ویژه کنید
عکس و تصویر #girls_fire #پارت_دوم #سوم_شخص امروز برای دومین بار کای سهونم آورده بود که کمکش کنه برای ...

#girls_fire #پارت_دوم #سوم_شخص

امروز برای دومین بار کای سهونم آورده بود که کمکش کنه برای آموزش.
دخترا همشون داشتن میرقصیدن ولی پسرا هرکدوم یه جا لش کرده بودن . کای هم رفته بود پیشه لی سومان . کلاس توی سکوت بود و فقط صدای آهنگ میومد دخترا هم خیلی ساکت تمرین میکردن .
یهو سهون جوری فریاد زد که با صداش انگار زمین لرزید . داد زد گفت :(پسرااااااااااا. پاشین تمرین کنین.
من امروز اصلا حوصله ندارم پس سعی کنین باهام راه بیاین)
کریستال که کاملا کپ کرده بود یهو خندید به بچه ها گفت : واقعا خاااک تو سره جونگهو با این بایسش.
همه زدن زیره خنده.
یورا گفت بیخیال تمرین کنیم .
کای با تعجب پرید تو کلاس و گفت چیشده؟ سهونم دره گوشش یه چیزی گفت. کای گفت برا چی اعصاب نداری؟؟ اونم گفت برا همون یارو دیگه.
گوشیه سوجین زنگ خورد. صداش میومد ولی معلوم نبود کجاس. سهون پیداش کرد یهو چشش خورد به صفحه خود به خود خندش گرفت . گوشیو داد به سوجین و به کای گفت کی بود . اون لحظه فقط دسته کای بود که رفت سمت یقه ی سهون و اونو چسبوند به دیوار . سهونم ده بار گفت غلط کروم تا کای ولش کرد.
سوجین حرف زد و زود قطع کرد. وقتی داشت قطع میکرد یورا صفحه گوشیو دید اونم خندش گرفت. بچه ها گفتن مگه چیه؟ یورا گفت آخه سیوش کرده 'پنگوئنم♡_♡' بچه ها خندشون گرفته بود . سوجین عصبانی بود انگار میخاست یکیو خفه کنه که اون کسی نبود به جز ...................... کیم ترین
با صدای کای به خودشون اومدن و تمرین رو ادامه دادن #لی_جونگ_هو
سوار هواپیما شدم و حرکت کردم به سمته......
کشور مادرم ... ایران
از ده سالگیم تا حالا نرفتم ایران . الان هشت ساله ایرانو ندیدم.
حدود سه ساعت گذشت . پیاده شدیم و رفتیم بیرون.
لباسم کوتاه بود روش یه مانتوی جلو باز بلند سفید پوشیدم که باهاش ست باشه یه شاله صورتی هم سرم کردم چون گفتم گیر میدن.
از فرودگاه اومدیم بیرون . یه لحظه صحنه ی پسته اون دختر اسکله اومد جلو چشمم. اییش دختره ی ایکبیری رفته بود کنسرته اکسوووووو.
رسیدیم خونه .
خاطراطم زنده شد . بعده یه ساعت حرف زدن با مامان بابام رفتم تو اتاقم که بخوابم .
زوووود خوابم برد. #سوم_شخص
کلاس تموم شد.
هوا بارونی بود .
ترین و کریستال رفتن بیرونه آموزشگاه یورا و سوجین رفتن کافه تا یه چی بخورن. ترین گفت همینجا یه عکس بگیریم. جلوی دره اموزشگاه دو ساعت مسخره بازی در میاوردن. یه عکسه درست حسابی نگرفتن.
یهو حس کردن یه بوی خیلییی خوب میاد . یه پسر کت شلواری با موهای روشن و عینک داشت بهشون نزدیک شد . یکم دقت کردن . ترین میخاست بگه 'کری...' که یهو کریستال روی زمین خیس لیز خورد و افتاد.
چشاش بسته شد یهو حس کر اون بوعه بهش نزدیک شده .
ادامش تو پسته بعدی . دیگه جا نداره

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...