نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

جالبه بخونید بهتره ازاول گشتن توی پیج ها ویاجواب دادن پیام های چرت دوستان رهگذره دائمی 😂 😂 😂 😂 داستانی بخونید پشیمان نمیشید دودوست بود ارمان و جابر این دو همدیگرو خیلی دوست داشتند ...

جالبه بخونید بهتره ازاول گشتن توی پیج ها ویاجواب دادن پیام های چرت دوستان رهگذره دائمی 😂 😂 😂 😂 داستانی بخونید پشیمان نمیشید دودوست بود ارمان و جابر این دو همدیگرو خیلی دوست داشتند تا اینکه هر دوی آنها عاشق یه دختر میشن لیلا بعد مدتی آرمان میره به ...

۲ دقیقه پیش
422
پارت ۴۵ _ #پرسونا لونا: بیرون از کلاس نیانگ و یه رین منتظرم بودن .. واسم دست تکون دادن منم رفتم سمتشون .. لونا: سلام نیانگ: سلام کلاست چطور بود؟ لونا: مردم خیلی بده نفر ...

پارت ۴۵ _ #پرسونا لونا: بیرون از کلاس نیانگ و یه رین منتظرم بودن .. واسم دست تکون دادن منم رفتم سمتشون .. لونا: سلام نیانگ: سلام کلاست چطور بود؟ لونا: مردم خیلی بده نفر بیستم لیست باشی یه رین : درکت می کنم لونا: مرسی نیانگ: بس کنید بابا ...

۴ دقیقه پیش
712
🍰 شهریوری جان تولدت مبارک🍰 🎈 🎉 🎊 🎈 🎉 🎊 🎈 🎉 🎊 🎈 🎉 🎊 🎈 🎂 آخرین سمفونی تابستان نواخته میشود: 🌸 #شهریوری که ماه مهر و مهربانی را هدیه به قلبها ...

🍰 شهریوری جان تولدت مبارک🍰 🎈 🎉 🎊 🎈 🎉 🎊 🎈 🎉 🎊 🎈 🎉 🎊 🎈 🎂 آخرین سمفونی تابستان نواخته میشود: 🌸 #شهریوری که ماه مهر و مهربانی را هدیه به قلبها می آوری...دامن سبز تو رنگ زردی دل نیست، تو #شهریور قلبهایی هستی که غزلِ باران ...

۱۳ دقیقه پیش
1K
بوسه از کنج لب یار نخورده است کسی ره به گنجینه اسرار نبرده است کسی من و یک لحظه جدایی ز تو، آن گاه حیات؟ اینقدر صبر به عاشق نسپرده است کسی لب نهادم به ...

بوسه از کنج لب یار نخورده است کسی ره به گنجینه اسرار نبرده است کسی من و یک لحظه جدایی ز تو، آن گاه حیات؟ اینقدر صبر به عاشق نسپرده است کسی لب نهادم به لب یار و سپردم جان را تا به امروز به این مرگ نمرده است کسی ...

۱۵ دقیقه پیش
2K
#پارت31: ارمیا از جاش بلند شد و گفت: - سامی... سپهر بیرون منتظرتم! با بابا دست داد و از اتاق بیرون رفت. سریع رو به بابا برگشتم و گفتم: -بابا من اصلاً به این خونواده ...

#پارت31: ارمیا از جاش بلند شد و گفت: - سامی... سپهر بیرون منتظرتم! با بابا دست داد و از اتاق بیرون رفت. سریع رو به بابا برگشتم و گفتم: -بابا من اصلاً به این خونواده اعتماد ندارم. نباید به این زودیا بهش اعتماد می کردی. بابا از پشت میز بلند ...

۲ ساعت پیش
16K
#پارت31: ارمیا از جاش بلند شد و گفت: - سامی... سپهر بیرون منتظرتم! با بابا دست داد و از اتاق بیرون رفت. سریع رو به بابا برگشتم و گفتم: -بابا من اصلاً به این خونواده ...

#پارت31: ارمیا از جاش بلند شد و گفت: - سامی... سپهر بیرون منتظرتم! با بابا دست داد و از اتاق بیرون رفت. سریع رو به بابا برگشتم و گفتم: -بابا من اصلاً به این خونواده اعتماد ندارم. نباید به این زودیا بهش اعتماد می کردی. بابا از پشت میز بلند ...

۲ ساعت پیش
17K
مواظب رایحه حرف‌ها باید بود! حرف‌ها رایحه دارند، عطر دارند و تا ساعت‌ها روی جان و تن می‌نشینند تا مدت‌ها در فضا می‌ماند تا سال‌ها در خاطره‌ها جا خوش ‌می‌کند انتخاب کن حرف‌هایی که راحیه ...

مواظب رایحه حرف‌ها باید بود! حرف‌ها رایحه دارند، عطر دارند و تا ساعت‌ها روی جان و تن می‌نشینند تا مدت‌ها در فضا می‌ماند تا سال‌ها در خاطره‌ها جا خوش ‌می‌کند انتخاب کن حرف‌هایی که راحیه خوش دارند!

۲ ساعت پیش
2K
بیت بیت غزلم شوق پریدن دارد وه که دیدار غزل درد کشیدن دارد چشم نرگس شده ات باده پرستم کرده سعی بین حرم و میکده دیدن دارد توبه کردم که قلم دست نگیرم اما هاتفی ...

بیت بیت غزلم شوق پریدن دارد وه که دیدار غزل درد کشیدن دارد چشم نرگس شده ات باده پرستم کرده سعی بین حرم و میکده دیدن دارد توبه کردم که قلم دست نگیرم اما هاتفی گفت که این بیت شنیدن دارد وخدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر شهر بی ...

۳ ساعت پیش
10K
دست هایم بوی خون میداد کودکی بیمار جون میدداد من تمام قدرتم این بود لحظه ها بوی جنون میداد من لباسم خالی از اعجاز مرگ در راه و طنین انداز مادری با قامتی پردرد منتظر ...

دست هایم بوی خون میداد کودکی بیمار جون میدداد من تمام قدرتم این بود لحظه ها بوی جنون میداد من لباسم خالی از اعجاز مرگ در راه و طنین انداز مادری با قامتی پردرد منتظر :و لب به راز و نیاز آخرین تک ضربه ی ماساژ خط صاف و سردی ...

۷ ساعت پیش
38K
#خان_زاده #پارت1۳۴ فقط به خاطر حضور مادرش چیزی نگفتم. در واحد و که بست با اخم گفتم _من خودم میتونم برم. دکمه ی آسانسور و زد و گفت _لج بازی نکن. در آسانسور کا باز ...

#خان_زاده #پارت1۳۴ فقط به خاطر حضور مادرش چیزی نگفتم. در واحد و که بست با اخم گفتم _من خودم میتونم برم. دکمه ی آسانسور و زد و گفت _لج بازی نکن. در آسانسور کا باز شد منتظر نگاهم کرد. میخ زمین ایستاده بودم. چه طور باهاش می رفتم توی آسانسور؟بماند ...

۷ ساعت پیش
47K
سعید فتحی روشن اصلا باور نمیکنم که تو 4 شدی اما برای ما طرفدارات تو اولی . واقعا حق محمد بود که یا اول شه یا دوم تبریک فراوان . شما فکرشو میکردین ؟

سعید فتحی روشن اصلا باور نمیکنم که تو 4 شدی اما برای ما طرفدارات تو اولی . واقعا حق محمد بود که یا اول شه یا دوم تبریک فراوان . شما فکرشو میکردین ؟

۷ ساعت پیش
5K
چهره‌ی پیرمرد روی اعلامیه خیلی برام آشنا بود. آره خودش بود.صاحب همون رستورانی که بقول تو طراحی ساختمون و حس و حالش شبیه خونه‌ی مادر بزرگه‌ی کارتون بچگیامون بود. یادته یه روز بهمون گفت: من ...

چهره‌ی پیرمرد روی اعلامیه خیلی برام آشنا بود. آره خودش بود.صاحب همون رستورانی که بقول تو طراحی ساختمون و حس و حالش شبیه خونه‌ی مادر بزرگه‌ی کارتون بچگیامون بود. یادته یه روز بهمون گفت: من موهام و تو این رستوران سفید کردم عاشق معشوق های زیادی دیدم. از این مدلایی ...

۹ ساعت پیش
44K
دو روز از تولد بیستُ هفت سالگی هایم میگذرد ، لبخند به لب هایم می‌آورد خنده های مادرم ، چشم های پر از شوقِ پدرم و از همه مهم‌تر جمعِ عزیزترین‌هایم که خودشان را رسانده ...

دو روز از تولد بیستُ هفت سالگی هایم میگذرد ، لبخند به لب هایم می‌آورد خنده های مادرم ، چشم های پر از شوقِ پدرم و از همه مهم‌تر جمعِ عزیزترین‌هایم که خودشان را رسانده بودند لبخند می‌زنم ، به خورشید ، به اینکه از روزهایی که یک دختر بچه ...

۹ ساعت پیش
69K
نشسته بودم کنار پنجره و داشتم محوطه دانشکده رو نگاه میکردم، درِ کلاس باز شد و اومد نشست رو به روم، یه لحظه جا خوردم، موهاشو کوتاه کرده بود، انقدر کوتاه که اگه دست میبردی ...

نشسته بودم کنار پنجره و داشتم محوطه دانشکده رو نگاه میکردم، درِ کلاس باز شد و اومد نشست رو به روم، یه لحظه جا خوردم، موهاشو کوتاه کرده بود، انقدر کوتاه که اگه دست میبردی لای موهاش از بین انگشت های دستت هیچ تارِ مویی بیرون نمیزد. قبل از اینکه ...

۹ ساعت پیش
72K
انتـظارم ، انتظـارم ، انتظارم شـعر بــود عاشقت بودم ،نگفتم ، احتکارم شعر بود عشق را پنهان نمودم در دل خود روزها شامِ تارِ روزهای اشکبارم ، شــعر بـود ! می سپارم دل به لبخندت ...

انتـظارم ، انتظـارم ، انتظارم شـعر بــود عاشقت بودم ،نگفتم ، احتکارم شعر بود عشق را پنهان نمودم در دل خود روزها شامِ تارِ روزهای اشکبارم ، شــعر بـود ! می سپارم دل به لبخندت ، قرارِ این غزل دیر فهمیدم ، قرارِ بی قرارم … شعر بود خواستم نفیَت ...

۱۰ ساعت پیش
16K
آخ ک چطور میشود??? اینهمه دیوانگی و لذت و هوس را در موج چشم های تو دید و غرق نشد??? دیوانه جان این، منِ دیوانه دیوانه وار دیوانه یِ گیج و مست از، شرابِ آغوش ...

آخ ک چطور میشود??? اینهمه دیوانگی و لذت و هوس را در موج چشم های تو دید و غرق نشد??? دیوانه جان این، منِ دیوانه دیوانه وار دیوانه یِ گیج و مست از، شرابِ آغوش تو شدن ست.

۱۰ ساعت پیش
6K
چه عالمی ست عالم باب الحوائجی با توست نورِ اعظم باب الحوائجی 🌸 🌸 🌸 🌸 🌸 🌸 🌸 مهر تو است حلقه‌ی وصل خدا و خلق داری به دست خاتم باب الحوائجی در عرش ...

چه عالمی ست عالم باب الحوائجی با توست نورِ اعظم باب الحوائجی 🌸 🌸 🌸 🌸 🌸 🌸 🌸 مهر تو است حلقه‌ی وصل خدا و خلق داری به دست خاتم باب الحوائجی در عرش و فرش واسطه‌ی فیض و رحمتی بر دوش توست پرچم باب الحوائجی 🌸 🌸 🌸 ...

۱۰ ساعت پیش
27K
آه ای طبیب دل من درمان بیماری ام کن در پای تو رفتم از دست فکر پرستاریم کن در دام عشقت اسیرم خون می خورم تا بمیرم گر فرصتی مانده باقی ای مهربان یاریم کن ...

آه ای طبیب دل من درمان بیماری ام کن در پای تو رفتم از دست فکر پرستاریم کن در دام عشقت اسیرم خون می خورم تا بمیرم گر فرصتی مانده باقی ای مهربان یاریم کن روز پزشک مبارک

۱۰ ساعت پیش
8K
_آرومه جون؟ +بله؟ _همیشه میگفتی جانم...! +حواسم نبود! _کجا بود؟ +پیش چشمات...پیش آرومه جون گفتنت...پیش اینکه اگه تو نباشی چی؟ _مگه قراره نباشم؟! + این دنیای لعنتی رو نمیشناسی ؟ اینکه استعداد عجیبی داره تو ...

_آرومه جون؟ +بله؟ _همیشه میگفتی جانم...! +حواسم نبود! _کجا بود؟ +پیش چشمات...پیش آرومه جون گفتنت...پیش اینکه اگه تو نباشی چی؟ _مگه قراره نباشم؟! + این دنیای لعنتی رو نمیشناسی ؟ اینکه استعداد عجیبی داره تو گرفتن خوشبختیت؟ تو خوشبختی منی...تمام بودنت خوشبختیمه...میترسم دنیا چشم دیدن خوشبختیم رو نداشته باشه! #محیا_زند

۱۰ ساعت پیش
6K