نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#Shakho_Shoneh_Ta_Eshg #part6 به تعمیرگاه که رسیدیم ماشین رو تحویل دادم و بهم گفت ۱ساعت دیگه آمادست وبهش شمارمو دادم تا زنگ بزنه ،با بچه ها پیاده حرکت کردیم من راحت داشتم راه میرفتم چون کفشام ...

#Shakho_Shoneh_Ta_Eshg #part6 به تعمیرگاه که رسیدیم ماشین رو تحویل دادم و بهم گفت ۱ساعت دیگه آمادست وبهش شمارمو دادم تا زنگ بزنه ،با بچه ها پیاده حرکت کردیم من راحت داشتم راه میرفتم چون کفشام ورزشی بودن واصلا اذیت نمیشدم اما مری و مهی کفشاشون پاشنه بلدبود وهمین باعث میشد ...

۲۶ دقیقه پیش
3K
#پارت_67 . #بهت_میرسم برد سمت اتاق خاب و اروم انداختم رو تخت و کنارم نشست... . سکسکه میکردم و میخندیدم ولی چشمام از زور مستی و خاب الودگی خمار شده بود و همینطوری نیمه باز ...

#پارت_67 . #بهت_میرسم برد سمت اتاق خاب و اروم انداختم رو تخت و کنارم نشست... . سکسکه میکردم و میخندیدم ولی چشمام از زور مستی و خاب الودگی خمار شده بود و همینطوری نیمه باز مونده بود... . برگشتم سمتش...بهم لبخند زد و دستشو بلند کرد و با پشت انگشتای ...

۲ ساعت پیش
18K
#بازگشت_تو #پارت_١٣ سیستم روشن شد و صندلیمو کشیدم جلو ک قرارای امروزو چک کنم امیر علی اومد جلوی میزم تا دهنش رفت باز بشه ک خانم صادقی اومد سمتم و ب امیر علی گفت سلام ...

#بازگشت_تو #پارت_١٣ سیستم روشن شد و صندلیمو کشیدم جلو ک قرارای امروزو چک کنم امیر علی اومد جلوی میزم تا دهنش رفت باز بشه ک خانم صادقی اومد سمتم و ب امیر علی گفت سلام اقاامیر خوبید صبح بخیر امیر علی ی نگاه ب من کرد من سعی کردم بی ...

۴ ساعت پیش
22K
#پارت شصت و سه.... #جانان... رفتم به سمت دست شویی و کارم و تموم کردو رفتم پایین .... هیچ کس توی خونه نبود ...معلوم نبود کجا رفتن... ساعت 8 شب بود و من از بعد ...

#پارت شصت و سه.... #جانان... رفتم به سمت دست شویی و کارم و تموم کردو رفتم پایین .... هیچ کس توی خونه نبود ...معلوم نبود کجا رفتن... ساعت 8 شب بود و من از بعد ناهار خوابیده بودم تا حالا ....سریع باید شام حاضر کنم... رفتم اشپز خونه و وسایل ...

۶ ساعت پیش
31K
🌍

🌍 "به یک انسان 18 تا 30 ساله برای کشته شدن و خورده شدن نیازمندم !" جالبه بدونید این متن یه آگهی واقعی از مهندس آلمانی به نام آرمین مایوس است که امروز در زندان به سر می برد و گیاهخوار شده است پس از انتشار این آگهی یک آلمانی ...

۷ ساعت پیش
11K
فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت5* دودستمو گذاشتم رو صورتم و زیر لب گفتم :نه ....نه ....نه چنگ انداخت بین موهام دستشو مشت کرد و سرم رو کشید عقب برد نزدیک صورتش و تو صورتم داد ...

فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت5* دودستمو گذاشتم رو صورتم و زیر لب گفتم :نه ....نه ....نه چنگ انداخت بین موهام دستشو مشت کرد و سرم رو کشید عقب برد نزدیک صورتش و تو صورتم داد زد : فقط حرف های منو گوش میکنی فهمیدی ؟ جوابش رو ندادم که گفت ...

۹ ساعت پیش
44K
گل لاله از بهترین گلایی که دوست دارم یعنی قبلا جز تنها گلی بود که عاشقش بودم چون خونه ما تو یه شهردورافتاده یه گوشه از ازایران بود ماهیچ وقت دسترسی به خود گل لاله ...

گل لاله از بهترین گلایی که دوست دارم یعنی قبلا جز تنها گلی بود که عاشقش بودم چون خونه ما تو یه شهردورافتاده یه گوشه از ازایران بود ماهیچ وقت دسترسی به خود گل لاله رو نداشتیم که من از نزدیک ببینمش و حسش کنم وبوشوهم بشنوم مصنوعی هم رمقی ...

۱۱ ساعت پیش
33K
با یه پیج دیگه که عکسای خودم نبود و اصلا هیچکس نمیدونست این پیج برای منه اینستاگرامش رو فالو کرده بودم و پیجش رو داشتم.. یه شب حدوادی ساعت ۱۲ شب بود که دیدم یه ...

با یه پیج دیگه که عکسای خودم نبود و اصلا هیچکس نمیدونست این پیج برای منه اینستاگرامش رو فالو کرده بودم و پیجش رو داشتم.. یه شب حدوادی ساعت ۱۲ شب بود که دیدم یه استوری گذاشت.. یه عکس بود که نوشته بود:نفری یه سوال ازم بپرسید،قول میدم راستش رو ...

۱۲ ساعت پیش
46K
آقای دکتر چشماش ! چشماش عجیب بودن! تا حالا همچین چیزی ندیده بودم ! خیلی رنگ ها به خودش می گرفت ! شب ها همرنگ پاییز بود، قهوه ای! همون رنگی که پاییز نشون میده ...

آقای دکتر چشماش ! چشماش عجیب بودن! تا حالا همچین چیزی ندیده بودم ! خیلی رنگ ها به خودش می گرفت ! شب ها همرنگ پاییز بود، قهوه ای! همون رنگی که پاییز نشون میده که داره از راه می رسه ! اما روزها، جلوی آفتاب رنگ بهار می شد ...

۱۴ ساعت پیش
51K
#پارت_2 #فصل_2 #رمان_اقای_سریع روی صندلی چوبی مشرف پنجره نشستم کسل نگاهمو از چهارچوب پنجره پی نخود سیاهی فرستادم شاید لا به لای این کوچه و پس کوچه ها سرگرمی پیدا شد نمیدونستم بعد رفتنم به ...

#پارت_2 #فصل_2 #رمان_اقای_سریع روی صندلی چوبی مشرف پنجره نشستم کسل نگاهمو از چهارچوب پنجره پی نخود سیاهی فرستادم شاید لا به لای این کوچه و پس کوچه ها سرگرمی پیدا شد نمیدونستم بعد رفتنم به تهران چه اتفاقی میافته و از این سردرگمی کلافه بودم زندگیم روی هوا بود و ...

۱۵ ساعت پیش
39K
*شیرین* ...... شما دوتا یه وقت خسته نشید نفس : ما که نکشیدیم بخوایم برای بازدید کنندگان گرامی توضیح بدیم مخصوصا اون تابلو آخریه اون پسره یه ساعته داره نگاه تابلو می کنه فکر کنم ...

*شیرین* ...... شما دوتا یه وقت خسته نشید نفس : ما که نکشیدیم بخوایم برای بازدید کنندگان گرامی توضیح بدیم مخصوصا اون تابلو آخریه اون پسره یه ساعته داره نگاه تابلو می کنه فکر کنم گیج شده بدبخت برو به دادش برس - دستت درد نکنه نفس خانم به سمت ...

۲۳ ساعت پیش
77K
این شورِ جوونی هم تموم میشه و می‌فهمیم که هر شب تاریکی‌ای که تو زندگیمون اومد، گذشت. این حجم از علاقه‌ای که توی سینه‌مون داره بی قراری میکنه، یه روز آروم میشه، می‌فهمیم که این ...

این شورِ جوونی هم تموم میشه و می‌فهمیم که هر شب تاریکی‌ای که تو زندگیمون اومد، گذشت. این حجم از علاقه‌ای که توی سینه‌مون داره بی قراری میکنه، یه روز آروم میشه، می‌فهمیم که این همه دست و پا زدن و این همه قصه سازی فقط عذاب دادن خودمون بود. ...

۱ روز پیش
23K
پارت 20 در باز شد و دنیل خونسرد درحالی که دستاش توی جیباش بود اومد داخل و دستاش رو از جیبش در اورد و به ارغوان و سوفیا اشاره کرد و گفت: _ خب!.. مامان ...

پارت 20 در باز شد و دنیل خونسرد درحالی که دستاش توی جیباش بود اومد داخل و دستاش رو از جیبش در اورد و به ارغوان و سوفیا اشاره کرد و گفت: _ خب!.. مامان و بابات اینان؟ وای از خجالت سرخ شدم که یهویی لانی جیغ زد و بلند ...

۱ روز پیش
55K
مگر چقدر می توان یک نفر را دوست داشت تا جایی که خودت را از پا در آوری؟ تا جایی که سالها بعد،وقتی به گذشته فکر می کنی از مرور خاطراتت خجالت بکشی؟ همه ی ...

مگر چقدر می توان یک نفر را دوست داشت تا جایی که خودت را از پا در آوری؟ تا جایی که سالها بعد،وقتی به گذشته فکر می کنی از مرور خاطراتت خجالت بکشی؟ همه ی ما هرچه قدر هم ساده باشیم بالاخره یک روز خواهیم فهمید که همه چیز خیلی ...

۱ روز پیش
65K
فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت4* این ..... ای...ن واقیعت نداره ..... اون اینجا چی میخواد ،این ادم نفرت انگیز رو به روم رو هیچ وقت نمی بخشم ، فانوس به دست رفت سمت همون مرد ...

فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت4* این ..... ای...ن واقیعت نداره ..... اون اینجا چی میخواد ،این ادم نفرت انگیز رو به روم رو هیچ وقت نمی بخشم ، فانوس به دست رفت سمت همون مرد جون و جلوش ایستاد و گفت : پول منو بدید میخوام برم این دختر هم ...

۱ روز پیش
63K