ویژه کنید
عکس و تصویر گریه که کردم وسط خیابان بود . بابا سوار ماشینش شد و رفت و آخرین ...

گریه که کردم وسط خیابان بود .
بابا سوار ماشینش شد و رفت و آخرین جمله ای که گفته بود "به جهنم" بود .
نشستم روی صندلی ایستگاه اتوبوس و با دستانم صورتم را پوشاندم . ذهنم فریاد می زد که برایش مهم نیست اگر کسی نگاهم کند و صدای کم رنگ اعتراض کننده داشت خفه می شد چون زورش نمی رسید ، خشم و غم من وسعت زیادی داشت . شانه هایم چند دقیقه ای فقط لرزیدند و نفهمیدم خط بیست و دو رسیده بود یا نه. سرم را که بلند کردم خانم مسن که کنارم نشسته بود به صورتم نگاه کرد و ثانیه ای بعد رنگ نگاهش را تغییر داد انگار سعی داشت که با مهربان ترین حالت ممکن نگاهم کند و چه بسا که من از این طرز نگاه متنفر بودم . کوله ی مشکی مدرسه ام را چنگ زدم و بلند شدم .
بر می‌گشتم به خانه

anne

13 اردیبهشت #سالنامه

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...