_74 . سمت اتاقش راه افتاد ک باز به سرش نزد هوس بوسه ای...تا از کف ندهد اراده اش را...تا هم خاب نشود با دختری که بیهوش بود و بی خبر... . دست برد دکمه های لباسش را یکی پس از دیگری باز کرد و از تنش خارج کرد...با همان ...

۷ ساعت پیش
44K
#پارت_73 . تـــــــپـــــــش......کجـــــایـــــی لعنــــتـــــی؟.... . بغض به گلویش بدجوری فشار می اورد...بزرگ و بزرگ تر میشد و او با قورت دادن اب دهانش سعی در پس زدنش داشت... .اما نشد....به یک باره شکست...و او صورتش ...

#پارت_73 . تـــــــپـــــــش......کجـــــایـــــی لعنــــتـــــی؟.... . بغض به گلویش بدجوری فشار می اورد...بزرگ و بزرگ تر میشد و او با قورت دادن اب دهانش سعی در پس زدنش داشت... .اما نشد....به یک باره شکست...و او صورتش را میان دستانش پنهان کرد تا حتی خورشید هم نبیند غرور له شده اش و ...

۷ ساعت پیش
41K
#پارت_55 . راه تنفسش باز شدو با همان چشمان بسته شروع کرد به سرفه کردن و بینش نفس های عمیق کشیدن.... . چاوش با چشمانی که انگار از نا باوری و ذوغ زیاد دو دو ...

#پارت_55 . راه تنفسش باز شدو با همان چشمان بسته شروع کرد به سرفه کردن و بینش نفس های عمیق کشیدن.... . چاوش با چشمانی که انگار از نا باوری و ذوغ زیاد دو دو میزد....خم شدو بی اهمیت به غروری که شاید بیشتر از پیش خورد بشود...تپش رو بلند ...

۱ هفته پیش
87K
تمامِ کودکی ام ، احساسِ

تمامِ کودکی ام ، احساسِ "جودی ابوت" را داشتم ، مدام حس می کردم جایی از جهان ، بابا لنگ درازِ عاشق و مهربانی دارم که یک روزی سر و کله اش پیدا خواهد شد ، از من مراقبت خواهد کرد و غم هایِ کودکانه ام را با یک عروسک ...

۲ هفته پیش
101K
تمامِ کودکی ام ، احساسِ

تمامِ کودکی ام ، احساسِ "جودی ابوت" را داشتم ، مدام حس می کردم جایی از جهان ، بابا لنگ درازِ عاشق و مهربانی دارم که یک روزی سر و کله اش پیدا خواهد شد ، از من مراقبت خواهد کرد و غم هایِ کودکانه ام را با یک عروسک ...

۲ هفته پیش
107K
❤ #یَدُ_اللَّهِ_فَوْقَ_أَیْدِیهِمْ ۚ ❤ بسیار زیاد آیه ها و فراز ها بود که طول این چند سال زندگی خداوند مرا با آنها روبه رو کرد و چشمانم دید آنها را زبانم تلفظش کرد ذهنم تفسیرش ...

❤ #یَدُ_اللَّهِ_فَوْقَ_أَیْدِیهِمْ ۚ ❤ بسیار زیاد آیه ها و فراز ها بود که طول این چند سال زندگی خداوند مرا با آنها روبه رو کرد و چشمانم دید آنها را زبانم تلفظش کرد ذهنم تفسیرش و قلبمم آرامشش را ... گاها بود که دعای امن یجیب میخواندم، دعای فرج آرامم ...

۳ هفته پیش
108K
مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق ...

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم "داد ،یعنی فرق ...

۳ هفته پیش
143K
تنها در ماشین نشسته بودم و ناخن ام را می جویدم . سرم معلق روی صندلی بود و به اپرای Lacrimosa گوش می دادم ؛ اصلا تا به حال به آن گوش داده اید؟ همان ...

تنها در ماشین نشسته بودم و ناخن ام را می جویدم . سرم معلق روی صندلی بود و به اپرای Lacrimosa گوش می دادم ؛ اصلا تا به حال به آن گوش داده اید؟ همان قطعه ای که معلوم نیست وقتی زبیگنیف پرایزنر آن را می نوشته چقدر احوال مرموزی ...

۳ هفته پیش
81K
یاد کودکی هایم بخیر شیطنت دختربچه ای مرموز و کنجکاو با کفش های قرمز و براق تق تقی ! یاد چادر مادرم بخیر که بی اجازه تکه ای از آن را بریدم و برای عروسکم ...

یاد کودکی هایم بخیر شیطنت دختربچه ای مرموز و کنجکاو با کفش های قرمز و براق تق تقی ! یاد چادر مادرم بخیر که بی اجازه تکه ای از آن را بریدم و برای عروسکم لباس دوختم خانه ی دنج و آرامی که با بالش و رختخواب می ساختم قابلمه ...

۳ هفته پیش
153K
این بار کمی دورتر از خانه ی شادلین این ها، زیر درختی پَت و پهن ماشین را پارک کرد. حوصله ای که برای کشیک دادن داشتند، ستودنی بود. توجه شادلین به بارمانی که مداوم داشبورد ...

این بار کمی دورتر از خانه ی شادلین این ها، زیر درختی پَت و پهن ماشین را پارک کرد. حوصله ای که برای کشیک دادن داشتند، ستودنی بود. توجه شادلین به بارمانی که مداوم داشبورد را زیر و رو می کرد جلب شد. _چی شده؟ _یه بسته قهوه داشتم اینجاها... ...

۳ هفته پیش
82K
🍁 🍃 پاییز را دوست دارم ! بویِ

🍁 🍃 پاییز را دوست دارم ! بویِ "مهر" می دهد ... شبیه دخترکِ شاعری ست ؛ با موهایی بلند و موج دار ... دختری که دیوانه وار ، عاشقِ کسی شده و با شعرهایِ نارنجی اش ؛ برایِ یک شهر ، دلبری می کند ... دختری با چشم هایی ...

۱۹ مهر 1398
30K
داستانک : بین ماندن و رفتن مردد بود؛ اگر می رفت جای تمام زخم هایش، #مصیب هایش، #تنهایی هایش، #بغض های در گلو مانده اش، #گریه های شبانه اش،آن سالهای تاریکش، مرهم آرامش و امید ...

داستانک : بین ماندن و رفتن مردد بود؛ اگر می رفت جای تمام زخم هایش، #مصیب هایش، #تنهایی هایش، #بغض های در گلو مانده اش، #گریه های شبانه اش،آن سالهای تاریکش، مرهم آرامش و امید بود، بر روح مجروح سال های اسارتش. اکسیر نور بود ،بر جان زخمی زخم زبان ...

۱۸ مهر 1398
87K
پـاییز ، رسـالتش یادآوریِ خـاطره هاست آدم را پرت می کند وسطِ خاطراتِ خیلی دور . کنارِ آدم هایی که نیستند ، میانِ خانه ای که نیست و حال و هوایی که تکرار نخواهد شد ...

پـاییز ، رسـالتش یادآوریِ خـاطره هاست آدم را پرت می کند وسطِ خاطراتِ خیلی دور . کنارِ آدم هایی که نیستند ، میانِ خانه ای که نیست و حال و هوایی که تکرار نخواهد شد . یادش بخیر ! خانه ی قدیمیِ مادربزرگ و آن حوضِ آبیِ وسط حیاط ...

۱۷ مهر 1398
22K
خاله بازی فرقی نمی کرد کجای خانه باشد گوشه هال یا اتاق ، حیاط پشتی، زیر سایه درختان باغ، یا هر جای دیگر از خانه، فقط چند متر کافی بود برای ساختن دنیایمان تا پشتی ...

خاله بازی فرقی نمی کرد کجای خانه باشد گوشه هال یا اتاق ، حیاط پشتی، زیر سایه درختان باغ، یا هر جای دیگر از خانه، فقط چند متر کافی بود برای ساختن دنیایمان تا پشتی ها و بالشت و ملافه ها را تراز کنیم و خانه ای تشکیل دهیم به ...

۱۷ مهر 1398
54K
#بخونید :) میگفت رابطه ی ما خیلی هیجان انگیز بود، از ساعت گذاشتن و بیدار شدنم صبح زود برای بدرقه اش بگیر تا چت کردنمان که بی وقفه بود و حرف پشت حرف فدای هم ...

#بخونید :) میگفت رابطه ی ما خیلی هیجان انگیز بود، از ساعت گذاشتن و بیدار شدنم صبح زود برای بدرقه اش بگیر تا چت کردنمان که بی وقفه بود و حرف پشت حرف فدای هم میشدیم. میگفت لا به لای این چت کردنمان حرف هایی میزدیم که اگر به گوش ...

۱۶ مهر 1398
261K
#پارت_۲۶ #رمان_شیطان_زاده مناسب بالای ۱۸ سال❌ آیسان در حد شما نیست! اون توی خونواده‌ای بزرگ شده که ریز و درشت کارها رو خدمتکار انجام می‌ده. خلاصه هرچی دلم خواست بارش کردم، اونم فقط می‌گفت

#پارت_۲۶ #رمان_شیطان_زاده مناسب بالای ۱۸ سال❌ آیسان در حد شما نیست! اون توی خونواده‌ای بزرگ شده که ریز و درشت کارها رو خدمتکار انجام می‌ده. خلاصه هرچی دلم خواست بارش کردم، اونم فقط می‌گفت "درستی می‌گین، حق با شماست و..." ازم خواست فردا باهم حرف بزنیم، ولی من گفتم آیسان ...

۱۶ مهر 1398
163K
مهر ماه نزدیک است و بازار ثبت نام دانشگاه داغ!! نه نه عذر میخواهم بازار بوتیک و لوازم آرایش و باشگاه بدنسازی و سولاریوم و کاشتِ ناخن و .... داغ که چه عرض کنم....ترکیده است! ...

مهر ماه نزدیک است و بازار ثبت نام دانشگاه داغ!! نه نه عذر میخواهم بازار بوتیک و لوازم آرایش و باشگاه بدنسازی و سولاریوم و کاشتِ ناخن و .... داغ که چه عرض کنم....ترکیده است! یعنی تمام عقده هایِ دبیرستان و آن یکسالی که برای کنکور از خانه تکان نخورده ...

۱۱ مهر 1398
148K