نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پاییز به شیشه می‌کوبید، تابستون تقلای موندن میکرد، خودم چی؟ انتهای کدوم زمستون دفن شدم؟ توو همین فکر بودم که یهو از خودم اومدم بیرون ،خودمو توی تاریکی پیدا کردم که نشستم توی پذیرایی ، ...

پاییز به شیشه می‌کوبید، تابستون تقلای موندن میکرد، خودم چی؟ انتهای کدوم زمستون دفن شدم؟ توو همین فکر بودم که یهو از خودم اومدم بیرون ،خودمو توی تاریکی پیدا کردم که نشستم توی پذیرایی ، تو سکوت ، توی خونه‌ی خالی ، هیچ چراغی روشن نبود، هیچکسم خونه نبود؛ ساعت01:25شده ...

۲۱ دقیقه پیش
2K
#پارت_1۹ #آخرین_تکه_قلبم نیما هرچقدرم که بری باشگاه و هیکل درشت و محکمی داشته باشی ، هر قدرم که صدات کلفت باشه و اخمت ترسناک و نگاهت خوفناک باشه بازم وقتی یه دخترو بغل میکنی که ...

#پارت_1۹ #آخرین_تکه_قلبم نیما هرچقدرم که بری باشگاه و هیکل درشت و محکمی داشته باشی ، هر قدرم که صدات کلفت باشه و اخمت ترسناک و نگاهت خوفناک باشه بازم وقتی یه دخترو بغل میکنی که تو رو از یه پسر بچه به یه مرد قوی تبدیل کرده ، میشی ضعیف ...

۱ ساعت پیش
14K
#پارت_1۷ #آخرین_تکه_قلبم نیاز با باز شدن در مغازه شالم رو روی سرم مرتب کردم و لبخند زدم اما با دیدن کسی که داخل شد لبخندم روی لبم ماسید. آروم بود ، هنوزم نمیشه فهمید پشت ...

#پارت_1۷ #آخرین_تکه_قلبم نیاز با باز شدن در مغازه شالم رو روی سرم مرتب کردم و لبخند زدم اما با دیدن کسی که داخل شد لبخندم روی لبم ماسید. آروم بود ، هنوزم نمیشه فهمید پشت این حصارقهوه ای رنگ چشماش و توی مغزش و اون قلب لامصبش چی پنهون شده ...

۲ ساعت پیش
21K
#پارت_35 . قدم برداشتم سمتش که یهو صاف نشست و گفت:عه ماهی جون ازراعیل از پشتم رد شد... . رنگ ماهرخ سلطان پرید و با نگرانی بهم نگاه کرد که دیگه نتونستم تحمل کنم و ...

#پارت_35 . قدم برداشتم سمتش که یهو صاف نشست و گفت:عه ماهی جون ازراعیل از پشتم رد شد... . رنگ ماهرخ سلطان پرید و با نگرانی بهم نگاه کرد که دیگه نتونستم تحمل کنم و با قدم های بلند رفتم سمتشو بازوش رو گرفتم و از روی صندلی بلندش کردم... ...

۲ ساعت پیش
25K
part5°~° #cruel_love تیلور♥ ️: به زین خیره شدم که بین بچه ها غیب شد.حتما کاغذه آشغاله.بهتره که بندازمش تو سطل آشغال وگرنه معاونا پارمون میکنن.رفتم سمت در و اون کاغذو انداختم‌تو سطل آشغال. سلنا♥ ️: ...

part5°~° #cruel_love تیلور♥ ️: به زین خیره شدم که بین بچه ها غیب شد.حتما کاغذه آشغاله.بهتره که بندازمش تو سطل آشغال وگرنه معاونا پارمون میکنن.رفتم سمت در و اون کاغذو انداختم‌تو سطل آشغال. سلنا♥ ️: میخوام برم سمت تیلور ولی بچه هامون عین گاو رم کردن نمیزارن تکون بخوره آدم.تیو ...

۳ ساعت پیش
22K
#Fike #part1 نامید شدم و سرمو پایین انداختم ک برد... *نه..نه صبر کنید الان بر میگردم و رفت: *بدو بدو رفتم به اتاق اصلی تا به کوک خبر بدم: در اتاق باز کردم... هوی کوکی ...

#Fike #part1 نامید شدم و سرمو پایین انداختم ک برد... *نه..نه صبر کنید الان بر میگردم و رفت: *بدو بدو رفتم به اتاق اصلی تا به کوک خبر بدم: در اتاق باز کردم... هوی کوکی ...هوی با تواما +چیه چی میخوای؟ *یه دختره بیرون تو سالن وایساده میگه میخواد تورو ...

۳ ساعت پیش
13K
#شرح_زیارت_اربعین_قسمت_هشتم 🍃 وَ التَّزَوُّدَ لِسُکْنَی الْقُبُورِ🍃 شما از هر کجا مشرف مشهد رضا شده باشید از قبل برنامه ریزی می کنید کی برم ❓ کی برگردم ❓ با چی برم❓ چند روز بمونم❓ جا و ...

#شرح_زیارت_اربعین_قسمت_هشتم 🍃 وَ التَّزَوُّدَ لِسُکْنَی الْقُبُورِ🍃 شما از هر کجا مشرف مشهد رضا شده باشید از قبل برنامه ریزی می کنید کی برم ❓ کی برگردم ❓ با چی برم❓ چند روز بمونم❓ جا و مکانم کجا باشه❓ برنامه ریزی می کنم میخوام یه سفر برم از قبل پس انداز ...

۳ ساعت پیش
16K
#بخونید :) من وقتی که دستم رو قلبم بود و به زمین و زمان از درد فحش میدادم، وقتی پام وسط جاده پیچ خورد، وقتی نشسته بودیم و بازی میکردیم، وقتی کافه بودیم و قهوه ...

#بخونید :) من وقتی که دستم رو قلبم بود و به زمین و زمان از درد فحش میدادم، وقتی پام وسط جاده پیچ خورد، وقتی نشسته بودیم و بازی میکردیم، وقتی کافه بودیم و قهوه میخوردیم، وقتی امتحان میدادم، وقتی واسه استاد اعتراض میکردم، وقتی گربه ی مرده ی وسط ...

۳ ساعت پیش
21K
#شرح_زیارت_اربعین_قسمت_هشتم ✔ ️دوم نشانه ی جاهل السخریه بعبادالله؛ ✔ ️مسخره کردن بندگان خدا 👈 جوان مبادا یه پیرمردی را می بینی دست و پاش داره میلرزه مسخره اش بکنی❗ ️ مبادا ببینی یه نفر ظاهرش ...

#شرح_زیارت_اربعین_قسمت_هشتم ✔ ️دوم نشانه ی جاهل السخریه بعبادالله؛ ✔ ️مسخره کردن بندگان خدا 👈 جوان مبادا یه پیرمردی را می بینی دست و پاش داره میلرزه مسخره اش بکنی❗ ️ مبادا ببینی یه نفر ظاهرش مندرس مسخره اش کنی ❗ ️ روایتی تو ⚡ ️مواعظ عددیه ⚡ ️ هست که ...

۳ ساعت پیش
16K
#شرح_زیارت_اربعین_قسمت_هشتم ⚫ ️زیارت اربعین⚫ ️ ▪ ️زیارت نورانی اربعین فقره ای را دارد که در این فقره اشاره به یک نعمت عظیم می کنه کسانی که از این نعمت غفلت بکنند در دام شیاطین قرار ...

#شرح_زیارت_اربعین_قسمت_هشتم ⚫ ️زیارت اربعین⚫ ️ ▪ ️زیارت نورانی اربعین فقره ای را دارد که در این فقره اشاره به یک نعمت عظیم می کنه کسانی که از این نعمت غفلت بکنند در دام شیاطین قرار می گیرند و توجه به این نعمت سعادت را برای انسان رقم می زنه▪ ️ ...

۴ ساعت پیش
9K
.شب با بی حوصلگی حاضر شدمو و ترانه سایه رو هم حاضر کردمو و رفتیم خونه ی فرزاد.همه سراغ آرمان رو میگرفتن و الکی گفتم رفته ماموریت کاری و خداروشکر دیگه کسی سوالی نپرسید جای ...

.شب با بی حوصلگی حاضر شدمو و ترانه سایه رو هم حاضر کردمو و رفتیم خونه ی فرزاد.همه سراغ آرمان رو میگرفتن و الکی گفتم رفته ماموریت کاری و خداروشکر دیگه کسی سوالی نپرسید جای خالی آرمان بدجوری آزارم میداد و بغضم گرفته بود چند دقیقه بعد یاشار و عسل ...

۵ ساعت پیش
35K
دنیا اندازه یه سکه ام ارزشی نداره وقتی واقعا هیچکس الان که نیاز داری حرف بزنی پیداش نیست. بعدا نوشت :انگار فرشته آرزوها صدام رو شنید و یکی رو فرستاد تا درد و دل کنم ...

دنیا اندازه یه سکه ام ارزشی نداره وقتی واقعا هیچکس الان که نیاز داری حرف بزنی پیداش نیست. بعدا نوشت :انگار فرشته آرزوها صدام رو شنید و یکی رو فرستاد تا درد و دل کنم باهاش و حالا چشم هام باز نمی شن ..جالبه خیلی جالبه ، من....،با اینکه نتونستم ...

۵ ساعت پیش
4K
پارت4رمان هوس یک ارباب زاده رفتم سمته رولا رو پایه باربد نشسته بود و لاس میزدن دستشو گرفتم و ی لبخند مصخره ایی تحویل باربد دادم:چند دقیقه با رولا جون کار دارم مستر... باربد:البته بفرمایید ...

پارت4رمان هوس یک ارباب زاده رفتم سمته رولا رو پایه باربد نشسته بود و لاس میزدن دستشو گرفتم و ی لبخند مصخره ایی تحویل باربد دادم:چند دقیقه با رولا جون کار دارم مستر... باربد:البته بفرمایید دستشو محکم گرفتم لرزشه دستشو زیره دستم حس کردم رفتیم تع باغ __میدونی دیگه؟ رولا__بله ...

۵ ساعت پیش
16K