نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

حرف دلت و بگو یه روزی یه پسری عاشق یه دختری میشه ولی بدونه اینکه چیزی بهش بگه همیشه دنبالش میگه تا دو دقیقه دختره و ببین و دلش آروم بگیره.... تا اینکه دختره پسره ...

حرف دلت و بگو یه روزی یه پسری عاشق یه دختری میشه ولی بدونه اینکه چیزی بهش بگه همیشه دنبالش میگه تا دو دقیقه دختره و ببین و دلش آروم بگیره.... تا اینکه دختره پسره و می بینه و عاشقش میشه هر دوتاشون همیشه دنبال یه فرصتی میگردن که همه ...

۵ ساعت پیش
15K
یا عشق بهار ! تابستان ! پاییز ! زمستان ! چه فرقی می کند کدام فصل باشد ؟! وقتی فصل ، فصل زندگی من به نام تو ‌‌‌رقم خورده است ... عزیز لحظه های من ...

یا عشق بهار ! تابستان ! پاییز ! زمستان ! چه فرقی می کند کدام فصل باشد ؟! وقتی فصل ، فصل زندگی من به نام تو ‌‌‌رقم خورده است ... عزیز لحظه های من با تو ، سرشار از زندگی سبزِسبز مثل شمشادهای باران خورده ام شکوفه های احساسم ...

۹ ساعت پیش
25K
پارت سیزده _×قسمت دوم ~~~~~~~~~~~ نامجون : قربان تیهونگ اصلا حالش خوب نبود ...شما نباید از گروه می نداختینش بیرون مدیر : آقای نامجون وقتی نمیتونه خودش رو کنترل کنه مشخصه که تو آینده آبروی ...

پارت سیزده _×قسمت دوم ~~~~~~~~~~~ نامجون : قربان تیهونگ اصلا حالش خوب نبود ...شما نباید از گروه می نداختینش بیرون مدیر : آقای نامجون وقتی نمیتونه خودش رو کنترل کنه مشخصه که تو آینده آبروی بیگ هیت رو میبره ...... نامجون : ولی قربان ...... مدیر : بس دیگه همین ...

۹ ساعت پیش
15K
(پارت2) تو کسری از ثانیه شاید هزاران فکر و خیال از بستر خاکستری ذهنم گذشت و رفت افکاری که حتی بعضیاشون میتونستن آرامش و لذت رو هم برام به ارمغان بیارن اما از میون همه ...

(پارت2) تو کسری از ثانیه شاید هزاران فکر و خیال از بستر خاکستری ذهنم گذشت و رفت افکاری که حتی بعضیاشون میتونستن آرامش و لذت رو هم برام به ارمغان بیارن اما از میون همه اون افکارر جور واجور، اونی که بیشتر از همه ذهنمو بخودش مشغول کرده بود این ...

۹ ساعت پیش
45K
#دلنوشته✅ میخوام بچگیهامو به تصویر بکشم .همونقدر کودکانه، ، همونقدر صادقانه... میخوام امانت دار ثانیه های سفر کرده باشم. بچه که بودم وقتی کفشامو از پام در میاوردم حتما باید مرتب کنار هم میذاشتمش.میگفتم نباید ...

#دلنوشته✅ میخوام بچگیهامو به تصویر بکشم .همونقدر کودکانه، ، همونقدر صادقانه... میخوام امانت دار ثانیه های سفر کرده باشم. بچه که بودم وقتی کفشامو از پام در میاوردم حتما باید مرتب کنار هم میذاشتمش.میگفتم نباید کفشام از هم جدا باشن.فکر میکردم اونطوری دلشون واسه هم تنگ میشه... اما حالا که ...

۱۲ ساعت پیش
46K
رمان قهوه قجری پارت61: با بابام نقشه ریخته بودم پنجشنبه برم و اون لباس رو بخرم و اگر هم مامان مخالفت کرد بابام راضیش کنه، اما هیچوقت اون پنجشنبه نرسید...رسید اما دیگه بابام نبود که ...

رمان قهوه قجری پارت61: با بابام نقشه ریخته بودم پنجشنبه برم و اون لباس رو بخرم و اگر هم مامان مخالفت کرد بابام راضیش کنه، اما هیچوقت اون پنجشنبه نرسید...رسید اما دیگه بابام نبود که برام بخره...دیگه بابام نبود که اون لباس رو بپوشم و بهم بگه شبیه شهرزاد قصه‌ها ...

۱۳ ساعت پیش
36K
حضور تو قلبم در میان گرمای حضورت پر از حرارت می شود و نفسم در آتشکده ی احساست به شماره می افتد حرف های پر از مهرت هدیه ایست پر از ارامش تا مرا توانی ...

حضور تو قلبم در میان گرمای حضورت پر از حرارت می شود و نفسم در آتشکده ی احساست به شماره می افتد حرف های پر از مهرت هدیه ایست پر از ارامش تا مرا توانی دهد در میان این همه شور تا با تو بودن را تاب آورم شروع شورش ...

۱۵ ساعت پیش
18K
(پارت اول) افکار شُخمی دو سه سال پیش بود که برای انجام یه کار اداری مجبور شدم چند روزی رو تو یکی از شهرستانها بگذرونم به پیشنهاد پدرم قرار شد این چند روزه رو خونه ...

(پارت اول) افکار شُخمی دو سه سال پیش بود که برای انجام یه کار اداری مجبور شدم چند روزی رو تو یکی از شهرستانها بگذرونم به پیشنهاد پدرم قرار شد این چند روزه رو خونه یکی از همکارای بابا که در ضمن از دوستان خوب خانوادگیمونم محسوب میشن بگذرونم آقای ...

۱۷ ساعت پیش
60K
فوق العاده غم انگیزه ولی بخونید! مردی میگفت: خانمم همیشه میگفت دوستت دارم. من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم... ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند. همیشه شیطنت داشت. ابراز علاقه ...

فوق العاده غم انگیزه ولی بخونید! مردی میگفت: خانمم همیشه میگفت دوستت دارم. من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم... ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند. همیشه شیطنت داشت. ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم: مگر من چه ...

۱ روز پیش
60K
. وقتی تو باشی ؛ زندگی برایم زیباست ؛ عاشقی برایم با معناست ! 😍 وقتی تو باشی ؛ قلبم بی آرزوست ، ای تنها آرزوی من در لحظه های تنهایی !

. وقتی تو باشی ؛ زندگی برایم زیباست ؛ عاشقی برایم با معناست ! 😍 وقتی تو باشی ؛ قلبم بی آرزوست ، ای تنها آرزوی من در لحظه های تنهایی !

۱ روز پیش
44K
حرفی بزن تا کو به کو دورت بگردم پر گیرم و بی پرس و جو دورت بگردم... از حرف لبریزم ولی حالا که هستی بگذار تا بی گفت و گو دورت بگردم... بنشین که در ...

حرفی بزن تا کو به کو دورت بگردم پر گیرم و بی پرس و جو دورت بگردم... از حرف لبریزم ولی حالا که هستی بگذار تا بی گفت و گو دورت بگردم... بنشین که در زیر هجوم باد وحشی مانند پیچ و تاب مو دورت بگردم... برهان مرا از لحظه ...

۱ روز پیش
15K
پلک بر هم بزن، این چشم اذان پخش کند اشهَدُ انّ ' تو' در کل جهان پخش کند بغلم کن همه جا ! شهر حسودی بکند چشم تو بین زنان تیر و کمان پخش کند ...

پلک بر هم بزن، این چشم اذان پخش کند اشهَدُ انّ ' تو' در کل جهان پخش کند بغلم کن همه جا ! شهر حسودی بکند چشم تو بین زنان تیر و کمان پخش کند باد با موی تو هر لحظه تبانی کرده راز دیوانگی ام را به جهان پخش ...

۱ روز پیش
15K
می روم تا درو کنم خود را از زنانی که خیس پاییزند از زنانی که وقت بوسیدن غرق آغوشت اشک میریزند میروم طرح غصه ای باشم مثل اندوه خالکوبی هاش میروم تا که دست بردارم ...

می روم تا درو کنم خود را از زنانی که خیس پاییزند از زنانی که وقت بوسیدن غرق آغوشت اشک میریزند میروم طرح غصه ای باشم مثل اندوه خالکوبی هاش میروم تا که دست بردارم از جهان مخوف خوبی هاش ! مثل تنهایی ِ خودم ساکت مثل تنهایی ِ خودم ...

۱ روز پیش
62K
پارت69رمان هوس یک ارباب زاده __باشه داداش خوب الان کی این مستر داداش کیمیا خانوم و همسرش میان نگفتی مانی__گفتن سه روز دیگه اینجان __اسمشون چیه کی هستن صدایه گوشی مانی بلند شد ب ی ...

پارت69رمان هوس یک ارباب زاده __باشه داداش خوب الان کی این مستر داداش کیمیا خانوم و همسرش میان نگفتی مانی__گفتن سه روز دیگه اینجان __اسمشون چیه کی هستن صدایه گوشی مانی بلند شد ب ی جهش پرید و گوشیو گذاشت رو گوشش مانی__کجا بودی لعنتی ها نمیگی این دیوونه دم ...

۱ روز پیش
17K
پارت ۷ فیک معجزه ی عشق میانا تلفنش رو قطع کرد و همونطور که روی تخت نشسته بود دستاش رو روی پیشونیش گذاشت و آهی کشید . اسم اون فرد شبیه اسم کثافتی بود که ...

پارت ۷ فیک معجزه ی عشق میانا تلفنش رو قطع کرد و همونطور که روی تخت نشسته بود دستاش رو روی پیشونیش گذاشت و آهی کشید . اسم اون فرد شبیه اسم کثافتی بود که گند زده بود به زندگی میانا . نفرت شدیدی از اون مرد داشت . بعد ...

۱ روز پیش
25K
نه اینکه نگاهت باران باشد و پر طراوتم کند، نه... نگاهت نور است. به زیر چتر نورانیِ نگاهت به زیر سایه ی آن همه نور آن وقتها که نگاهم می کنی، صدای شعفم کفر فلک ...

نه اینکه نگاهت باران باشد و پر طراوتم کند، نه... نگاهت نور است. به زیر چتر نورانیِ نگاهت به زیر سایه ی آن همه نور آن وقتها که نگاهم می کنی، صدای شعفم کفر فلک را در می آورد. نشاطم شورِ کودکان ده ساله را به سُخره می گیرد. وقتی ...

۱ روز پیش
12K
جوکر فیلمی روانشناختی که بهت اجازه نمیده حتی یک لحظه نسبت به سکانس هاش بی تفاوت باشی جوکر و شهر محل سکونتش یاد آور یک جورایی وضع فوق العاده بد معیشت و وضیعت روحی افراد ...

جوکر فیلمی روانشناختی که بهت اجازه نمیده حتی یک لحظه نسبت به سکانس هاش بی تفاوت باشی جوکر و شهر محل سکونتش یاد آور یک جورایی وضع فوق العاده بد معیشت و وضیعت روحی افراد داخل ایران که فقط نیاز به یک جرقه داره خلاصه در فیلم درمیان مردم یک ...

۱ روز پیش
9K
دستام شروع میکردن به لرزیدن نمیتونستم خیلی خوب تایپ کنم ؛ بهش میگفتم زنگ بزنم حَرف بزنیم و حلّش کنیم ؟ میگفت نه ! نمیخوام صُحبت کنم .. مجبور میشُدم یه نفس عمیق بکشَم و ...

دستام شروع میکردن به لرزیدن نمیتونستم خیلی خوب تایپ کنم ؛ بهش میگفتم زنگ بزنم حَرف بزنیم و حلّش کنیم ؟ میگفت نه ! نمیخوام صُحبت کنم .. مجبور میشُدم یه نفس عمیق بکشَم و خودمو کنترل کنم ، دوباره شُروع به تایپ کردن کنم تا از دلش در بیارم ...

۱ روز پیش
42K
یه #عمر گذشت برام روز اولی که فهمیدم دیگه دلت با من نیست، بهم گفتن رفتی، چمدونتم بزرگ بوده! چمدون بزرگ می‌دونی یعنی چی؟! یعنی حالا حالا قراره چشمم به آسمون باشه... یعنی خدا می‌دونه ...

یه #عمر گذشت برام روز اولی که فهمیدم دیگه دلت با من نیست، بهم گفتن رفتی، چمدونتم بزرگ بوده! چمدون بزرگ می‌دونی یعنی چی؟! یعنی حالا حالا قراره چشمم به آسمون باشه... یعنی خدا می‌دونه بازم میتونم ببینمت از نزدیک یا نه! چمدون بزرگ مهم نیست. چمدون بزرگی که برای ...

۲ روز پیش
89K
#اشک حسرت #پارت ۸۸ سعید : شده بودم راننده پانیذ اصلا از این رفتار دایی خوشم نمیومد شماره ای پانیذ رو گرفتم جواب داد - اومدی سعید - یک ساعته منتظرم پانیذ : ببخشید الان ...

#اشک حسرت #پارت ۸۸ سعید : شده بودم راننده پانیذ اصلا از این رفتار دایی خوشم نمیومد شماره ای پانیذ رو گرفتم جواب داد - اومدی سعید - یک ساعته منتظرم پانیذ : ببخشید الان میام از ماشین در اومدم وسیگاری روشن کردم سرم پایین بود با صدای جیغ مانندی ...

۲ روز پیش
71K