نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت صدو هشتاد و پنج.... #کارن.... من: میکشمت جانان ....فقط دعا کن زستم بهت نرسه.... صدای خنده هاش بیشتر کفریم میکرد.... اخه تورو خدا نگاه کن چه بلایی سر صورت من اورده.. رژ گونه اخه....سایه ...

#پارت صدو هشتاد و پنج.... #کارن.... من: میکشمت جانان ....فقط دعا کن زستم بهت نرسه.... صدای خنده هاش بیشتر کفریم میکرد.... اخه تورو خدا نگاه کن چه بلایی سر صورت من اورده.. رژ گونه اخه....سایه ......رژ.... مشغول شستن شدم و همین جوری واسه جانان نقشه میکشیدم ...دارم واست جوجه حالا ...

۱ ساعت پیش
14K
#پارت۱۶۱ توی مسیر برگشت عمو گفت: رادمهر پدرت خوبه؟ خیلی وقته ندیدمش آخه پدرت از دوستای بچگیه محمد بود ولی خب پونزده سالش که بود اومدن شهر و دیگه خبری ازش نداشتیم، دوست دارم ببینمش. ...

#پارت۱۶۱ توی مسیر برگشت عمو گفت: رادمهر پدرت خوبه؟ خیلی وقته ندیدمش آخه پدرت از دوستای بچگیه محمد بود ولی خب پونزده سالش که بود اومدن شهر و دیگه خبری ازش نداشتیم، دوست دارم ببینمش. رادمهر: متاسفانه برای پرونده ای رفته دبی شاید تا یک ماه دیگه برگرده. عمو با ...

۲ ساعت پیش
15K
#پارت صدو هشتاد و چها.... #کارن... نمیدونی داری چی میکنی با قلبی که تنها بود .. (نمیدونم اغوشت با مرفین چه ارتباطی داره ... که درمان تمام درد های من است...............) روی مبل خوابیدم و ...

#پارت صدو هشتاد و چها.... #کارن... نمیدونی داری چی میکنی با قلبی که تنها بود .. (نمیدونم اغوشت با مرفین چه ارتباطی داره ... که درمان تمام درد های من است...............) روی مبل خوابیدم و جانان هم روی سینم خوابید ... جانان: میگم کارن برم ایس پکا رو بیارم بخوریم ...

۳ ساعت پیش
29K
*گل یخ* *محمد* پرونده رو برداشتم وگذاشتم تو کیفم بعدم رفتم لباس بپوشم یه شلوار جین مشکی وتیشرت سفید پوشیدم کفشامو پوشیدم وسایلمو برداشتم اومدم بیرون همینکه خواستم از سالن بگذرم اون دختر کوچلو جلوم ...

*گل یخ* *محمد* پرونده رو برداشتم وگذاشتم تو کیفم بعدم رفتم لباس بپوشم یه شلوار جین مشکی وتیشرت سفید پوشیدم کفشامو پوشیدم وسایلمو برداشتم اومدم بیرون همینکه خواستم از سالن بگذرم اون دختر کوچلو جلوم ظاهر شد وگفت : عمو می ری بیرون - اره - می خواستم بازی کنیم ...

۳ ساعت پیش
24K
.سرکلاس بودم که پیامش روی صفحه ی گوشی نقش بست! نیشم تا بناگوش باز شد به رسم عادت اسمم را صدا زده بود! پاسخم یک دقیقه به تاخیر می افتاد پشت هم بیست پیام میداد ...

.سرکلاس بودم که پیامش روی صفحه ی گوشی نقش بست! نیشم تا بناگوش باز شد به رسم عادت اسمم را صدا زده بود! پاسخم یک دقیقه به تاخیر می افتاد پشت هم بیست پیام میداد که کجایی و چرا جواب نمیدهی و گریه و قهر و فحش و از این ...

۳ ساعت پیش
32K
.ماجرا خیلی ساده بود من فقط رفتم تا عطر بخرم آقای فروشنده بدون اینکه سوالی بپرسد رفت و شیشه ی عطری آورد. هنوز سلام هم نکرده بودم که یک ژست فرانسوی گرفت و گفت.. ce ...

.ماجرا خیلی ساده بود من فقط رفتم تا عطر بخرم آقای فروشنده بدون اینکه سوالی بپرسد رفت و شیشه ی عطری آورد. هنوز سلام هم نکرده بودم که یک ژست فرانسوی گرفت و گفت.. ce parfum est costume pour vous یعنی این عطر خیلی به شما می آید! بو کردم ...

۳ ساعت پیش
33K
.همه چیز از یک اتفاق ساده شروع شد من در ایستگاه مترو نشسته بودم تا با قطار بعدی بروم سراغ زندگی تکراری ام که ناگهان صدای خفه و آرامی که کمی هم خنگ به نظر ...

.همه چیز از یک اتفاق ساده شروع شد من در ایستگاه مترو نشسته بودم تا با قطار بعدی بروم سراغ زندگی تکراری ام که ناگهان صدای خفه و آرامی که کمی هم خنگ به نظر میرسید گفت: ببخشید آقا من گیج شده ام و نمیدانم باید سوار کدام قطار شوم. ...

۳ ساعت پیش
33K
تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می‌خوام بگم بی تو میمیرم .. می‌خوام بگم تو دنیای منی .. می‌خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره .. می‌خوام بگم دوستت دارم فقط به خاطر خودت ...

تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می‌خوام بگم بی تو میمیرم .. می‌خوام بگم تو دنیای منی .. می‌خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره .. می‌خوام بگم دوستت دارم فقط به خاطر خودت !! می‌خوام بگم شدی لیلی عشقم … می‌خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم ...

۴ ساعت پیش
19K
.روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت ...

.روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی ...

۴ ساعت پیش
29K
#پارت_بیستم قسمت بیستم اون لباسو سرجاش گزاشتم و لباس دیگه ای که مناسب عروسی بودو امتحان کردم. خودمو تو همچون لباسی کنار علی تصور میکردم اما از اینده بی خبر بودم . بعد از اون ...

#پارت_بیستم قسمت بیستم اون لباسو سرجاش گزاشتم و لباس دیگه ای که مناسب عروسی بودو امتحان کردم. خودمو تو همچون لباسی کنار علی تصور میکردم اما از اینده بی خبر بودم . بعد از اون روز هر وقت نگار میرفت بیرون منم میرفتم اتاقش و لباس ها و لوازم ارایششو ...

۵ ساعت پیش
28K
#کاراگاهان پارت٢٩ دیگ یواش یواش داشت ظهر میشد اما پارسا بر نگشتع بود گشنم شده بود و چیزی نمیگفتم مهرداد هم چشماشو بسته بود اما بیدار بود یهو صدای شکمم همه چیو لو داد مهرداد ...

#کاراگاهان پارت٢٩ دیگ یواش یواش داشت ظهر میشد اما پارسا بر نگشتع بود گشنم شده بود و چیزی نمیگفتم مهرداد هم چشماشو بسته بود اما بیدار بود یهو صدای شکمم همه چیو لو داد مهرداد ی خنده ریزی کرد و گفت -گشنته +ن بابا یعنی اره خیلی -خب چرا نگفتی ...

۵ ساعت پیش
16K
#کاراگاهان پارت ٢٨ وقتی پارسا اومد فقط لب تاپو اورد و بعد گفت ک گوشیش نیس من میدونستم ک تو کشوی میزش بود چون دیده بودم اما چیزی نگفتم تصمیم گرفتم خودم برم بیارم اما ...

#کاراگاهان پارت ٢٨ وقتی پارسا اومد فقط لب تاپو اورد و بعد گفت ک گوشیش نیس من میدونستم ک تو کشوی میزش بود چون دیده بودم اما چیزی نگفتم تصمیم گرفتم خودم برم بیارم اما تو کشوی میرش نبود ی سه چهار روز بعد درست زمانی ک پلیسا اومدن اینم ...

۵ ساعت پیش
15K
کسی مرا نخواهد خواند... چرا که من غزلی گنگ و بی واژه ام! آری من حوای سیب های نچیده ام! حنجره ام زخمی فریاد های نزده است‌ و قلمم داغدار غزل های نانوشته... پاهایم خسته ...

کسی مرا نخواهد خواند... چرا که من غزلی گنگ و بی واژه ام! آری من حوای سیب های نچیده ام! حنجره ام زخمی فریاد های نزده است‌ و قلمم داغدار غزل های نانوشته... پاهایم خسته ی راه های نرفته است و دست هایم گمشده در خاطرات نوازش های نکرده! از ...

۶ ساعت پیش
21K
تیره تر از مشکی/پارت بیستو سوم #بکهیون دیشب واقعا هیچکس خبر نداره که چه اتفاقی افتاده تازه اصلا بچه ها نمیدونستن که جانگ کوک رفته یا نه.... لعنتی دارم دیوونه میشم... چانیولم رفته شرکت... برم ...

تیره تر از مشکی/پارت بیستو سوم #بکهیون دیشب واقعا هیچکس خبر نداره که چه اتفاقی افتاده تازه اصلا بچه ها نمیدونستن که جانگ کوک رفته یا نه.... لعنتی دارم دیوونه میشم... چانیولم رفته شرکت... برم شرکت؟برم یا نه؟ اگه برم و ببینم کوک اونجا نیست دیووونهههه میشممممم! برم؟ میرم... سریع ...

۷ ساعت پیش
35K
#پارت_نوزدهم قسمت نوزدهم دست سیمینو گرفتم و به علی لبخند زدم و به راهمون ادامه دادیم . تمام طول مسیر با سیمین راجب علی حرف میزدیم و ریز ریز میخندیدیم . سیمین هم میگفت آفرین ...

#پارت_نوزدهم قسمت نوزدهم دست سیمینو گرفتم و به علی لبخند زدم و به راهمون ادامه دادیم . تمام طول مسیر با سیمین راجب علی حرف میزدیم و ریز ریز میخندیدیم . سیمین هم میگفت آفرین مریم عجب تیکه ای تور زدی . منم همش میگفتم من تور نزدم که خودش ...

۷ ساعت پیش
31K
ثانیه اخر روحت وقتی ادمی رو جلوی صورتت به سختی برای آخرین لحظاتش تلاش میکنه و تو فقط وعده های دروغ بهش میدی اخرش میشی روح مرده من. همیشه بهترین لحظه های زندگی هر فردی ...

ثانیه اخر روحت وقتی ادمی رو جلوی صورتت به سختی برای آخرین لحظاتش تلاش میکنه و تو فقط وعده های دروغ بهش میدی اخرش میشی روح مرده من. همیشه بهترین لحظه های زندگی هر فردی لحظه سال تحویل ولی خاطره سال تحویل من دیگر همیشه با درد ها و زجر ...

۷ ساعت پیش
17K
#پارت_هجدهم قسمت هجدهم وقتی خداحافظی کردیم به ساعت نگاه کردم و دیدم حدود یک ساعت حرف زدیم . جالب بود که از خودش گفت تا من باهاش آشنا بشم اما از من چیزی نپرسید . ...

#پارت_هجدهم قسمت هجدهم وقتی خداحافظی کردیم به ساعت نگاه کردم و دیدم حدود یک ساعت حرف زدیم . جالب بود که از خودش گفت تا من باهاش آشنا بشم اما از من چیزی نپرسید . میگفت راجبت همه چیو میدونم. گفت تا فردا وقت دارم فک کنم و بهش خبر ...

۸ ساعت پیش
29K
چرا عقب مانده ایم؟ در کشور دانمارک با قطار سفر میکردم. بچه‌ای بسیار شلوغ می‌کرد... خواستم او را آرام کنم به او گفتم اگر آرام باشد برای او شکلات خواهم خرید. آن بچه قبول کرد ...

چرا عقب مانده ایم؟ در کشور دانمارک با قطار سفر میکردم. بچه‌ای بسیار شلوغ می‌کرد... خواستم او را آرام کنم به او گفتم اگر آرام باشد برای او شکلات خواهم خرید. آن بچه قبول کرد و آرام شد. قطار به مقصد رسید و من هم خیلی عادی از قطار پیاده ...

۸ ساعت پیش
18K
#پارت_بیست_نه #غریبه_آشنا بکهیون: دکتر اومد دوباره چک کنه وضعیتشو گفت که خوبه و میتونه ماسک رو برداره ولی گفت بهتره که یه کپسول اکسیژن و یه اسپره تنفسی براش بگیرم که وقتی حالش بد شد ...

#پارت_بیست_نه #غریبه_آشنا بکهیون: دکتر اومد دوباره چک کنه وضعیتشو گفت که خوبه و میتونه ماسک رو برداره ولی گفت بهتره که یه کپسول اکسیژن و یه اسپره تنفسی براش بگیرم که وقتی حالش بد شد ازش استفاده کنه...از دکترش تشکر کردم مین وو گفت ما بریم خودش کپسول اکسیژن و ...

۸ ساعت پیش
31K
#پارت_بیست_هشت #غریبه_آشنا بکهیون: خیلی زود خودمو رسوندم بیمارستان نفهمیدم چجوری رسیدم اصن برام مهم نبود شناخته شدم یا نشدنم،بدون ماسک و کلاه و هیچی دوییدم سمت ارژانس دکتر کیم رو دیدیم +دکتر ئونسو کجاست؟چش شده ...

#پارت_بیست_هشت #غریبه_آشنا بکهیون: خیلی زود خودمو رسوندم بیمارستان نفهمیدم چجوری رسیدم اصن برام مهم نبود شناخته شدم یا نشدنم،بدون ماسک و کلاه و هیچی دوییدم سمت ارژانس دکتر کیم رو دیدیم +دکتر ئونسو کجاست؟چش شده -اروم باش آروم باش چیزی نیستت،تو چرا اینطوری اومدی مگه میخوای تو دردسر بیافتی +ولم ...

۸ ساعت پیش
23K