نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

♥ رمآن میرآکلس part 1♥ خوآب بودم...ک یک دفعہ مآمآنم از اونور دآد زد:مرینت پآشو دیر شدع:|...اولش ب فکر فرو رفتم ک چے دیر شدع...بعد یآدم اومد ک روز اول مدرسست:|~خ خستہ بودم و دیشب ...

♥ رمآن میرآکلس part 1♥ خوآب بودم...ک یک دفعہ مآمآنم از اونور دآد زد:مرینت پآشو دیر شدع:|...اولش ب فکر فرو رفتم ک چے دیر شدع...بعد یآدم اومد ک روز اول مدرسست:|~خ خستہ بودم و دیشب هم دیر خوآبیده بودم...کم کم دآش موتور مغزم گرم میشد ک یهو بآبآم بهم گف:روز ...

۲۱ ساعت پیش
9K
خوب دوستان من دیگه گوشیم رو میخوام بزارم کنار😕 و به درس و زندگیم برسم دیگه خیلی کم میام تو گوشیم.☺ امیدوارم درک کنید و خیلی ممنون که تا اینجا هوامو داشتین😀 و خواهش میکنم ...

خوب دوستان من دیگه گوشیم رو میخوام بزارم کنار😕 و به درس و زندگیم برسم دیگه خیلی کم میام تو گوشیم.☺ امیدوارم درک کنید و خیلی ممنون که تا اینجا هوامو داشتین😀 و خواهش میکنم انفالو نکنید چون من بعد مدت نامشخصی دوباره فعالیتم رو شروع میکنم و شاید ۲ ...

۱ روز پیش
9K
#رمان_مثلث_برمودا پارت①③ سرمو اوردم بالا قیافش فرقی با اون روز که دیدمش نداشت نمی تونستم بزارم بمیره باید بهش دروغ می گفتم چیزی نداشتم که بخوام از دست بدم پس گفتم:جانی گفت:بله —من می بخشمت ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت①③ سرمو اوردم بالا قیافش فرقی با اون روز که دیدمش نداشت نمی تونستم بزارم بمیره باید بهش دروغ می گفتم چیزی نداشتم که بخوام از دست بدم پس گفتم:جانی گفت:بله —من می بخشمت انگار تازه جون گرفته بود گفت:واقعا —اره واقعا نکنه دلت واسم سوخته که اینو می ...

۲ روز پیش
61K
#پارت93: الینا: یعنی این‌قدر حال داداشیم بد بود؟ این‌قدر حالش بد بود که تو مراقبت های ویژه‌ بود؟ آب دهنم رو قورت دادم و کنار سپهر رفتم. وای خدایا! باورم نمی‌شد. از پشت شیشه، ارمیا ...

#پارت93: الینا: یعنی این‌قدر حال داداشیم بد بود؟ این‌قدر حالش بد بود که تو مراقبت های ویژه‌ بود؟ آب دهنم رو قورت دادم و کنار سپهر رفتم. وای خدایا! باورم نمی‌شد. از پشت شیشه، ارمیا با سر و صورت زخمی و کلی دم دستگاه که بهش وصل شده بود، دیدم. ...

۲ روز پیش
45K
#پارت93: الینا: یعنی این‌قدر حال داداشیم بد بود؟ این‌قدر حالش بد بود که تو مراقبت های ویژه‌ بود؟ آب دهنم رو قورت دادم و کنار سپهر رفتم. وای خدایا! باورم نمی‌شد. از پشت شیشه، ارمیا ...

#پارت93: الینا: یعنی این‌قدر حال داداشیم بد بود؟ این‌قدر حالش بد بود که تو مراقبت های ویژه‌ بود؟ آب دهنم رو قورت دادم و کنار سپهر رفتم. وای خدایا! باورم نمی‌شد. از پشت شیشه، ارمیا با سر و صورت زخمی و کلی دم دستگاه که بهش وصل شده بود، دیدم. ...

۲ روز پیش
43K
#پارت_31 . با حرکت ماشین شدت گریم بیشتر شدو شروع کردم به صورت هیستریک موهام و کشیدم.. . بدنم از زور هیجان و استرس و ترس و سرما میلرزید و مطمعن بودم که تا چند ...

#پارت_31 . با حرکت ماشین شدت گریم بیشتر شدو شروع کردم به صورت هیستریک موهام و کشیدم.. . بدنم از زور هیجان و استرس و ترس و سرما میلرزید و مطمعن بودم که تا چند دقیقه دیگه از زور بدبختی بیهوش میشم... . ولی اینو نمیخاستم....نمیخاستم تو اوج بی خبری ...

۲ روز پیش
73K
از آن دسته دختربچه هایی نبودم که موهایشان را خرگوشی می بندند و جوراب هایِ تور دار می پوشند ، من از همان بچگی از سوسول بازی و ادا و اطوار بدم می آمد ...

از آن دسته دختربچه هایی نبودم که موهایشان را خرگوشی می بندند و جوراب هایِ تور دار می پوشند ، من از همان بچگی از سوسول بازی و ادا و اطوار بدم می آمد ... موهایم را تا جایی که به خاطر دارم ، مدل پسرانه می زدم تا جلویِ ...

۲ روز پیش
36K
پارت ۹ فیک سرنوشت هانا و سورا توی ماشین نشسته بودن و هیچ حرفی نمیزدن . سورا آرنجش رو روی دستگیره در گذاشته بود و به بیرون از پنجره نگاه میکرد و فکر میکرد . ...

پارت ۹ فیک سرنوشت هانا و سورا توی ماشین نشسته بودن و هیچ حرفی نمیزدن . سورا آرنجش رو روی دستگیره در گذاشته بود و به بیرون از پنجره نگاه میکرد و فکر میکرد . بعد کمی فکر کردن سرشو برگردوند سمت هانا و حرف زد _ولی من تجربه ی ...

۴ روز پیش
52K
#پارت_28 . تند گفتم:نمیشه... . با تعجب نگاهم کرد که با خجالت گفتم:اخه میدونید خانوم...من عادت ندارم خونه غریبه ها بخابم...یعنی چیزه...نمیخام مزاحم بشم...به خدا یه هتل این نزدیکیا هست میرم و... . ماهرخ سلطان ...

#پارت_28 . تند گفتم:نمیشه... . با تعجب نگاهم کرد که با خجالت گفتم:اخه میدونید خانوم...من عادت ندارم خونه غریبه ها بخابم...یعنی چیزه...نمیخام مزاحم بشم...به خدا یه هتل این نزدیکیا هست میرم و... . ماهرخ سلطان پرید وسط حرفم و با اخم گفت:اولا به من نگو خانوم ...دوما تو مهمون منی ...

۴ روز پیش
90K
#پارت_26 . حرصی نگاهی بهش انداختم و پوفی کردم و انداختمش تو کیفم که چاوش خان گفت:گرسنته؟... . من:نه ممنون... . چیزی نگفت ولی مسیری که داشت میرفت برام اشنا بود... . با تعجب نگاهش ...

#پارت_26 . حرصی نگاهی بهش انداختم و پوفی کردم و انداختمش تو کیفم که چاوش خان گفت:گرسنته؟... . من:نه ممنون... . چیزی نگفت ولی مسیری که داشت میرفت برام اشنا بود... . با تعجب نگاهش کردم که جولوی یه رستوران خیلی شیک نگه داشت و دستی رو کشید که با ...

۶ روز پیش
64K
#پارت۷۱ باد ملایمی که میومد و صدای آبی که از بین تختا رد میشد فضا رو دلنشین تر و دلچسب تر کزده بود. سکوت آزار دهنده‌ای بینمون بود و این سکوت رو بالاخره فراز شکوند. ...

#پارت۷۱ باد ملایمی که میومد و صدای آبی که از بین تختا رد میشد فضا رو دلنشین تر و دلچسب تر کزده بود. سکوت آزار دهنده‌ای بینمون بود و این سکوت رو بالاخره فراز شکوند. فراز: روزه سکوت گرفتید، مُردم بابا! با تموم شدن حرفش با نگاه جدیه اردشیرخان رو ...

۷ روز پیش
44K
#پارت۳۵ #رمان_شیطان_زاده بدلیل سخنان باز کلامی مناسب بالای 🔞 کلافه بودم و حوصلهٔ خودم را نداشتم چه برسد به این‌که به صحبت‌های او گوش دهم. بالاخره استاد به کلاس آمد و به محض شروع شدن ...

#پارت۳۵ #رمان_شیطان_زاده بدلیل سخنان باز کلامی مناسب بالای 🔞 کلافه بودم و حوصلهٔ خودم را نداشتم چه برسد به این‌که به صحبت‌های او گوش دهم. بالاخره استاد به کلاس آمد و به محض شروع شدن تدریس، سارا هم رضایت داد سکوت کند. آن روز که چیزی از درسی که استاد ...

۷ روز پیش
115K
#رمان_مثلث_برمودا پارت⑧ و به سمت در رفتم و به الی گفتم تا ۲ نیا لوکیشن خونه ی جانی رو فرستادم از طرف من از بقییه خدافظی کن الی:باش مراقب خودت باش -خدافظ رفتم برای اولین ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت⑧ و به سمت در رفتم و به الی گفتم تا ۲ نیا لوکیشن خونه ی جانی رو فرستادم از طرف من از بقییه خدافظی کن الی:باش مراقب خودت باش -خدافظ رفتم برای اولین بار باید انسان می شدم به محل قرارمون با آدرینا و دلا رفتم نشسته بودن ...

۱ هفته پیش
42K
روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را ...

روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی برای ...

۱ هفته پیش
97K
روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را ...

روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی برای ...

۱ هفته پیش
91K
#پ_ن، زِ غوغای ِ جهان فارغ روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد ...

#پ_ن، زِ غوغای ِ جهان فارغ روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در ...

۱ هفته پیش
106K
یه بارمنوببربه کربوبلا کم نمیشه که چیزی ازتوآقا

یه بارمنوببربه کربوبلا کم نمیشه که چیزی ازتوآقا

۱ هفته پیش
4K