نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

تازه باهم عروسی کردید و خیلی هم خوشبختیت.... خیلی سوهورو دوست داری و تقریبا اون رو مثل خدات میپرستی....سوهوام تورو دوست داره و همه کار برات میکنه تو یکی از بزرگترین شرکت های سرگرمی کره ...

تازه باهم عروسی کردید و خیلی هم خوشبختیت.... خیلی سوهورو دوست داری و تقریبا اون رو مثل خدات میپرستی....سوهوام تورو دوست داره و همه کار برات میکنه تو یکی از بزرگترین شرکت های سرگرمی کره کار میکنی و هرسال برای سالگرد تاسیس شرکت یه پارتی خیلی خفن گرفته میشه.... امسال ...

۵۶ دقیقه پیش
7K
#پارت_دهـم

#پارت_دهـم " 1 هفته گذشـت:) شوگا هرروز باهام بدتر میشـد و هرروز کارایی میکرد که دوست ندارم..^^ منم هر دفعه یه طرح غیرقابل تولید تحویلش میدادم و حـالم خوب میشد=))یبـار هم وقتی هدفونـش روی گوشش بود و روی صندلیش خوابیده بود با مـاژیک براش سبیل کشیدم.. وقتی بیـدار شد رفت ...

۲ ساعت پیش
12K
📝 یه وقتایی تو زندگی هست ک عمق غم اونقد زیاده ک هیچ چیز، حتی اتفاقای خوب و هیجان انگیز هم حال آدمو خوب نمیکنه... مثل اون کسی ک توی استادیوم تیمش داره میبازه و ...

📝 یه وقتایی تو زندگی هست ک عمق غم اونقد زیاده ک هیچ چیز، حتی اتفاقای خوب و هیجان انگیز هم حال آدمو خوب نمیکنه... مثل اون کسی ک توی استادیوم تیمش داره میبازه و حتی وقتی میفهمه دوربین داره نشونش میده هم ساکت و آروم بدون عکس العمل فقط ...

۲ ساعت پیش
4K
#forever_i_love_you *نظراتتون به من انگیزه میدن تا بهتر بنویسم* هو جین*** دیشب با جین تو یه اتاق خوابیده بودیم جین نذاشت رو تختش بخوابم الانم چون رو زمین خوابیدم کمرم درد میکنه عههه این نویسندگی ...

#forever_i_love_you *نظراتتون به من انگیزه میدن تا بهتر بنویسم* هو جین*** دیشب با جین تو یه اتاق خوابیده بودیم جین نذاشت رو تختش بخوابم الانم چون رو زمین خوابیدم کمرم درد میکنه عههه این نویسندگی و اینا معمولا کار لاریناست ولی بیچاره تا ساعت ۴ بخاطر سر و صدایه جکی ...

۵ ساعت پیش
12K
-باز تو فهمیدی اینجا فسنجون به راهه زنگو سوزوندی مرد حساب +برو بابا...یالله ما اومدیم سرخوش خندیدم و بعد در اوردن کفشام وارد پذیرایی شدم یوسف هم جلو اومد و باهام روبوسی کرد پشت کمرش ...

-باز تو فهمیدی اینجا فسنجون به راهه زنگو سوزوندی مرد حساب +برو بابا...یالله ما اومدیم سرخوش خندیدم و بعد در اوردن کفشام وارد پذیرایی شدم یوسف هم جلو اومد و باهام روبوسی کرد پشت کمرش زدم +مرد مومن نمیخوای ریش و سبیلتو بزنی؟شبیه یاکوزاهای ژاپنی شدی که 5 سال تو ...

۷ ساعت پیش
33K
#رویای_غیرممکن #پارت24 #قسمت1 صدای در زدن اومد و جین پرسید: کیه؟ صدای سارا اومد : منم، سارا میشه درو باز کنین؟ من در کمتر از یه ثانیه از اونطرف اتاق به در اتاق رسیدم و ...

#رویای_غیرممکن #پارت24 #قسمت1 صدای در زدن اومد و جین پرسید: کیه؟ صدای سارا اومد : منم، سارا میشه درو باز کنین؟ من در کمتر از یه ثانیه از اونطرف اتاق به در اتاق رسیدم و درو باز کردم. سارا وقتی منو دید باز لبخند زد که باعث شد برای بار ...

۱ روز پیش
23K
آدمیزاد سختشه که بگه

آدمیزاد سختشه که بگه "به من توجه کن". برای همین قیل و قال راه میندازه. عصبی میشه. داد میزنه. قهر میکنه. فرار میکنه. با خودش و زمین و زمان لج میکنه. برای اینکه به چشم بیاد. برای اینکه دیده شه! تو فقط میبینی که چشماشو میبنده و داد میزنه و ...

۱ روز پیش
6K
رمان پلیسی و معمایی که که انتظار شما از یک رمان پلیسی را بر اورده خواهد کردبعدم بدونه اینکه منتظر حرف دیگه ایی باشم اومدم بالا خونه منو داداشم یه خونه دو طبقه تو بهترین ...

رمان پلیسی و معمایی که که انتظار شما از یک رمان پلیسی را بر اورده خواهد کردبعدم بدونه اینکه منتظر حرف دیگه ایی باشم اومدم بالا خونه منو داداشم یه خونه دو طبقه تو بهترین محله شهر ونکورکانادا هست قبلا تورنتو زندگی میکردیم پنح سال اول ولی بعدش پیشنهاد ما ...

۲ روز پیش
31K
#پارت_سـوم: یونا: میشـه گوشی رو بزاری کنـار؟ شوگا یه اخمـی کرد و هندزفریشو زد تو گوشش.. بعد گوشیـشو گذاشت روی میز کناری و با لبخند سـردی توی چشمـام نگاه کرد:) . . . دیگه کـم ...

#پارت_سـوم: یونا: میشـه گوشی رو بزاری کنـار؟ شوگا یه اخمـی کرد و هندزفریشو زد تو گوشش.. بعد گوشیـشو گذاشت روی میز کناری و با لبخند سـردی توی چشمـام نگاه کرد:) . . . دیگه کـم کـم از خستگی داشت چشماش بستـه میشد. با لحن بلندی گفتـم:تموم شـددد♥ شوگا هندزفری رو ...

۲ روز پیش
24K
داداش که داشته باشی…یکی هست که وقتی ناراحتی تنها امیدت اینه که اون باورت داره و منتظر شنیدن حرفاته داداش که داشته باشی… یکی هست که با وجود اینکه حرفات تکرارین و همش غر زدنن ...

داداش که داشته باشی…یکی هست که وقتی ناراحتی تنها امیدت اینه که اون باورت داره و منتظر شنیدن حرفاته داداش که داشته باشی… یکی هست که با وجود اینکه حرفات تکرارین و همش غر زدنن انکار میکنه و میگه بگو داداش که داشته باشی… یکی هست خطاهاتو که براش میگی ...

۲ روز پیش
7K
#پارت_دوم

#پارت_دوم " یونا: توی اتاق شخصیم نشسته بودم..یا بهتره بگـم جهنم شخصیم:') به پنجره قدی روبروم خیره شدم و مدادم و توی دستام میچرخوندم.. برای بار اول با دیدن پـرنده های خوشگـله روبروم که روی تِراس نشسته بودن ناخودآگاه لبخندی زدم.. ولی لبخندم مثل همیشـه بوی غم میداد:') دستامو زدم ...

۲ روز پیش
33K
#حتما_بخونید سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه ...

#حتما_بخونید سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. ...

۲ روز پیش
56K
پارت هفتادو یک #چڪاوڪــ : ووووی وووی خو منم میخواسم بیام بیرون . جییییییغ وووووخ م ن م م ی خ و ا س م ب ی ا م (منم میخواسم بیام ) حالا ک ...

پارت هفتادو یک #چڪاوڪــ : ووووی وووی خو منم میخواسم بیام بیرون . جییییییغ وووووخ م ن م م ی خ و ا س م ب ی ا م (منم میخواسم بیام ) حالا ک اینطور شد منم میرم لب دریا خرررر با ذوق بلند شدم و با دو رفتم ...

۳ روز پیش
32K
#رویای_غیرممکن #پارت23 #قسمت1 ( داستان از زبون تهیونگ) داشتم به درختی که کنار در شیشه ای بود؛ نگاه میکردم که یهو صدای باز شدن دراومد. به فردی که درو باز کرده بود و داشت به ...

#رویای_غیرممکن #پارت23 #قسمت1 ( داستان از زبون تهیونگ) داشتم به درختی که کنار در شیشه ای بود؛ نگاه میکردم که یهو صدای باز شدن دراومد. به فردی که درو باز کرده بود و داشت به حیاط میومد؛ نگاه کردم... سارا... اولش جا خوردم ولی بعدش لبخند بزرگی روی لبام ظاهر ...

۳ روز پیش
35K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۳۳ #خیلی عصبی بودم ازاون عصبیایی که هرکی چیزی میگفت پاچشو میگرفتم...پسره ای از خود راضی بیشعور باخودش چی فکر کرده ...رویاجلوم قرارگرفت.. -بابامن....به سمتی هلش دادم وباعجله از ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۳۳ #خیلی عصبی بودم ازاون عصبیایی که هرکی چیزی میگفت پاچشو میگرفتم...پسره ای از خود راضی بیشعور باخودش چی فکر کرده ...رویاجلوم قرارگرفت.. -بابامن....به سمتی هلش دادم وباعجله از راه پله پایین رفتم...پسره ای احمق حالا که اینطوره اونقدر میام بارویا جلو چشمت میچرخم ...

۳ روز پیش
34K
#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد ...

#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد و بی دادام منو به سمت ماشین سیاه رنگ برد و نشوند. -- +ولم کن. ...

۳ روز پیش
77K
پارت84رمان هوس یک ارباب زاده ی اه عمیقی کشید و محکم خودشو چسبوند بهم و لباش نزدیک لبام گذاشت..... وقتی حرف میزنه لباش ب لبام میزدن .. با چشایی ک ب لبام خیره بودن گفت:وقتی ...

پارت84رمان هوس یک ارباب زاده ی اه عمیقی کشید و محکم خودشو چسبوند بهم و لباش نزدیک لبام گذاشت..... وقتی حرف میزنه لباش ب لبام میزدن .. با چشایی ک ب لبام خیره بودن گفت:وقتی باهاتم بزار همه فراموش بشن هی یادم ننداز من بت خیانت نکردم و نخواهم کرد ...

۳ روز پیش
14K
میدونی سخته کسی رو میخوای فراموش کنی که باهش بقیه رو باهش فراموش میکردی همیشه نه ولی گاه میون بودنو خواستن فاصله میوفته وقتایی هستش که کسیو با تموم وجودت میخوای ولی نباید کنارش باشی ...

میدونی سخته کسی رو میخوای فراموش کنی که باهش بقیه رو باهش فراموش میکردی همیشه نه ولی گاه میون بودنو خواستن فاصله میوفته وقتایی هستش که کسیو با تموم وجودت میخوای ولی نباید کنارش باشی ولی ی جاههایی به خودم میگم آدما میان و این اومدن باید رخ بده این ...

۴ روز پیش
33K