نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_نود_هشت #غریبه_آشنا سهون بکهیون هم اومد منم رفتم باهاشون،پرسیدیم یونا کجاست رفتیم پیشش،خواستیم بریم تو اتاق پرستار جلومونو گرفت...این پرستاره چرا همه جا است پرستار:چخبره همه باهم میخواید برید داخل چانیول:نه نفری نصفی از خودمون ...

#پارت_نود_هشت #غریبه_آشنا سهون بکهیون هم اومد منم رفتم باهاشون،پرسیدیم یونا کجاست رفتیم پیشش،خواستیم بریم تو اتاق پرستار جلومونو گرفت...این پرستاره چرا همه جا است پرستار:چخبره همه باهم میخواید برید داخل چانیول:نه نفری نصفی از خودمون میفرستیم داخل،برو کنار خانم بریم داخل پرستارفک کردید چون خواننده اید میتونید برید داخل نه ...

۱ ساعت پیش
12K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 10‌7* چشم باز کردم ، هانا و هاکان چهارچشمــــی نگاهم میکــردن ، بلند شدم و نشستم سرم رو کج کردم و با لحن بچه خر کن گفتم : داداش ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 10‌7* چشم باز کردم ، هانا و هاکان چهارچشمــــی نگاهم میکــردن ، بلند شدم و نشستم سرم رو کج کردم و با لحن بچه خر کن گفتم : داداش هاکان کی پایین هست ؟؟؟ هاکان : غوغا هر کی که پایین هست با تو ...

۳ ساعت پیش
29K
#پارت_هفتادوهشت سریع بلند شد رفت از توی اشپزخونه درتا قاشق اورد و اومد یکی رو داد دست من و یکی رو خودش برداشت با تعجب نگاهش میکردم که با قاشق شروع کرد کیکی که توی ...

#پارت_هفتادوهشت سریع بلند شد رفت از توی اشپزخونه درتا قاشق اورد و اومد یکی رو داد دست من و یکی رو خودش برداشت با تعجب نگاهش میکردم که با قاشق شروع کرد کیکی که توی بشقابش بود رو خوردن هر از گاهی هم شکلات وسط کیک رو میخورد منم دست ...

۳ ساعت پیش
29K
پنجاه و دوم برای علاقه ای که به ثمین داشتم مجبور بودم ولی این دلیل اصلیم نبود چون داغون میشد و امیدوارم امیلی راضی باشه دارو ندارمو گذاشته بودم برای فروش خونمو فروخته بودم که ...

پنجاه و دوم برای علاقه ای که به ثمین داشتم مجبور بودم ولی این دلیل اصلیم نبود چون داغون میشد و امیدوارم امیلی راضی باشه دارو ندارمو گذاشته بودم برای فروش خونمو فروخته بودم که چهار ماه فرجه داشتم برای خالی کردنش و مطبمم که فردا تحویل میدادم و ادوارد ...

۴ ساعت پیش
28K
#پارت۱۴ ❤ ️ تنهایی عشق ❤ ️ گفتم:اسمتون ...لطفا اسمتون رو ازم جدا کنید خیلی مزاحممه با تعجب گفت: -هــــا؟؟ -گفتم اسمتو، از اسمم جدا کن و به کاغذ روی پانل اشاره کردم که دقیقا ...

#پارت۱۴ ❤ ️ تنهایی عشق ❤ ️ گفتم:اسمتون ...لطفا اسمتون رو ازم جدا کنید خیلی مزاحممه با تعجب گفت: -هــــا؟؟ -گفتم اسمتو، از اسمم جدا کن و به کاغذ روی پانل اشاره کردم که دقیقا اسم رایان زیر اسمم چسبیده بود... -متاسفانه نمیتونم ...من که مشکلی ندارم ..اگه خیلی مشمل ...

۶ ساعت پیش
22K
پارت پنجاه و ششم دمان دیدن دوباره ی تو با این حرکت اشکان من و شروین از خندع روده بر شدیم ....... واییی خـــدااا.... چقدر قیافش باهال بود.... یه چند دقیقه تی میخندیدیم تا بالاخره ...

پارت پنجاه و ششم دمان دیدن دوباره ی تو با این حرکت اشکان من و شروین از خندع روده بر شدیم ....... واییی خـــدااا.... چقدر قیافش باهال بود.... یه چند دقیقه تی میخندیدیم تا بالاخره خندمون تموم شد.... شروین در حالی که داشت ... شقیقه هاش رو ماساژ میداد رو ...

۷ ساعت پیش
35K
اینع قدرع دلم میخواد یکی رو داشته باشم کع درکم کنه... محکم بغلش کنم و کلی گریه کنم...💔 قلب من آزرده است. خسته ی خسته ام از بی رحمی که به روحم شده، قلبم را ...

اینع قدرع دلم میخواد یکی رو داشته باشم کع درکم کنه... محکم بغلش کنم و کلی گریه کنم...💔 قلب من آزرده است. خسته ی خسته ام از بی رحمی که به روحم شده، قلبم را بخاطر او میشکنم چهره ی خسته و چشمانم، مغروقم نمودند دنیا از احوال من شوکه ...

۷ ساعت پیش
33K
صبح ،قبل از این که از خونه بزنم بیرون و برم شرکت ، براش تو یه کاغذ نوشتم

صبح ،قبل از این که از خونه بزنم بیرون و برم شرکت ، براش تو یه کاغذ نوشتم "امروز هوا ابریه،اگه بی من رفتی بیرون چتر هم باخودت ببر" و چسبوندمش به درِ یخچال و رفتم.‌‌.. غروب که از شرکت برگشتم دراز کشیده بود رویِ مبل و داشت موهای خرمایی ...

۸ ساعت پیش
32K
#پارت12 💖 تنهایی عشق💖 اخـــی چقدر کیف کردم ...دو زنگ بعدی هم با اخم رایانو نگاه های مدام راشا و چرت و پرتای ترلان تموم شدن... با ترلان به طرف خونه حرکت می‌ کردیم و ...

#پارت12 💖 تنهایی عشق💖 اخـــی چقدر کیف کردم ...دو زنگ بعدی هم با اخم رایانو نگاه های مدام راشا و چرت و پرتای ترلان تموم شدن... با ترلان به طرف خونه حرکت می‌ کردیم و ترلان پاشت با حرفاش سرم رو میخورد که بالاخره به خونه رسیدم و از شر ...

۸ ساعت پیش
37K
اشغال های دوست داشتنی روزی به فکر این بودم مثل بتهون بنوازم یا این که مثل فرشچیان و کمال الملک بکشم شایدم تواناییم تو پزشکی و مهندسی بود،اما نمیدونم راهم رو کجا راهی شدم به ...

اشغال های دوست داشتنی روزی به فکر این بودم مثل بتهون بنوازم یا این که مثل فرشچیان و کمال الملک بکشم شایدم تواناییم تو پزشکی و مهندسی بود،اما نمیدونم راهم رو کجا راهی شدم به اشتباه که الان سهمم فقط یک سطل زبالست به خدا که نقش زندگیم رو درونش ...

۹ ساعت پیش
34K
سه نفر محکوم به اعدام با گیوتین شدند؛ یک کشیش، یک وکیل دادگستری و یک فیزیکدان در هنگام اعدام؛ کشیش پیش قدم شد؛ سرش را زیر گیوتین گذاشتند و از او سؤال شد: حرف آخرت ...

سه نفر محکوم به اعدام با گیوتین شدند؛ یک کشیش، یک وکیل دادگستری و یک فیزیکدان در هنگام اعدام؛ کشیش پیش قدم شد؛ سرش را زیر گیوتین گذاشتند و از او سؤال شد: حرف آخرت چیست ؟ گفت : خدا ... خدا...خدا... او مرا نجات خواهد داد، وقتی تیغ گیوتین ...

۱۶ ساعت پیش
27K
#پارت_۲۱۲ غذا که آماده شد خوردیم و قرار شد کادو هامو باز کنم و بعدش بازی کنیم . کادو هامو یکی یکی باز کردم . دقیق یادم نیست که کی چی آورده بود اما کادوی ...

#پارت_۲۱۲ غذا که آماده شد خوردیم و قرار شد کادو هامو باز کنم و بعدش بازی کنیم . کادو هامو یکی یکی باز کردم . دقیق یادم نیست که کی چی آورده بود اما کادوی سیاوش یادمه . بهش که رسیدم یه جعبه کادوی زیبا بود . تمومش دادم . ...

۱۹ ساعت پیش
66K
دوستان قسمت چهارم ویرایش شد لطفا مجدد بخونید #رمان.ترسناک #آونگ🕳 Part5 صداهای سنگین قدم برداشتن روی سرامیک منو دیوونه کرده بود صدا نزدیک و نزدیک تر شده بود جلوی دهنمو گرفته بودم و اشک می ...

دوستان قسمت چهارم ویرایش شد لطفا مجدد بخونید #رمان.ترسناک #آونگ🕳 Part5 صداهای سنگین قدم برداشتن روی سرامیک منو دیوونه کرده بود صدا نزدیک و نزدیک تر شده بود جلوی دهنمو گرفته بودم و اشک می ریختم از درز کمد به سمت تخت نگاه می کردم هم نگران خودم بودم هم ...

۱۹ ساعت پیش
40K
*راز دل* کیهان: پویا دستی به شونه ام زد وگفت : می بینم خوب باهاش کنار اومدی با اخم نگاش کردم وگفتم : کسی که بد به دلم کرده رو نمی تونم به دلم برگردونم ...

*راز دل* کیهان: پویا دستی به شونه ام زد وگفت : می بینم خوب باهاش کنار اومدی با اخم نگاش کردم وگفتم : کسی که بد به دلم کرده رو نمی تونم به دلم برگردونم پویا: بخشیدیش - خیلی وقت پیش خدا می بخشه چرا من نبخشم گونه امو بوسید ...

۱۹ ساعت پیش
52K
آدمها تنها یک بار عاشق میشوند... بعد از آن به دنبالِ نفرِ قبلی هستند در بعدی ها... زل میزنند توی چشم هایتان و فکر میکنند برق چشمان این کجا و آن کجا... به خنده ات ...

آدمها تنها یک بار عاشق میشوند... بعد از آن به دنبالِ نفرِ قبلی هستند در بعدی ها... زل میزنند توی چشم هایتان و فکر میکنند برق چشمان این کجا و آن کجا... به خنده ات می اندازند و در ذهنشان تصویری جان میگیرد و زیرِ لب میگویند: لعنتی هیچ کس ...

۱۹ ساعت پیش
23K
*رازدل* کیهان : رفتم جلو ونگاش کردم از حس دلسوزی بدم میومد نمی خواستم این حس رو بهش بدم چشاش پر اشک بود - چطوره دکتر؟ دکترسری تکون داد وگفت : بیماریش پیشرفت کرده اگه ...

*رازدل* کیهان : رفتم جلو ونگاش کردم از حس دلسوزی بدم میومد نمی خواستم این حس رو بهش بدم چشاش پر اشک بود - چطوره دکتر؟ دکترسری تکون داد وگفت : بیماریش پیشرفت کرده اگه روحیشو از دست نمی داد الان خوب می شد مهران : آقا هر کاری بگید ...

۲۰ ساعت پیش
45K
#پارت14 رمان تقدیر خاکستری... #هورا.. واسم وسایل و قرص اورد و گفت کمک کنم که من گفتم نمیخوام اونم رفت بیرون ... پانسمان پام رو عوض کردم ...خوب شد بقیه هاش باز نشده بود و ...

#پارت14 رمان تقدیر خاکستری... #هورا.. واسم وسایل و قرص اورد و گفت کمک کنم که من گفتم نمیخوام اونم رفت بیرون ... پانسمان پام رو عوض کردم ...خوب شد بقیه هاش باز نشده بود و فقط خون ریزی کرده بود ... قرصا رو هم خوردم و مشغول خوندن اون کتابی ...

۱ روز پیش
55K
•●❥ لاک جیغ ❥●• لاک جیغ قرمز.. مانتوی جلو باز آلبالویی.. کفشای خوشرنگ ده سانتی.. موهای شینیون شده.. به قول مادر جون هفت قلم آرایش! تولد شیدا بود؛حسابی شیک و پیک کرده بودم.کفش ها اذیتم ...

•●❥ لاک جیغ ❥●• لاک جیغ قرمز.. مانتوی جلو باز آلبالویی.. کفشای خوشرنگ ده سانتی.. موهای شینیون شده.. به قول مادر جون هفت قلم آرایش! تولد شیدا بود؛حسابی شیک و پیک کرده بودم.کفش ها اذیتم میکرد؛پام چند باری پیچ خورد..اما مهم نبود!توی مسیر برگشت از پسرای سیکس پک دار خیابون ...

۱ روز پیش
41K
پیامک تبریک عید #غدیر [۲۰ متن زیبا و کوتاه برای ارسال به دوستان] در ادامه فهرستی از پیامک های تبریک مناسب #عید_غدیر خم را با هم می خوانیم . شما فارسی زبان عزیز می توانید ...

پیامک تبریک عید #غدیر [۲۰ متن زیبا و کوتاه برای ارسال به دوستان] در ادامه فهرستی از پیامک های تبریک مناسب #عید_غدیر خم را با هم می خوانیم . شما فارسی زبان عزیز می توانید این متنها را در قالب پیامک (sms) برای اطرفیان خود ارسال فرمایید . هم چنین ...

۱ روز پیش
62K
پدرم حلقه ازدواجش را فروخت تا برای مادرم لباس عید بخرد،وقتی از سر ناچاری شیفت دوم توی یک بنگاه هم کار میکرد هر روز با هزار مدل زن سر و کار داشت؛ توی ماشین زن ...

پدرم حلقه ازدواجش را فروخت تا برای مادرم لباس عید بخرد،وقتی از سر ناچاری شیفت دوم توی یک بنگاه هم کار میکرد هر روز با هزار مدل زن سر و کار داشت؛ توی ماشین زن غریبه می نشست،با زن غریبه آمد و شد داشت. به زن چادری خانه اجاره می ...

۱ روز پیش
75K