نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

بسم ربّ المهدی:) این آیه به خوبی می‌خواد به ما بفهمونه که خدا هیچ نیازی به ما نداره. میگه حتی اگه همتون هم کافر بشید که به خدا ضرری نمی‌رسه! بر عکسش هم می،تونیم دریافت ...

بسم ربّ المهدی:) این آیه به خوبی می‌خواد به ما بفهمونه که خدا هیچ نیازی به ما نداره. میگه حتی اگه همتون هم کافر بشید که به خدا ضرری نمی‌رسه! بر عکسش هم می،تونیم دریافت کنیم. که اگه هممونم با ایمان بشیم به خدا سودی نمی‌رسونیم! ماییم که به خدا ...

۱ هفته پیش
40K
#اشک حسرت #پارت ۱۳ سعید : سرمو بلند کردم آسمان واسه همه میوه آورده بود وهمه برداشته بودن بجز من - میل ندارم ممنون رفت ومتوجه نگاه آیدین بودم می دونستم آیدین بهش حسی داره ...

#اشک حسرت #پارت ۱۳ سعید : سرمو بلند کردم آسمان واسه همه میوه آورده بود وهمه برداشته بودن بجز من - میل ندارم ممنون رفت ومتوجه نگاه آیدین بودم می دونستم آیدین بهش حسی داره ولی مطمئن نبودم نگاه آیدین که برگشت به من نگاه کرد وگفت : دیشب چت ...

۲ هفته پیش
77K
#قدرت_بخشندگی_خدا 💫 یاد آقاجان چقدر در قلب ماست❓ 🌟 پیامبر فرمود 👈 ذِکرُ اللّه ِ تَبارَکَ و تَعالی عَلی کُلِّ حالٍ 👉 ✳ ️ یاد خدا ، ⚡ ️سیّد الاعمال ⚡ ️است 💫 ✳ ️ ...

#قدرت_بخشندگی_خدا 💫 یاد آقاجان چقدر در قلب ماست❓ 🌟 پیامبر فرمود 👈 ذِکرُ اللّه ِ تَبارَکَ و تَعالی عَلی کُلِّ حالٍ 👉 ✳ ️ یاد خدا ، ⚡ ️سیّد الاعمال ⚡ ️است 💫 ✳ ️ یاد امام زمان هم یاد خداست💫 ⚠ ️وقتی یادش هستیم ، خجالت می‌کشیم گناه کنیم ...

۳ هفته پیش
49K
#پارت صدبیست شش نازنین: حاجیه با دیدنم تو آشپزخونه متعجب گفت : چیکار می کنی دخترم بیا برو بشین ...انیسه.. انیسه... رفتیم تو سالن هستی کنار دخترا بودانیسه برگشت طرفمون وبلند شدوگفت : بله مامان ...

#پارت صدبیست شش نازنین: حاجیه با دیدنم تو آشپزخونه متعجب گفت : چیکار می کنی دخترم بیا برو بشین ...انیسه.. انیسه... رفتیم تو سالن هستی کنار دخترا بودانیسه برگشت طرفمون وبلند شدوگفت : بله مامان حاجیه : بیا برو این مرغ ها رو سرخ کن زن داداشت نمی تونه انیسه ...

۱۹ مهر 1398
96K
#بخوانید +مطمئنی میخوای ولش کنی ؟؟؟ _اره ، به نفعشه . +اون ، بدون تو ، نمیتونه زندگی کنه !!! _یه مدت براش سخته . بعدش عادی میشه دیگه +نمیدونم ؛ شاید ، ولی خب ...

#بخوانید +مطمئنی میخوای ولش کنی ؟؟؟ _اره ، به نفعشه . +اون ، بدون تو ، نمیتونه زندگی کنه !!! _یه مدت براش سخته . بعدش عادی میشه دیگه +نمیدونم ؛ شاید ، ولی خب با خودش حرف بزنی بهتره.... +اخرین حرفاتو بهش بزن و ترکش کن. _اره همینکارو میکنم. ...

۱۹ مهر 1398
112K
#پارت ششم رز: با فاطی رفتیم تو حیاط ونشستیم فاطی : نره به مامانت بگه - کی ؟! فاطی : همین پسره امیر حسین - نه بابا مگه دیونه است حالا مگه چی شده؟! فاطی ...

#پارت ششم رز: با فاطی رفتیم تو حیاط ونشستیم فاطی : نره به مامانت بگه - کی ؟! فاطی : همین پسره امیر حسین - نه بابا مگه دیونه است حالا مگه چی شده؟! فاطی : می دونی اگه من جای تو بودم تا الان از خجالتی مرده بودم - ...

۳۱ شهریور 1398
37K
های گااااییییز تولده تولد بهترین لیدر کل جهان کسی که نا امیدی و شکست واسش معنایی نداشت. کسی که وقتی کلی هیت بهش دادن باز هم عقب نکشید با هوش و توانایی بالاش به هر ...

های گااااییییز تولده تولد بهترین لیدر کل جهان کسی که نا امیدی و شکست واسش معنایی نداشت. کسی که وقتی کلی هیت بهش دادن باز هم عقب نکشید با هوش و توانایی بالاش به هر اون چه که میخواست رسید تولد هیونگ مکنه ها و مهربون ترین و خوش قلب ...

۲۰ شهریور 1398
14K
#پارت۶ پریناز: اوه، پس باید بریم املت سفارش بدیم چون این ماهور خانم حسابی خسیسه! ماهور نشگونی از بازوی پریناز گرفت و گفت: تو که خسیس نیستی ما رو دعوت کن! پریناز: نه دیگه قرار ...

#پارت۶ پریناز: اوه، پس باید بریم املت سفارش بدیم چون این ماهور خانم حسابی خسیسه! ماهور نشگونی از بازوی پریناز گرفت و گفت: تو که خسیس نیستی ما رو دعوت کن! پریناز: نه دیگه قرار شد مهمون تو باشیم، نزن زیرش. ماهور چشم غره ای بهش رفت و گفت: نترسید، ...

۱۷ شهریور 1398
55K
#دخترای_لجباز ✌ پسرای_مغرور 💪 پارت بیستم . آخجوون پ امروز بود تولدم ؟ چرا خودم یادم نبود ؟ بابا بیخی فعلا کادوهارو بچسب ! با کلی شوق و ذوق دستامو بهم زدم و گفتم : ...

#دخترای_لجباز ✌ پسرای_مغرور 💪 پارت بیستم . آخجوون پ امروز بود تولدم ؟ چرا خودم یادم نبود ؟ بابا بیخی فعلا کادوهارو بچسب ! با کلی شوق و ذوق دستامو بهم زدم و گفتم : خب خب کادو هارو بیارید وسط ! دینا : خاک بر سرت ک ع همون ...

۱۳ شهریور 1398
69K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_پنجاه و ششم آریا از اتاق اومد بیرون جواب داد نه من تنها میرم. -اول سالم دوما شماکار خوبی نمی کنی که از اونجا ک کار خوب بلد نیستی. اما عمو کیان نمیزاره داداش ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_پنجاه و ششم آریا از اتاق اومد بیرون جواب داد نه من تنها میرم. -اول سالم دوما شماکار خوبی نمی کنی که از اونجا ک کار خوب بلد نیستی. اما عمو کیان نمیزاره داداش من . کلی آریا و احسان حرف وبحث کردن تا باالخره راه افتادیم و من ...

۴ شهریور 1398
63K
صبح با صدای گریه ی سهیل از خواب پریدم آرومش کردمو و شیرش دادم ولی هر کاری کردم دیگه نخوابید.موهامو بستمو و سهیل رو بغل کردم که برم پایین یهو سعید صدام زد_عه بیدار شدی ...

صبح با صدای گریه ی سهیل از خواب پریدم آرومش کردمو و شیرش دادم ولی هر کاری کردم دیگه نخوابید.موهامو بستمو و سهیل رو بغل کردم که برم پایین یهو سعید صدام زد_عه بیدار شدی عشقم._اره خانوم خانوما کجا میری؟._میرم پایین._پس صبر کن منم بیام.سپهر خواب بود برای همین دلمون ...

۱ شهریور 1398
84K
الا ای آهوی وحشی کجایی مرا با توست چندین آشنایی دو تنها و دو سرگردان دو بی‌کس دد و دامت کمین از پیش و از پس بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار ...

الا ای آهوی وحشی کجایی مرا با توست چندین آشنایی دو تنها و دو سرگردان دو بی‌کس دد و دامت کمین از پیش و از پس بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش که خواهد شد ...

۳۱ مرداد 1398
19K
#کپشن رو #مطالعه کنید #حتما !👇 👇 👇 به نام عشق... اول باید تشکر کنم از همه ی شما دوستان عزیز که تا اینجا بنده رو تحمل کردین. لایک کردین❤ فالو کردین😍 فالو نکردین😡 کلی ...

#کپشن رو #مطالعه کنید #حتما !👇 👇 👇 به نام عشق... اول باید تشکر کنم از همه ی شما دوستان عزیز که تا اینجا بنده رو تحمل کردین. لایک کردین❤ فالو کردین😍 فالو نکردین😡 کلی حال کردین😋 با شعرام😜 حال کردم☺ با کامنتای زیباتون😉 و خلاصه اینکه دم همتون گرم.🙏 ...

۱۸ مرداد 1398
71K
#پارت صدو هشتادو نه... #جانان.. #دو ماه بعد..... دوماهی میگذره از مهمونی سورین این دوماه کلی با کارن بهم خوش گذشته کلی شوخی و مسخره بازی در اوردیم البته این وسط دعوا هم داشتیم که ...

#پارت صدو هشتادو نه... #جانان.. #دو ماه بعد..... دوماهی میگذره از مهمونی سورین این دوماه کلی با کارن بهم خوش گذشته کلی شوخی و مسخره بازی در اوردیم البته این وسط دعوا هم داشتیم که همش به نیم ساعت نمیشد که اشتی بودیم باز .... توی ماه قبلی عادل و ...

۲ مرداد 1398
79K
*گل یخ* *محمد* فرشته خواب بود نمی دونم چطور رفتم حمام با لباس رفتم زیر دوش نفسم بند اومد تنم داغ بود وآب یخ هر چقدر موندم زیر آب فایده نداشت ولی یکم بهتر شدم ...

*گل یخ* *محمد* فرشته خواب بود نمی دونم چطور رفتم حمام با لباس رفتم زیر دوش نفسم بند اومد تنم داغ بود وآب یخ هر چقدر موندم زیر آب فایده نداشت ولی یکم بهتر شدم حوله فرشته تو حمام بودولی اندازه من نبود نمی خواستم بیدارش کنم ولی مجبور بودم ...

۲۳ تیر 1398
137K
*نفس* ....... - ایلیا می دونی که چی میگم ایلیا : چشم دایی اشک از چشام سازیر شد با گریه گفتم : بلاخره که چی بابا نسیم می فهمه مگه بچه است بابا : کاری ...

*نفس* ....... - ایلیا می دونی که چی میگم ایلیا : چشم دایی اشک از چشام سازیر شد با گریه گفتم : بلاخره که چی بابا نسیم می فهمه مگه بچه است بابا : کاری که اون کرده بچه بازی نبود - مجبور نیستیم نمی خوام ادامه بدم بابا : ...

۷ تیر 1398
124K
🕊 🌹 عید فطر آمد که ساقی عاشقان را جام داد عاشقان تشنه را از جام وحدت کام داد بعد چندی لب فروبستن ز اکل و شرب، دوست سفره ای گسترد از احسان و بار ...

🕊 🌹 عید فطر آمد که ساقی عاشقان را جام داد عاشقان تشنه را از جام وحدت کام داد بعد چندی لب فروبستن ز اکل و شرب، دوست سفره ای گسترد از احسان و بار عام داد تا هلال ماه شوال از افق شد آشکار ساقی از راه وفا، کام ...

۱۵ خرداد 1398
17K