نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت نهم *هه جونگ* خونه کوکی رو بیشتر از خونه خودمون دوست دارم... چون هم بزرگتره هم وسط شهره هم توی یخچالش بیشتر خوراکی پیدا میشه... یخچال خونه ما همیشه خالیه چون هیچ ...

#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت نهم *هه جونگ* خونه کوکی رو بیشتر از خونه خودمون دوست دارم... چون هم بزرگتره هم وسط شهره هم توی یخچالش بیشتر خوراکی پیدا میشه... یخچال خونه ما همیشه خالیه چون هیچ وقت شکم آرا و آچا خالی نمیمونه همش باید توشو پر کنن...شکموهای بی مصرف البته ...

۱ ساعت پیش
19K
#بخونید :) رو

#بخونید :) رو "دوستت دارم" رمز گذاشته بودیم مثلا جلو جمع وقتی نمیشد بگه دوسم داره میگفت هوا چقدر گرمه ... از این دیوونه بازیایی که هرکی به یه شکل تو رابطه اش با کسی که دوسش داره ، داره ... شاید وقتی باهم توی دانشگاه بودیم روزی صدبارگرمش میشد ...

۱۱ ساعت پیش
59K
زندگی کردن سخته ،قبول دارم اینکه با هزار جون کندن ، خودتو برسونی به نقطه ای که آرزشو داشتی و یه روز که از خواب بیدار بشی ببینی همش از بین رفته ، ببینی اون ...

زندگی کردن سخته ،قبول دارم اینکه با هزار جون کندن ، خودتو برسونی به نقطه ای که آرزشو داشتی و یه روز که از خواب بیدار بشی ببینی همش از بین رفته ، ببینی اون جون کندنا ، سگ دو زدنا ، همشون شبیه یه دومینو پشت هم ریختن و ...

۲ روز پیش
41K
#رمان_ماهک #پارت_167 اخرین امتحان رو هم با خوشالی دادم و توی حیاط مدرسه با ذوق پریدم تو بغل آرش و خیلی خیلی خوشحال بودم ازینکه راحت شدم. از بغلش بیرون اومدم دستمو محکم گرفت که ...

#رمان_ماهک #پارت_167 اخرین امتحان رو هم با خوشالی دادم و توی حیاط مدرسه با ذوق پریدم تو بغل آرش و خیلی خیلی خوشحال بودم ازینکه راحت شدم. از بغلش بیرون اومدم دستمو محکم گرفت که چشمم افتاد به اون پسره ی پررو مراقب امتحاناتمون. چشم غره ای بهش رفتم و ...

۴ روز پیش
57K
شهریار خون ،خونش رو میخورد!کنار یاشار نشسته بود و بهش گفت: غذات سرد میشه یاشار جان. یاشار که انگار این مسئله براش حیاتی شده بود لجوجانه گفت: باشه میخورم! نگفتی ارغوان!!! چند سالته؟؟؟ استغفرالله!!!! پسره ...

شهریار خون ،خونش رو میخورد!کنار یاشار نشسته بود و بهش گفت: غذات سرد میشه یاشار جان. یاشار که انگار این مسئله براش حیاتی شده بود لجوجانه گفت: باشه میخورم! نگفتی ارغوان!!! چند سالته؟؟؟ استغفرالله!!!! پسره ی تو مخ! سعی کردم آرامشم رو حفظ کنم و گفتم: دو ماه دیگه بیست ...

۵ روز پیش
96K
رمان لطفابخند،پارت نهم: *هوسوک وقتی تصادف کرد مست بود.توی تصادف سرش ضربه میبینه و بعضی از خاطرات و افراد مهم زندگیشو فراموش میکنه.من هم براش مثل یه دوست بودم و هم یه مشاور و هم ...

رمان لطفابخند،پارت نهم: *هوسوک وقتی تصادف کرد مست بود.توی تصادف سرش ضربه میبینه و بعضی از خاطرات و افراد مهم زندگیشو فراموش میکنه.من هم براش مثل یه دوست بودم و هم یه مشاور و هم یه برادر. +اسمتون چیه؟ *من...جئون جانگ کوک. +ممنونم.بازم بهتون زنگ میزنم...راستی شما کره هستین یا ...

۵ روز پیش
69K
همین.. وقتی این هدف شد مسیر انتخابیم دیگه یاد خدا درش هیچ معنایی نداره.. انتقام.. فقط انتقام.. با صدای شیدا به خودم اومدم..قهوه م سرد شده بود و با این حال تا ته سر کشیدم.. ...

همین.. وقتی این هدف شد مسیر انتخابیم دیگه یاد خدا درش هیچ معنایی نداره.. انتقام.. فقط انتقام.. با صدای شیدا به خودم اومدم..قهوه م سرد شده بود و با این حال تا ته سر کشیدم.. تلخیش ازارم نداد..دوست داشتم..چون طعم داشت..اگر زندگی من هم یکی از این دو تا رو ...

۵ روز پیش
104K
+ ارغوان!!! من عکس های شما رو دیدم! خیلی از توی عکس خوشگل ترید!!! ارغوان چیه بی ادب؟؟ کشمش دم داره!! ارغوان خانومی چیزی! این بار شهریار جلو اومد و دست این پسر غریبه غربی ...

+ ارغوان!!! من عکس های شما رو دیدم! خیلی از توی عکس خوشگل ترید!!! ارغوان چیه بی ادب؟؟ کشمش دم داره!! ارغوان خانومی چیزی! این بار شهریار جلو اومد و دست این پسر غریبه غربی رو گرفت و گفت: خوش اومدی آقا! من برادر ارغوان هستم. پسره مبهوت از اینکه ...

۵ روز پیش
107K
آروم گفتم: ولی کیان من نمیخوام... که کیان با بوسه ای طولانی لبهام رو بست.. قبل از اینکه بگم پشیمون شدم و نمیخوام، کیان به مراد دلش رسیده بود ... _______ کیان کنارم خوابش برده ...

آروم گفتم: ولی کیان من نمیخوام... که کیان با بوسه ای طولانی لبهام رو بست.. قبل از اینکه بگم پشیمون شدم و نمیخوام، کیان به مراد دلش رسیده بود ... _______ کیان کنارم خوابش برده بود... اما من خواب به چشمام نمیومد.. درسته که خودم اجازه داده بودم، اما حس ...

۷ روز پیش
102K
پارت هفتاد و شش رمان دیدن دوباره ی تو یه بطری کوچیک آب با چهار تا آب میوه و شیش تا کیک و سه تا چیپس و دوتا پفک و هفت تا لواشک و سه ...

پارت هفتاد و شش رمان دیدن دوباره ی تو یه بطری کوچیک آب با چهار تا آب میوه و شیش تا کیک و سه تا چیپس و دوتا پفک و هفت تا لواشک و سه تا آلوچه با پنج تا شکلات خرید... شروین _ من خودم هر وقت از چیزی ...

۷ روز پیش
127K
به حالت قهر رو برگردوندم و با زن عمو ها و دختر عمو ها مشغول شدم. همه از زیباییم تعریف کردند و گفتن که زندگی با کیان بهم ساخته. از اینکه چه زوج مناسبی هستیم ...

به حالت قهر رو برگردوندم و با زن عمو ها و دختر عمو ها مشغول شدم. همه از زیباییم تعریف کردند و گفتن که زندگی با کیان بهم ساخته. از اینکه چه زوج مناسبی هستیم حرف زدن و آرزوی خوشبختی کردن. کیان با مسئول تشریفات حرف میزد. قرار بود برای ...

۷ روز پیش
96K
#jungkook ، #تصورکنید ، #درخوستی مثل همیشه خسته از راه میرسی و وارد خونه میشی . پالتوت رو روی کاناپه میندازی و به آشپز خونه میری تا برای خودت قهوه درست کنی . کوکی= مثل ...

#jungkook ، #تصورکنید ، #درخوستی مثل همیشه خسته از راه میرسی و وارد خونه میشی . پالتوت رو روی کاناپه میندازی و به آشپز خونه میری تا برای خودت قهوه درست کنی . کوکی= مثل همیشه توی اتاق بودم و به کارای عقب افتادم رسیدگی میکردم ولی کلافه بودم نمی‌دونم ...

۱ هفته پیش
71K
یکی از دوستای دبیرستانم که خیلی باهم جیک و پوک داریم چند وقت پیش عقد کرد. یه روز که داشتیم با هم حرف می زدیم بهم گفت میدونی؟ من دوس دارم جهیزیه بخرم و با ...

یکی از دوستای دبیرستانم که خیلی باهم جیک و پوک داریم چند وقت پیش عقد کرد. یه روز که داشتیم با هم حرف می زدیم بهم گفت میدونی؟ من دوس دارم جهیزیه بخرم و با خودم ببرم تو یه خونه جدید و خونه ای که قراره توش زندگی کنمو خودم ...

۱ هفته پیش
182K
مردی که غرورش و نادیده گرفتند..کسی که تونست همه شون رو به قعر سیاهی بکشه..ولی نخواستند باور کنند.. و حالا..باید منتظر مجازات باشند.. پک سوم و به سیگارم زدم.. آروم و هوشیار کشتمش بیدار بیدار ...

مردی که غرورش و نادیده گرفتند..کسی که تونست همه شون رو به قعر سیاهی بکشه..ولی نخواستند باور کنند.. و حالا..باید منتظر مجازات باشند.. پک سوم و به سیگارم زدم.. آروم و هوشیار کشتمش بیدار بیدار کشتمش چاره ی دیگه ای نبود از روی اجبار کشتمش هرز می پرید من کشتمش ...

۱ هفته پیش
79K
پشت میز نشستم..با ژست خاصی به پشتی صندلی تکیه دادم..انگشتام رو در هم گره کردم..نگاهی به اطراف انداختم.. از این فضای نیمه تاریک خوشم می اومد.. هر وقت وارد اینجا می شدم یعنی نفر بعدی ...

پشت میز نشستم..با ژست خاصی به پشتی صندلی تکیه دادم..انگشتام رو در هم گره کردم..نگاهی به اطراف انداختم.. از این فضای نیمه تاریک خوشم می اومد.. هر وقت وارد اینجا می شدم یعنی نفر بعدی باید انتخاب می شد..انتخاب برای انجام مجازات ..اون هم به روشی که آرشام در نظر ...

۱ هفته پیش
89K
با حواس پرتی گفتم: لباس؟ برای چی؟ خنده آرومی کرد و گفت: مگه عروسیه داداشت نیست؟ گفتم:اها! آره.. اصلا حواسم نیست ! بریم بگیریم... تکیه اش داد به مبل و گفت: من دو جا آشنا ...

با حواس پرتی گفتم: لباس؟ برای چی؟ خنده آرومی کرد و گفت: مگه عروسیه داداشت نیست؟ گفتم:اها! آره.. اصلا حواسم نیست ! بریم بگیریم... تکیه اش داد به مبل و گفت: من دو جا آشنا دارم. از مدل و کیفیتش مطمئنم. میریم میبینیم. ببین اگر دوست نداشتی میریم جاهای دیگه. ...

۱ هفته پیش
123K
خجالت کشیدم‌ گفتم: اینجا خونه توئه! نباید از من اجازه بگیری که! اخماش رفت تو هم و گفت: نشنیده گرفتم! بار آخرت باشه! اینجا خونه جفتمونه!!! بعد فکری کرد و چشماشو ریز کرده پرسید: ارغوان؟ ...

خجالت کشیدم‌ گفتم: اینجا خونه توئه! نباید از من اجازه بگیری که! اخماش رفت تو هم و گفت: نشنیده گرفتم! بار آخرت باشه! اینجا خونه جفتمونه!!! بعد فکری کرد و چشماشو ریز کرده پرسید: ارغوان؟ نکنه میخوای منو بزاری بری؟؟؟؟ ابروهامو بالا دادم و گفتم: برم؟ کجا برم؟ نگران جواب ...

۱ هفته پیش
106K