نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#Editpouya اگه نمیخونی لایک نکن!! عشق بود جون بود جنون بود دلمو که دادم بهش با جدیت و لحن داش مشتی بهش گفتم ترک بر نداره ها داش دله..... دلم که میدونی جنسش خورده شیشه ...

#Editpouya اگه نمیخونی لایک نکن!! عشق بود جون بود جنون بود دلمو که دادم بهش با جدیت و لحن داش مشتی بهش گفتم ترک بر نداره ها داش دله..... دلم که میدونی جنسش خورده شیشه داره بگی پخ میشکنه.....اون روز فقط خندید و گفت رو چشم..... گفت هوای دلتو دارم ...

۸ ساعت پیش
32K
#پارت22: ترانه و بهار مثل دوتا شاسکول سرشون رو انداخته بودن پایین و مثل فرشته های مرگ به سمتم می اومدن. یا حضرتتتت فیل اینا دیگه چشون بود! بهار به سمتم اومد و یه پس ...

#پارت22: ترانه و بهار مثل دوتا شاسکول سرشون رو انداخته بودن پایین و مثل فرشته های مرگ به سمتم می اومدن. یا حضرتتتت فیل اینا دیگه چشون بود! بهار به سمتم اومد و یه پس کله یی نثارم کرد و گفت: - شنیدم حالت بده! تو که از منم سالم ...

۸ ساعت پیش
23K
دوستان قسمت چهارم ویرایش شد لطفا مجدد بخونید #رمان.ترسناک #آونگ🕳 Part5 صداهای سنگین قدم برداشتن روی سرامیک منو دیوونه کرده بود صدا نزدیک و نزدیک تر شده بود جلوی دهنمو گرفته بودم و اشک می ...

دوستان قسمت چهارم ویرایش شد لطفا مجدد بخونید #رمان.ترسناک #آونگ🕳 Part5 صداهای سنگین قدم برداشتن روی سرامیک منو دیوونه کرده بود صدا نزدیک و نزدیک تر شده بود جلوی دهنمو گرفته بودم و اشک می ریختم از درز کمد به سمت تخت نگاه می کردم هم نگران خودم بودم هم ...

۹ ساعت پیش
28K
#پارت21: نگاهم به صفحه ی گوشیم که خاموش و روشن می شد افتاد. به سمت عسلی کنار تخت رفتم و برش داشتم، ترانه بود. پوففف اصلا حوصله ی نق نق ترانه رو نداشتم. بی حوصله ...

#پارت21: نگاهم به صفحه ی گوشیم که خاموش و روشن می شد افتاد. به سمت عسلی کنار تخت رفتم و برش داشتم، ترانه بود. پوففف اصلا حوصله ی نق نق ترانه رو نداشتم. بی حوصله گوشی رو جواب دادم: - بله؟ ترانه با صدای جیغ جیغوش: - الیناااا! ورپریده کدوممم ...

۹ ساعت پیش
18K
#پارت_نود_سه #غریبه_آشنا سهون: معاون زنگ زد و قرار بعدی رو مشخص کرد،قرار توی یه رستوران...امروز برای ناهار...لباس پوشیدم رفتم بیرون،قرار بود با ماشین خودم ببرمش،با ماشین جلوی در منتظرش شدم،اومد سوار شد +سلام -سلام راه ...

#پارت_نود_سه #غریبه_آشنا سهون: معاون زنگ زد و قرار بعدی رو مشخص کرد،قرار توی یه رستوران...امروز برای ناهار...لباس پوشیدم رفتم بیرون،قرار بود با ماشین خودم ببرمش،با ماشین جلوی در منتظرش شدم،اومد سوار شد +سلام -سلام راه افتادم،هیچ حرف زده نمیشد،اینطوری هم خیلی بهتر بود،حوصله حرف زدن باهاش رو نداشتم...گوشیم زنگ زد،ئونسو ...

۱۶ ساعت پیش
35K
#پارت_نود_دو #غریبه_آشنا تانیا چند وقت میشه دونگهه کنارمه...واسه تمرین میره ولی خیلی میاد پیشم...دیگه مثل قبلا نیستم...چند روز پیش رفتیم بازار چند دست لباس دخترونه خریدیم...گفت فقط باید از این لباسا بپوشم،ولی من هنوزم لباس ...

#پارت_نود_دو #غریبه_آشنا تانیا چند وقت میشه دونگهه کنارمه...واسه تمرین میره ولی خیلی میاد پیشم...دیگه مثل قبلا نیستم...چند روز پیش رفتیم بازار چند دست لباس دخترونه خریدیم...گفت فقط باید از این لباسا بپوشم،ولی من هنوزم لباس پسرونه میپوشم بعضی وقتا...امروز هم میخواد بیاد...موهامو خیلی دوست داره،منم موهامو خوشگل میکنم ک خوشش ...

۱۶ ساعت پیش
52K
#پارت15... رمان تقدیر خاکستری... #آرات... اصلا حال این که باهاش بحث کنم نداشتم انداختمش رو کولم و رفتم سمت طبقه پایین کلی کولی بازی در میاورد ولی خوب با ضربه ای که باسنش زدم ساکت ...

#پارت15... رمان تقدیر خاکستری... #آرات... اصلا حال این که باهاش بحث کنم نداشتم انداختمش رو کولم و رفتم سمت طبقه پایین کلی کولی بازی در میاورد ولی خوب با ضربه ای که باسنش زدم ساکت شد ... بچه اومدن طرفم که گفتم باید بریم که اونا هم پشت سر من ...

۱۶ ساعت پیش
45K
#پارت_یازدهم #گم_شده_ها نیوشا: -بکی تو هم خواستی اونا تنها باشن؟؟ +بکی؟؟ -اره دیگه...تو به من میگی نیشی منم میگم بکی +خب تو اسمش نیشیه دیگ... -نــه...من اسمم نیوشاس... +اهاا...من فک اسمت نیشیه... -اشکال نداره هر ...

#پارت_یازدهم #گم_شده_ها نیوشا: -بکی تو هم خواستی اونا تنها باشن؟؟ +بکی؟؟ -اره دیگه...تو به من میگی نیشی منم میگم بکی +خب تو اسمش نیشیه دیگ... -نــه...من اسمم نیوشاس... +اهاا...من فک اسمت نیشیه... -اشکال نداره هر چی دوست داری صدام کن😀 ... +پس همون نیشی صدات میکنم -منم بکی... +خیلی خب...بگو ...

۱۶ ساعت پیش
40K
#پارت14 رمان تقدیر خاکستری... #هورا.. واسم وسایل و قرص اورد و گفت کمک کنم که من گفتم نمیخوام اونم رفت بیرون ... پانسمان پام رو عوض کردم ...خوب شد بقیه هاش باز نشده بود و ...

#پارت14 رمان تقدیر خاکستری... #هورا.. واسم وسایل و قرص اورد و گفت کمک کنم که من گفتم نمیخوام اونم رفت بیرون ... پانسمان پام رو عوض کردم ...خوب شد بقیه هاش باز نشده بود و فقط خون ریزی کرده بود ... قرصا رو هم خوردم و مشغول خوندن اون کتابی ...

۱۷ ساعت پیش
46K
•●❥ لاک جیغ ❥●• لاک جیغ قرمز.. مانتوی جلو باز آلبالویی.. کفشای خوشرنگ ده سانتی.. موهای شینیون شده.. به قول مادر جون هفت قلم آرایش! تولد شیدا بود؛حسابی شیک و پیک کرده بودم.کفش ها اذیتم ...

•●❥ لاک جیغ ❥●• لاک جیغ قرمز.. مانتوی جلو باز آلبالویی.. کفشای خوشرنگ ده سانتی.. موهای شینیون شده.. به قول مادر جون هفت قلم آرایش! تولد شیدا بود؛حسابی شیک و پیک کرده بودم.کفش ها اذیتم میکرد؛پام چند باری پیچ خورد..اما مهم نبود!توی مسیر برگشت از پسرای سیکس پک دار خیابون ...

۱۷ ساعت پیش
36K
پارت ۹۰ ☆ اومدم سر غذا .......به به چی پختم.....که یهو حس کرپ پرهام پشت سرمه .... برگشتم سمتش .......... پرهام :میبینم سرآشپز حسابی گل کاشتن .! -هنوز که نخوردی بخوری چی میگی ! پرهام ...

پارت ۹۰ ☆ اومدم سر غذا .......به به چی پختم.....که یهو حس کرپ پرهام پشت سرمه .... برگشتم سمتش .......... پرهام :میبینم سرآشپز حسابی گل کاشتن .! -هنوز که نخوردی بخوری چی میگی ! پرهام :والا واسه من فرقی نداره تلخم باشه چون تو درستش کردی خوشمزه س -حالا که ...

۱۷ ساعت پیش
35K
#پارت13 رمان تقدیر خاکستری... #هورا... بعد از این که دستم تموم شد گفت که شلوارم رو در بیارم مخالفت کردم که بازم مورد عنایت خانم قرار گرفتم و اخرش هم خودش شلوارم رو کشید پایین... ...

#پارت13 رمان تقدیر خاکستری... #هورا... بعد از این که دستم تموم شد گفت که شلوارم رو در بیارم مخالفت کردم که بازم مورد عنایت خانم قرار گرفتم و اخرش هم خودش شلوارم رو کشید پایین... خجالت میکشیدم .. خانمه با دستگاه روی رون پای راستم چیزی رو به که به ...

۱۷ ساعت پیش
50K
۰*راز دل* کیهان : زیر چشمی نگاش کردم سرش پایین بود دستمو دور شونه اش انداختموکشیدمش طرف خودم سرشواورد بالا تا خواست حرف بزنه لبشو بوسیدم چشای خوشگلش از تعجب دوبرابر شده بود ماه وش ...

۰*راز دل* کیهان : زیر چشمی نگاش کردم سرش پایین بود دستمو دور شونه اش انداختموکشیدمش طرف خودم سرشواورد بالا تا خواست حرف بزنه لبشو بوسیدم چشای خوشگلش از تعجب دوبرابر شده بود ماه وش : کیهان پشت فرمو.... دوباره بوسیدمش - یعنی نمیشه پشت فرمون عشقمو ببوسم لبخند زد ...

۱۸ ساعت پیش
50K
*راز دل* ماه وش: یکم از وسایلمو برداشتم مامان متعجب بود مامان : کجا میری دختر ؟! - جایی نمیرم برمی گردم مامان : اجازه نمیدم امشب کیهان میاد نبینت عصبی میشه تورو سپرده به ...

*راز دل* ماه وش: یکم از وسایلمو برداشتم مامان متعجب بود مامان : کجا میری دختر ؟! - جایی نمیرم برمی گردم مامان : اجازه نمیدم امشب کیهان میاد نبینت عصبی میشه تورو سپرده به من - مامان من بچه اتم یا کیهان ؟! مامان: فرقی ندارین اونم به اندازه ...

۱۸ ساعت پیش
41K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 105* نمیتونم لب باز کنم بگم هوداد میفهمه و انوقت دیگه عصبی میشه باشه آرومی گفتم ، هوا کم کم تاریک و تاریک تر شد بیخیال زل زدم به ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 105* نمیتونم لب باز کنم بگم هوداد میفهمه و انوقت دیگه عصبی میشه باشه آرومی گفتم ، هوا کم کم تاریک و تاریک تر شد بیخیال زل زدم به آسمـــان ، هانا : غوغا تو این سرما چرا اینجوری نشستی سرما میخوری ها ، ...

۱۹ ساعت پیش
39K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 104* صدای آهنگ رو شنیدم ،همون آهنگ مورد علاقه ام بود که با روژان میرقصیدیم ، یه چشمک به کلاری ،یه چشک هم به هانا زدم و دوتا چرخ ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 104* صدای آهنگ رو شنیدم ،همون آهنگ مورد علاقه ام بود که با روژان میرقصیدیم ، یه چشمک به کلاری ،یه چشک هم به هانا زدم و دوتا چرخ گردون زدم و رفتم وسط ، شروع کردم رقصیدن اولش ریتمش آروم بود با ناز ...

۱۹ ساعت پیش
46K
#پارت12 رمان تقدیر خاکستری.. #هورا.. من: اسمت برهانه... برهان: اره .. من: منو واسه چی گرفتین... برهان: یعنی نمیدونی.. من: نه از کجا بدونم.. برهان: تو نبودی که اون مرد بهت یه ادرسی داد... من: ...

#پارت12 رمان تقدیر خاکستری.. #هورا.. من: اسمت برهانه... برهان: اره .. من: منو واسه چی گرفتین... برهان: یعنی نمیدونی.. من: نه از کجا بدونم.. برهان: تو نبودی که اون مرد بهت یه ادرسی داد... من: به خدا اون چیز خاصی نگفت بهم بعدشم مرد ...همش یه سری چرت و پرت ...

۱۹ ساعت پیش
47K
پارت ۲۳ چشمامو باز کردم و خودمو توی یه اتاقک چوبی تاریک دیدم.گوشه ی اتاق اینه ی تمام قدی قرار داشت و کنارش یه میز و صندلی چوبی گرد که روش پر از گلای رز ...

پارت ۲۳ چشمامو باز کردم و خودمو توی یه اتاقک چوبی تاریک دیدم.گوشه ی اتاق اینه ی تمام قدی قرار داشت و کنارش یه میز و صندلی چوبی گرد که روش پر از گلای رز و بنفشه و مریم بود.پنجره ای وجود نداشت.حتی دری نبود که بشه بیرون رفت. خودم ...

۲۲ ساعت پیش
15K
#پارت20: قیافه ی متفکر به خودم گرفتم و گفتم: - ولی داداش این واقعا ذهنم رو درگیر کرده که چرا مامان با دونستن کار بابا بازم هم باهاش مونده و ترکش نکرده؟ صورتم رو نوازش ...

#پارت20: قیافه ی متفکر به خودم گرفتم و گفتم: - ولی داداش این واقعا ذهنم رو درگیر کرده که چرا مامان با دونستن کار بابا بازم هم باهاش مونده و ترکش نکرده؟ صورتم رو نوازش کرد و گفت: - منم نمیدونم عزیزم! خب دیگه بخواب ساعت 4صبحه. لبخندی زدم و ...

۱ روز پیش
79K
#بکهیون آروم از محوطه ی شرکت خارج شدم... تاکسی گرفتم که برگردم خونه.... هنوز از دست خودم بشدت عصبی بودم #فلشبک گفتم:میدونی بار چندمه داری از کلاس حذف میشی؟؟؟؟ با یه آرامش ذاتی گفت:بار پونزدهمه،فک ...

#بکهیون آروم از محوطه ی شرکت خارج شدم... تاکسی گرفتم که برگردم خونه.... هنوز از دست خودم بشدت عصبی بودم #فلشبک گفتم:میدونی بار چندمه داری از کلاس حذف میشی؟؟؟؟ با یه آرامش ذاتی گفت:بار پونزدهمه،فک کنم حرصی شدم:از دانشگاه اخراج بشی من خلاص شم خندید:عیبی نیس،اخراج شم شیرینی میدم _اخراج ...

۱ روز پیش
38K