نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

بچه که بودم یه عروسک داشتم عاشقش بودم ... یه روز تو خیابون عروسکم از دستم افتاد! و یه دختر بچه ی دیگه اونو برداشت، بوسش کرد و بهش گفت:مامانت مواظب تو نبود؟چرا تورو انداخت ...

بچه که بودم یه عروسک داشتم عاشقش بودم ... یه روز تو خیابون عروسکم از دستم افتاد! و یه دختر بچه ی دیگه اونو برداشت، بوسش کرد و بهش گفت:مامانت مواظب تو نبود؟چرا تورو انداخت زمین؟ من میخواستم عروسکمو ازش بگیرم ولی اون بهم ندادش... مامانامون وقتی این صحنه رو ...

۷ ساعت پیش
15K
#پارت_بیستو_هفت میچا : دو طرف میوهامو بستم که شبیه این باربی ها شد موهام . بلوز بنفش رنگمو که تنش تنگ بود و استیناش گشاد بود و پوشیدم به همراه یک شرتک جین که پاییناش ...

#پارت_بیستو_هفت میچا : دو طرف میوهامو بستم که شبیه این باربی ها شد موهام . بلوز بنفش رنگمو که تنش تنگ بود و استیناش گشاد بود و پوشیدم به همراه یک شرتک جین که پاییناش کمی پاره بود . چوکر سیاه رنگمو گردنم کردم و کیفمو برداشتم و داد زدم ...

۸ ساعت پیش
31K
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین شهید مدافع حرم شهید حمید رضا اسدالهی | زندگی نکن برای خودت، زندگی کن برای مهدی (عج)؛ ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین شهید مدافع حرم شهید حمید رضا اسدالهی | زندگی نکن برای خودت، زندگی کن برای مهدی (عج)؛ درس بخوان برای مهدی (عج)؛ ورزش کن برای مهدی (عج) ... منابع (ادامه مطلب): http://qaem14.blog.ir/1398/... ...

۸ ساعت پیش
16K
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین شهید مدافع حرم شهید حمید رضا اسدالهی | زندگی نکن برای خودت، زندگی کن برای مهدی (عج)؛ ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین شهید مدافع حرم شهید حمید رضا اسدالهی | زندگی نکن برای خودت، زندگی کن برای مهدی (عج)؛ درس بخوان برای مهدی (عج)؛ ورزش کن برای مهدی (عج) ... منابع (ادامه مطلب): http://qaem14.blog.ir/1398/... ...

۸ ساعت پیش
17K
#زندگی‌خراب part2 *زنگ اخر مدرسه خورد* +خداحافظ خانم لاریتون... -خداحافظ خوشگلم^^ از کلاس رفتم بیرون...داشتم ت راهرو میدویدم ک...ی پسر خورد بهم...واقعا جذاب بود...احساس میکردم خوشگل ترین پسر توی دانشگاه بود...توی کلاسمون بود ولی از ...

#زندگی‌خراب part2 *زنگ اخر مدرسه خورد* +خداحافظ خانم لاریتون... -خداحافظ خوشگلم^^ از کلاس رفتم بیرون...داشتم ت راهرو میدویدم ک...ی پسر خورد بهم...واقعا جذاب بود...احساس میکردم خوشگل ترین پسر توی دانشگاه بود...توی کلاسمون بود ولی از پشت نگاش کردم...چشم های فیروزه ایی...مو های زرد...و ی لبخند خ قشنگ!... -اوه..‌واقعا معذرت میخوام... ...

۹ ساعت پیش
18K
تهیونگ** شوگا-به چی نگاه میکنید؟ جیهوپ-شماااام دیه ارع؟؟؟ منو شوگا-چییییییی؟ نامجون-به این شک کرده بودم ک تو و شوگا همو دوست دارید ببینم تاحالا باهم خوابیدید؟؟؟ از خجالت سرخ شدمم. -چی میگی نامجون اصلا اینطو.... ...

تهیونگ** شوگا-به چی نگاه میکنید؟ جیهوپ-شماااام دیه ارع؟؟؟ منو شوگا-چییییییی؟ نامجون-به این شک کرده بودم ک تو و شوگا همو دوست دارید ببینم تاحالا باهم خوابیدید؟؟؟ از خجالت سرخ شدمم. -چی میگی نامجون اصلا اینطو.... جین-با هم خوابیدید یا نه؟ شوگا-نه ما باهم نخوابیدیم اونجور ک فکر میکن... جیهوپ-ب مدیر ...

۱۰ ساعت پیش
16K
درکلاس های دانشگاه شیشه داشت ، آنقدری بود که بتوانی دوسوم کلاس را ببینی کلاس 106 دانشگاه جای خیلی دنجی بود ، انتهای راهرو بود ، کوچک و نُقلی کلاسش همیشه خودمانی بود ، انگار ...

درکلاس های دانشگاه شیشه داشت ، آنقدری بود که بتوانی دوسوم کلاس را ببینی کلاس 106 دانشگاه جای خیلی دنجی بود ، انتهای راهرو بود ، کوچک و نُقلی کلاسش همیشه خودمانی بود ، انگار که دوستانت را دعوت کرده ای به اتاق خودت من کمتر آنجا کلاس به پستم ...

۱۰ ساعت پیش
37K
#رمان_نه‌نگو‌نمیشه‌باتو‌پارت‌بیست‌و‌چهارم *********نه نگو نمیشه باتو********* میچا: رفتم توی حیاط ... خندم گرفت باز.... پونی اخرش با این کاراش یونگی رو عصبانی کرد.. دیدم یونگی روی صندلی حیاطتشون نشستع... رفتم کنارش نشسته ام... نگاه کرد کنارشو ...

#رمان_نه‌نگو‌نمیشه‌باتو‌پارت‌بیست‌و‌چهارم *********نه نگو نمیشه باتو********* میچا: رفتم توی حیاط ... خندم گرفت باز.... پونی اخرش با این کاراش یونگی رو عصبانی کرد.. دیدم یونگی روی صندلی حیاطتشون نشستع... رفتم کنارش نشسته ام... نگاه کرد کنارشو و دید که منم گفت.. یونگی:اخرش نمیدونم با این کاراش چیکار کنم... خندیدمو گفتم من:با ...

۱۱ ساعت پیش
40K
جاذبه ی چشمات 💜 پارت ۱۶۵ 💞 از این کارش خندم گرفت ولی جلو خندمو گرفتم و میز رو جم کردم و رفتم دیدم مث بچه کوچولو خودشو با پتو پیچونده بود داشت فیلم میدید ...

جاذبه ی چشمات 💜 پارت ۱۶۵ 💞 از این کارش خندم گرفت ولی جلو خندمو گرفتم و میز رو جم کردم و رفتم دیدم مث بچه کوچولو خودشو با پتو پیچونده بود داشت فیلم میدید دلم براش غش رفت خیلی ناز و معصوم شده بود بهترین خوردنی دنیا وجدان:خاک برسر ...

۱۱ ساعت پیش
34K
🙂 🌼 👇 متن زیر مطالعه شود یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور می کردند جلوی ویترین یک مغازه می‌ایستند: دختر:وای چـه پالتوی زیبایی پسر: عزیزم بیا ...

🙂 🌼 👇 متن زیر مطالعه شود یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور می کردند جلوی ویترین یک مغازه می‌ایستند: دختر:وای چـه پالتوی زیبایی پسر: عزیزم بیا بریم تـو بپوش ببین دوست داری؟ وارد مغازه می‌شوند دختر پالتو را امتحان میکند و ...

۱۲ ساعت پیش
19K
پارت چهل و هفت #چڪـاوڪــ : لباشو گذاشت کنار لبمو بوسید و گفت : حالا میگی یا ن چکاوک : نــــــچ سورن : پس نمیگی دختره ی لجباز ن ؟؟ چکاوک : ن تا خواستم ...

پارت چهل و هفت #چڪـاوڪــ : لباشو گذاشت کنار لبمو بوسید و گفت : حالا میگی یا ن چکاوک : نــــــچ سورن : پس نمیگی دختره ی لجباز ن ؟؟ چکاوک : ن تا خواستم بقیشو بگم این بار لباشو گذاشت رو لبمو لب پایینیمو گاز گرفت و دوباره ازم ...

۱۲ ساعت پیش
22K
پارت سوم. از زبان تهیونگ: بعد از چند لحظه یکی اومد و قهومو گذاشت. ولی اصلا شبیه اون نبود. رفت. بعد از چند دقیقه نگام به قهوه بود که دیدم یکی بالا سرم وایساده نگام ...

پارت سوم. از زبان تهیونگ: بعد از چند لحظه یکی اومد و قهومو گذاشت. ولی اصلا شبیه اون نبود. رفت. بعد از چند دقیقه نگام به قهوه بود که دیدم یکی بالا سرم وایساده نگام می کنه. سرمو آوردم بالا. من:چیزی می خواید بگید(صدامو کلفت کردم) _وای صداتون تو حلقم. ...

۱۳ ساعت پیش
30K
#پارت_79 . منو امیر همزمان با بهت گفتیم:نهال؟... . نهال با خنده سرشو بلند کرد و با دیدن منو امیر که متعجب بهش خیره شده بودیم....خنده از روی لباش رفت و جولوی در خشکش زد... ...

#پارت_79 . منو امیر همزمان با بهت گفتیم:نهال؟... . نهال با خنده سرشو بلند کرد و با دیدن منو امیر که متعجب بهش خیره شده بودیم....خنده از روی لباش رفت و جولوی در خشکش زد... . اخمام و تو هم کشیدم و نیم نگاهی به تکین انداختم که بی خیال ...

۱۴ ساعت پیش
40K
تهیونگ** نامجون-تهیووووووووونگ بسه چقد میخوابی بلند شوووووو شوگا-اسم من بد در رفته فقط. جیمین-تو ک به خرس گفتی برو استراحت کن من جات هستم شوگا-😑 نامجون-به جای این حرفا این پاندارو بیدار کنید. کوکی-یافتم بزار ...

تهیونگ** نامجون-تهیووووووووونگ بسه چقد میخوابی بلند شوووووو شوگا-اسم من بد در رفته فقط. جیمین-تو ک به خرس گفتی برو استراحت کن من جات هستم شوگا-😑 نامجون-به جای این حرفا این پاندارو بیدار کنید. کوکی-یافتم بزار از روش مخصوص استفاده کنم. کوکی یه دفعه شروع کرد به قلقلک دادن من. -جییییییییغ ...

۱۴ ساعت پیش
15K
#پارت بیست و پنجم #برایه من وتو این اخرش نیست بک بعد دوشی که گرفته بود حسابی خودشو شسته بود ... هنوز احساس کثیفی میکرد... هوا سرد بود یه پیرهن دکمه دار ویه بافت سرمه ...

#پارت بیست و پنجم #برایه من وتو این اخرش نیست بک بعد دوشی که گرفته بود حسابی خودشو شسته بود ... هنوز احساس کثیفی میکرد... هوا سرد بود یه پیرهن دکمه دار ویه بافت سرمه ای روش پوشیده بود موهاشو خشک کرده بود رو پیشونیش ریخته بود... تو ایینه نگاهی ...

۱۴ ساعت پیش
14K
#پارت شونزده #قسمت دوم *تیهونگ: چشمام می سوخت و حسابی سردم بود چشمام رو باز کردم ولی خیلی تار میدیدم چند بار پلک زدم تا دیدم چنتا ادم بالا سر من یهو به خودم اومدم ...

#پارت شونزده #قسمت دوم *تیهونگ: چشمام می سوخت و حسابی سردم بود چشمام رو باز کردم ولی خیلی تار میدیدم چند بار پلک زدم تا دیدم چنتا ادم بالا سر من یهو به خودم اومدم ..... وی : من کجام؟؟؟ جونگ کوک کجاست ؟؟؟ دکتر : آروم باش عزیزم..میتونی بهم ...

۱۴ ساعت پیش
35K