نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

*گل یخ* *محمد* فرشته پشت میز نشست وبا اشتها لقمه می گرفت می خورد مچ دستاش باندپیچی بود دلم گرفت لقمه کوچلویی گرفتم گرفتم جلوش نگام کرد وگفت : خودم می خورم . - اینم ...

*گل یخ* *محمد* فرشته پشت میز نشست وبا اشتها لقمه می گرفت می خورد مچ دستاش باندپیچی بود دلم گرفت لقمه کوچلویی گرفتم گرفتم جلوش نگام کرد وگفت : خودم می خورم . - اینم بخور لقمه رو گرفت خم شدم طرفش لپشو بوسیدم نگام کرد لباش جم شده بودن ...

۴ ساعت پیش
30K
#پارت صدو شصت.... #جانان... من: حالا تموم شد برگردم.. کارن: اره برگرد... با شک برگشتم که دیدم لباس پوشیده مشغول شونه زدن موهاشه لباس هام رو برداشتم و رفتم توی سرویس عوض کردم و اومد ...

#پارت صدو شصت.... #جانان... من: حالا تموم شد برگردم.. کارن: اره برگرد... با شک برگشتم که دیدم لباس پوشیده مشغول شونه زدن موهاشه لباس هام رو برداشتم و رفتم توی سرویس عوض کردم و اومد بیرون کارن داشت عطر میزد زفتم کنارش و رژ لبم رو برداشتم و زدم و ...

۵ ساعت پیش
40K
#ببین کی اینجاست! عه..تویی اره منم‌..😂 ✌ 🏻 بالاخره اومدی! آره..ببخش نبودم؛سرم شلوغ بود..🤗 🙈 چقدر خوبه که هستی..❤ عشقی🌸 🍃 #سلام.. #حالتون خوبه!؟

#ببین کی اینجاست! عه..تویی اره منم‌..😂 ✌ 🏻 بالاخره اومدی! آره..ببخش نبودم؛سرم شلوغ بود..🤗 🙈 چقدر خوبه که هستی..❤ عشقی🌸 🍃 #سلام.. #حالتون خوبه!؟

۵ ساعت پیش
3K
#کاراگاهان پارت٢۴ بلند شدم و رفتیم تو اتاق مهرداد ی اتاق خیلی ساده اما شیک ی گیتار هم گوشه اتاق +نگفته بودی گیتار میزنی -ترانه این حرفا باشه واسه بعد +چی شده -الان داشتم با ...

#کاراگاهان پارت٢۴ بلند شدم و رفتیم تو اتاق مهرداد ی اتاق خیلی ساده اما شیک ی گیتار هم گوشه اتاق +نگفته بودی گیتار میزنی -ترانه این حرفا باشه واسه بعد +چی شده -الان داشتم با خاله ام صحبت میکردم هزار جور حرف بارم کرد ک دور از جون تو ،این ...

۸ ساعت پیش
45K
اره این دیگه دوروز دنیا

اره این دیگه دوروز دنیا

۹ ساعت پیش
4K
دروغ چرا؟ تنگه دلم منو بارون و غم شدیم رفیق هم منو قرصای سردرد منو فراموشم کرد من شدم کوه درد من شدم کوه درد حالا برو بی معرفت متنفرم ازت هرچی ک ساخته بودم ...

دروغ چرا؟ تنگه دلم منو بارون و غم شدیم رفیق هم منو قرصای سردرد منو فراموشم کرد من شدم کوه درد من شدم کوه درد حالا برو بی معرفت متنفرم ازت هرچی ک ساخته بودم زدی زیرش با لگد اره برو بی عاطفه برو ببین کی عاشقه برو ببین کی ...

۱۰ ساعت پیش
6K
#پارت دوازدهم #♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ تصمیم گرفتم برم برگه های رنگیمو بیارم با ...

#پارت دوازدهم #♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ تصمیم گرفتم برم برگه های رنگیمو بیارم با خودکارای رنگیم روشون جمله های انگیزشی بنویسم و به کلکسیونم اضافه کنم از بچگی مثبت ...

۱۳ ساعت پیش
58K
#پارت صدو پنجاه و هفت.... #کارن... چشمام رو که باز کرردم روی تخت یه دست لباس مردونه یه دست لباس مجلسی ابی زنونه بود واقعا ست خوشکلی بود ... من: اووووووه چه کردی دختر ...سایز ...

#پارت صدو پنجاه و هفت.... #کارن... چشمام رو که باز کرردم روی تخت یه دست لباس مردونه یه دست لباس مجلسی ابی زنونه بود واقعا ست خوشکلی بود ... من: اووووووه چه کردی دختر ...سایز منو از کجا میدونستی... جانان: از رو لباسات نگاه کردم حالا میخوای بپوش ببین اندازه ...

۱ روز پیش
90K
#_فرمـ👑 ــانروای_مغرور🔱 *پارت 50* هوداد چشم بسته دستشو برد رو میز کناری تخت و گوشیش رو برداشت و تماس رو وصل کرد ، گوشی رو گذاشت کنار گوشش ولی صحبتی نکرد ، نشست تو جاش ...

#_فرمـ👑 ــانروای_مغرور🔱 *پارت 50* هوداد چشم بسته دستشو برد رو میز کناری تخت و گوشیش رو برداشت و تماس رو وصل کرد ، گوشی رو گذاشت کنار گوشش ولی صحبتی نکرد ، نشست تو جاش ، اومدم بلند بشم که دستش رو گذاشت رو شونم و نذاشت بلند بشم ، ...

۱ روز پیش
98K
گل یخ محمد مهدی یک سال ازم بزرگتر بود هم قد وهیکل بودیم همه فکر می کردن دوقلویم مهدی به مامان رفته بود من به بابا چشای سبزم دلربا بود اینو همیشه مهدی می گفت ...

گل یخ محمد مهدی یک سال ازم بزرگتر بود هم قد وهیکل بودیم همه فکر می کردن دوقلویم مهدی به مامان رفته بود من به بابا چشای سبزم دلربا بود اینو همیشه مهدی می گفت شراره رو تو یه مهمونی دیدیم بامهدی گرم گرفته بود نرفتم طرفشون دوست داشتم مهدی ...

۱ روز پیش
89K
#کاراگاهان پارت٢٢ ب مهرداد گفتم +مامانم بیچارم کرده نمیبری منو خونه -ن تازه قراره خوش بگذرونیم +وااای زنگ زد -گوشیو بده من +وای ن چی کار میخوای بکنی -نگران نشو گوشیو بده گوشیو با ترس ...

#کاراگاهان پارت٢٢ ب مهرداد گفتم +مامانم بیچارم کرده نمیبری منو خونه -ن تازه قراره خوش بگذرونیم +وااای زنگ زد -گوشیو بده من +وای ن چی کار میخوای بکنی -نگران نشو گوشیو بده گوشیو با ترس بهش دادم -اسم مامانت چیه +شهناز ....تورو خدا میخوای چی کار کنی -نگران نباش انگشت ...

۱ روز پیش
40K
#کاراگاهان پارت٢١ +خانواده ات میدونن؟ *خانواده من اره ولی مهرداد ن +چندساله با مهرداد کات کردی؟ *خب معلومه دقیقا۶یا٧سالی میشه فقط نگاهش کردم و لبخند زدم اما اون خنگ تر از این حرفا بود برای ...

#کاراگاهان پارت٢١ +خانواده ات میدونن؟ *خانواده من اره ولی مهرداد ن +چندساله با مهرداد کات کردی؟ *خب معلومه دقیقا۶یا٧سالی میشه فقط نگاهش کردم و لبخند زدم اما اون خنگ تر از این حرفا بود برای همین گفتم +عزیزم خانواده ات چ حسی داشتن وقتی دیدن تو از ی شخص ناشناس ...

۱ روز پیش
63K
#کاراگاهان پارت٢٠ بعضی موقع ها ادم عاشق میشه بدون اینک بفهمه من عاشق مهرداد شده بودم بدون اینک بفهمم تلفنم زنگ خوردو اون حال و هوای مارو کلا بهم ریخت وقتی صفحه گوشیمو دیدم جا ...

#کاراگاهان پارت٢٠ بعضی موقع ها ادم عاشق میشه بدون اینک بفهمه من عاشق مهرداد شده بودم بدون اینک بفهمم تلفنم زنگ خوردو اون حال و هوای مارو کلا بهم ریخت وقتی صفحه گوشیمو دیدم جا خوردم گفتم +واااای مامانمه... -خب باشه +باشه؟؟؟دیده خونه نیستم ب گوشیم زنگ زده -خوب حالا ...

۱ روز پیش
65K
#پارت۱۳۵ نگاهی به رادمهر که زل زده بود بهم کردم و با لبخند مرموزی گفتم: ـ سمیرا جون خدا واقعا بهتون صبر داده تا این آقا پسره اخمو رو بزرگ کردید! رادمهر با چشای گرد ...

#پارت۱۳۵ نگاهی به رادمهر که زل زده بود بهم کردم و با لبخند مرموزی گفتم: ـ سمیرا جون خدا واقعا بهتون صبر داده تا این آقا پسره اخمو رو بزرگ کردید! رادمهر با چشای گرد شده بهم نگاه می کرد. سمیرا جون بلند خندید و گفت: گوشی رو بزار روی ...

۱ روز پیش
27K
میخوای منو بشناسی بخونش کامنت ➡ ➡ ➡ ➡ 1:متولد چه ماهی هستی؟مهر 2:احساسات درچه حد؟ خیلی خیلی زیاد ولی فقط واسه یه نفره 3:از چی پشیمون میشی؟ توضیح دادن واسه آدمای احمق 4:چیزی هست ...

میخوای منو بشناسی بخونش کامنت ➡ ➡ ➡ ➡ 1:متولد چه ماهی هستی؟مهر 2:احساسات درچه حد؟ خیلی خیلی زیاد ولی فقط واسه یه نفره 3:از چی پشیمون میشی؟ توضیح دادن واسه آدمای احمق 4:چیزی هست که از همه پنهون کرده باشی؟ از همه به جز عشقم 5:ترسویی؟نه 6:بزرگترین ضعفت؟ ...

۱ روز پیش
38K
#پارت صدو پنجاه و دو... #جانان... کارن که برگشت طرف در عمارت نگاهم به اون سمت رفت.... سویل و سورین اومده بودن با لباسی که سویل پوشیده بود نگاه هیز خیلی از پسرای جمع رو ...

#پارت صدو پنجاه و دو... #جانان... کارن که برگشت طرف در عمارت نگاهم به اون سمت رفت.... سویل و سورین اومده بودن با لباسی که سویل پوشیده بود نگاه هیز خیلی از پسرای جمع رو به خودش جلب کرده بود من که دختر بودم خجالت کشیدم از وضعش.. جلو اومدن ...

۱ روز پیش
75K
رمان>شیطنت #پارت 35به قلم مینا اشرافی عسل ادای سهیل دراورد سهیل حرصی به عسل نگاه کرد که عسل زبونشو بیرون اورد تو اون وضعیت خندم گرفته بود که با حس اینه مبل پاین اومده رو ...

رمان>شیطنت #پارت 35به قلم مینا اشرافی عسل ادای سهیل دراورد سهیل حرصی به عسل نگاه کرد که عسل زبونشو بیرون اورد تو اون وضعیت خندم گرفته بود که با حس اینه مبل پاین اومده رو برگردوندم که سورن کنارم نشسته سورن:خیلی خوشحالی که همچین پسری گیرت اومده، من:همچین خودتو بالا ...

۱ روز پیش
20K
#پارت صدوپنجاه و یک.... #کارن.. جانان پوفی کشید و پاکش کرد ماشین رو روشن کردم و رفتم سمت یکی از فروشگاه های که واسه خفتمون لباس داشته باشه نخوایم چند جا بریم وقتی رسیدیم با ...

#پارت صدوپنجاه و یک.... #کارن.. جانان پوفی کشید و پاکش کرد ماشین رو روشن کردم و رفتم سمت یکی از فروشگاه های که واسه خفتمون لباس داشته باشه نخوایم چند جا بریم وقتی رسیدیم با هم وارد شدیم اول به طرف لباس زنونه رفتیم داشتم میگشتم واسه خودم بینشون که ...

۱ روز پیش
73K