نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

دستور پخت ته دیگ طرح دار در آشپزی ایرانی مواد لازم جهت تهیه ته دیگ طرح دار برای 5 نفر ماست 3 قاشق غذا خوری آرد سفید یک و نیم قاشق غذا خوری زعفران به ...

دستور پخت ته دیگ طرح دار در آشپزی ایرانی مواد لازم جهت تهیه ته دیگ طرح دار برای 5 نفر ماست 3 قاشق غذا خوری آرد سفید یک و نیم قاشق غذا خوری زعفران به میزان لازم طرز تهیه : ته دیگ طرح دار میزان ماست و آرد 3 به ...

۳ دقیقه پیش
584
پارت هشتم رمان تاس روزگار اون شب سارا موند پیشم و تاصبح دلداریم میداد ولی من باز هم می ترسیدم . با نور خورشید از خواب بیدارشدم به رویا که جفتم رو تخت خواب بود ...

پارت هشتم رمان تاس روزگار اون شب سارا موند پیشم و تاصبح دلداریم میداد ولی من باز هم می ترسیدم . با نور خورشید از خواب بیدارشدم به رویا که جفتم رو تخت خواب بود نگاه کردم که یاد جواب ازمایش افتادم زوداز تخت پریدم که باعت شد سارااز خواب ...

۵۵ دقیقه پیش
6K
#پارت_چهلو_پنج شوگا به عقب برگشت و به جای خالی جیمین خیره شد . پوفی کرد و خودشو روی کاناپه پرت کرد . لونا نمی دونست تا کی اونجا مشسته بود و گریه میکرد . فقط ...

#پارت_چهلو_پنج شوگا به عقب برگشت و به جای خالی جیمین خیره شد . پوفی کرد و خودشو روی کاناپه پرت کرد . لونا نمی دونست تا کی اونجا مشسته بود و گریه میکرد . فقط وقتی به ساعت خیره شد تعجب کرد و لبخندی زد . تصمیمشو گرفته بود . ...

۱ ساعت پیش
11K
جاذبه ی چشمات ❤ پارت ۱۶۷ راست میگفت از بس فکرم مشغول بود که پاک همه چیو فراموش کردم بیخی شروع کردم حرف زدن با بیتا و همچی رو براش تعریف کردم که بیتا گفت ...

جاذبه ی چشمات ❤ پارت ۱۶۷ راست میگفت از بس فکرم مشغول بود که پاک همه چیو فراموش کردم بیخی شروع کردم حرف زدن با بیتا و همچی رو براش تعریف کردم که بیتا گفت :سخته دقیقا همون اتفاقی که برا رها افتاد الان داره برا پریا میوفته بنظرم فقط ...

۱ ساعت پیش
15K
#پارت_چهل_و_چهار چشمامو که باز کردم ...طبق معمول یک سقف سفید و بی روح دیدم . به گوشه تخت نگاه کردم . هنوز اون تیکه ی سنگ کنارم بود . لبخند تلخی زدم . صدای در ...

#پارت_چهل_و_چهار چشمامو که باز کردم ...طبق معمول یک سقف سفید و بی روح دیدم . به گوشه تخت نگاه کردم . هنوز اون تیکه ی سنگ کنارم بود . لبخند تلخی زدم . صدای در که اومد سرمو کمی بلند کردم . میچا رو دیدم که با ناراحتی داره سشوار ...

۱ ساعت پیش
13K
#رمان_مثلث_برمودا پارت ⑧⑥ جواب دادم:سلام _سلام الیسا چطوری چن وقته ازت خبر ندارم +من که مثل همیشه ام تو چطوری _مرسی خوبم. زنگ زدم بگم کجا بریم؟ +نمیدونم هر جا خودت خواستی _پس حاضر شو ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت ⑧⑥ جواب دادم:سلام _سلام الیسا چطوری چن وقته ازت خبر ندارم +من که مثل همیشه ام تو چطوری _مرسی خوبم. زنگ زدم بگم کجا بریم؟ +نمیدونم هر جا خودت خواستی _پس حاضر شو من دم درم +باش بای قبل از اینکه خداحافظی کنه قطع کردم و رفتم حاضر ...

۱ ساعت پیش
11K
#رویای_غیرممکن #پارت13 بعد از اینکه از اتاق بی تی اس‌ دور شدیم و به طرف جایی که برادرم منتظرم بود رفتیم ؛داشتم به این فکر میکردم که واقعا کوکی از من خوشش میومد ؟ فعلا ...

#رویای_غیرممکن #پارت13 بعد از اینکه از اتاق بی تی اس‌ دور شدیم و به طرف جایی که برادرم منتظرم بود رفتیم ؛داشتم به این فکر میکردم که واقعا کوکی از من خوشش میومد ؟ فعلا تنها چیزی که باید فکر میکردم شوگا بود و اصلا به اینکه کوکی ازم خوشش ...

۱ ساعت پیش
14K
#پارت_چهل_و_سه لونا : نفس عمیقی کشیدم و لبخندی زدم . سنگو توی دستام فشار دادم و سعی کردم نفوذ بد به خودم نزنم . مثل اینکه ممکنه بگه نه . خب مهم نیس . دنیا ...

#پارت_چهل_و_سه لونا : نفس عمیقی کشیدم و لبخندی زدم . سنگو توی دستام فشار دادم و سعی کردم نفوذ بد به خودم نزنم . مثل اینکه ممکنه بگه نه . خب مهم نیس . دنیا دو روزه . باید تلاش کنی واسش . نزدیکش شدم که پشتش به من بود ...

۲ ساعت پیش
16K
#پارت_چهل_و_دو چهار ساعت بعد : عینک دودیمو به چشمم زدم و خمیازه ی بلندی کشیدم . چمدونمو برداشتم و روبه دخترا گفتم : بچه ها باید بریم تو هتل . زود باشین دیگه . میچا ...

#پارت_چهل_و_دو چهار ساعت بعد : عینک دودیمو به چشمم زدم و خمیازه ی بلندی کشیدم . چمدونمو برداشتم و روبه دخترا گفتم : بچه ها باید بریم تو هتل . زود باشین دیگه . میچا با لحن کیوتی گفت : ععععع...حالا هتلش مگه چطوریه ؟ باید لباس ژاپنی بپوشیم توش ...

۲ ساعت پیش
12K
جاذبه ی چشمات ♥ پارت ۱۶۶ ❤ که یهو پارسا و پریسا باهم بلند شدن و شروع کردن احوال پرسی که پیام با پارسا خیلی گرم احوال پرسی کرد برعکس با پریسا خیلی سرد و ...

جاذبه ی چشمات ♥ پارت ۱۶۶ ❤ که یهو پارسا و پریسا باهم بلند شدن و شروع کردن احوال پرسی که پیام با پارسا خیلی گرم احوال پرسی کرد برعکس با پریسا خیلی سرد و معمولی پریا هم یه سلام سرد به دوتاش داد و نشستیم پریسا شروع کرد با ...

۴ ساعت پیش
28K
#پارت_چهل_و_یک #میچا لبخند اسکلانه ای زدم و وارد شدم . اروم چمدونمو بلند کردم و گذاشتم کنارم روی صندلی . مقابلم نشسته بود و پاشو انداخته بود رو پاش . گوشیشو برداشته بود و طبق ...

#پارت_چهل_و_یک #میچا لبخند اسکلانه ای زدم و وارد شدم . اروم چمدونمو بلند کردم و گذاشتم کنارم روی صندلی . مقابلم نشسته بود و پاشو انداخته بود رو پاش . گوشیشو برداشته بود و طبق معمول هنذفریشو تو گوشش گذاشته بود . انگار نه انگار که منی هم هستم . ...

۵ ساعت پیش
25K
کاش من اون دختر هجده ساله تو دهه ی شصت بودم.. هرروز با چادر گلدارم قدم زنان از محله مون رد میشدم و تو اون پسر سبیلوی چشم و ابرو مشکی بودی که هرروز سرکوچه ...

کاش من اون دختر هجده ساله تو دهه ی شصت بودم.. هرروز با چادر گلدارم قدم زنان از محله مون رد میشدم و تو اون پسر سبیلوی چشم و ابرو مشکی بودی که هرروز سرکوچه منتظرم بودی .. کاش من دردوره ای جوانی میکردم که هیچ راه ارتباطی با تو ...

۵ ساعت پیش
16K
تعداد کاربران بازی Need for Speed: Heat رکورد زد به لطف جامعه کاربران EA و مجموعه بازی‌های مسابقه‌ای استودیوی Ghost Games، تعداد بازیکنان بازی Need for Speed: Heat به بالاترین میزان در میان تمامی بازی‌های ...

تعداد کاربران بازی Need for Speed: Heat رکورد زد به لطف جامعه کاربران EA و مجموعه بازی‌های مسابقه‌ای استودیوی Ghost Games، تعداد بازیکنان بازی Need for Speed: Heat به بالاترین میزان در میان تمامی بازی‌های سری Need for Speed در این نسل رسید. نسل کنونی کنسول‌های بازی برای مجموعه‌ی Need ...

۵ ساعت پیش
14K
پارت پنجاه و دو # چڪاوڪــ : که یه جیغ پدر مادر دار کشیدم ک سورن دستاشو گذاشت رو گوشش و داد زد : چتتتته باباااا کر شدم چکاوک : خب منم ترسیدم مث جن ...

پارت پنجاه و دو # چڪاوڪــ : که یه جیغ پدر مادر دار کشیدم ک سورن دستاشو گذاشت رو گوشش و داد زد : چتتتته باباااا کر شدم چکاوک : خب منم ترسیدم مث جن بو داده ظاهر میشی قلبم اومد تو دهنم سورن : تو زیادی رفته بودی تو ...

۶ ساعت پیش
26K
پارت پنجاه و یک #چڪاوڪــ : برو فقط ریختت نبینم (وجدان : تو ک اصلا ریختمو ندیدی ک الان نخوای ببینی ) : با من بحث نکن برو گمشو کپه ی مرگتو بزار .بعد وجدان ...

پارت پنجاه و یک #چڪاوڪــ : برو فقط ریختت نبینم (وجدان : تو ک اصلا ریختمو ندیدی ک الان نخوای ببینی ) : با من بحث نکن برو گمشو کپه ی مرگتو بزار .بعد وجدان گورشو گم کرد منم دوباره از سر تا کمر رفتم تو کمد و هر چی ...

۶ ساعت پیش
30K
مشکل از بقیه نیست مشکل از خود منه .. اینقدی خوب نیستم که بتونی باهام حال کنی . آدم تو دل برویی نیستم . من همینم که هستم . دوست دارم دوست دارم دوست دارم ...

مشکل از بقیه نیست مشکل از خود منه .. اینقدی خوب نیستم که بتونی باهام حال کنی . آدم تو دل برویی نیستم . من همینم که هستم . دوست دارم دوست دارم دوست دارم تا کی ؟ تا کی همه اینا میتونه برای من باشه .. اره من حسودم ...

۱۲ ساعت پیش
33K
#پارت_چهل میچا : خب ببین لیستم کامله . میجو ک چی مگه بر میداری؟ و به چمدونای بنفش و صورتی و سورخابی و گلبهیش اشاره کرد . میچا : من لباسای مختلف . به هر ...

#پارت_چهل میچا : خب ببین لیستم کامله . میجو ک چی مگه بر میداری؟ و به چمدونای بنفش و صورتی و سورخابی و گلبهیش اشاره کرد . میچا : من لباسای مختلف . به هر حال اونجا دریاست . عینک . کرم ضد افتاب . لوازم ارایش . سشوار . ...

۱۵ ساعت پیش
32K
#پارت_سیو_نه #لونا لونا: یک دختره ای اومد جلوم و گفت : اگه میخوای تو اردو شرکت کنی ممنون میشم این برگه رو بگیری . و بدون اینکه بزاره حرفمو بزنم دو تا برگه بهم داد ...

#پارت_سیو_نه #لونا لونا: یک دختره ای اومد جلوم و گفت : اگه میخوای تو اردو شرکت کنی ممنون میشم این برگه رو بگیری . و بدون اینکه بزاره حرفمو بزنم دو تا برگه بهم داد . به برگه ی اولی زل زدم . مال اردو بود اما برگه ی دوم ...

۱۶ ساعت پیش
43K
#ما_ایرانیم💔 👫 جدی جدی دارید می بینین این روزا رو؟ دیگه واقعا به ته جر خوردن رسیدیم هممون. برا یه بار نمیکشن راحتمون کنن که،هر لحظه هر ثانیه میمیریم و زنده میشیم، دل تک تکمون ...

#ما_ایرانیم💔 👫 جدی جدی دارید می بینین این روزا رو؟ دیگه واقعا به ته جر خوردن رسیدیم هممون. برا یه بار نمیکشن راحتمون کنن که،هر لحظه هر ثانیه میمیریم و زنده میشیم، دل تک تکمون خون شده از این وضعیت. بازم میگید دوره جنده بازیه؟ بازم میگید پسرا لاشین و ...

۱۶ ساعت پیش
29K
#پارت_84 . لباشو پر از خشونت روی لبام قرار داد و شروع کرد به بوسیدنم... . قلبم به شدت میکوبید...سر انگشتام یخ زده بودن از استرس...نفسم بریده بود ولی دست بردار نبود...بدن نحیفم زیر بدن ...

#پارت_84 . لباشو پر از خشونت روی لبام قرار داد و شروع کرد به بوسیدنم... . قلبم به شدت میکوبید...سر انگشتام یخ زده بودن از استرس...نفسم بریده بود ولی دست بردار نبود...بدن نحیفم زیر بدن بزرگ و هیکلیش به شدت میلرزید... . جوری لبامو میبوسید که حس میکردم دارن از ...

۱۶ ساعت پیش
52K