نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

زانوانم درحالی‌که خودم را به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌کردم سنگین و سنگین‌‌تر می‌شدند. نفسی عمیق کشیدم و تلاش کردم لرزش دستانم را درحالی‌که هر لحظه به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌شدم نادیده بگیرم. قلبم درحالی‌که به ...

زانوانم درحالی‌که خودم را به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌کردم سنگین و سنگین‌‌تر می‌شدند. نفسی عمیق کشیدم و تلاش کردم لرزش دستانم را درحالی‌که هر لحظه به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌شدم نادیده بگیرم. قلبم درحالی‌که به پایین نگاه می‌کردم محکم‌‌تر از چیزی که فکر می‌کردم امکان داشته باشد، در سـ*ـینه‌‌‌ام می‌کوبید. ...

۱۸ مهر 1398
183K
برای عزیزانی که

برای عزیزانی که "کودک دبستانی" دارند ؛ پنجره را باز می کنم تا کمی اکسیژن به دلم برسد ... تا عطر پاییز ، حواسم را از نبودنت پرت کند ... دلبندم ! این روزها تو با قدم های کوچکت ، اولین گام های بزرگ شدنت را بر می داری ...

۳۱ شهریور 1398
68K
چشمانم را میبندم، آرام آرام یادت زیر پلک هایم ورق میخورد. با ترسیم لبخندت دوباره خنده روی لبم جان میگیرد و غوغایی بپا میکند امشب بیشتر از همیشه یادت دلربایی میکند، نشسته است بر هلال ...

چشمانم را میبندم، آرام آرام یادت زیر پلک هایم ورق میخورد. با ترسیم لبخندت دوباره خنده روی لبم جان میگیرد و غوغایی بپا میکند امشب بیشتر از همیشه یادت دلربایی میکند، نشسته است بر هلال ماه، تاب میخورد و از دور برایم دست تکان می دهد و من هرچه ذهنم ...

۱۱ شهریور 1398
41K
می خواهم با کمی دوست داشتن زندگی کنم... زیر سایه خودم... رها از آدم‌ها ... و یادم بماند که

می خواهم با کمی دوست داشتن زندگی کنم... زیر سایه خودم... رها از آدم‌ها ... و یادم بماند که "عشق" رویایی‌ست آزاردهنده، ... که حتی اگر تحقق یابد انتهایش دلتنگی‌ست.. می خواهم حصارِ منطق را بکشم دورِ قلبم ِِ. و با کمی بی‌تفاوتی غلظت احساساتم را تنظیم کنم... نمی خواهم ...

۱۹ تیر 1398
16K
می خواهم با کمی دوست داشتن زندگی کنم... زیر سایه خودم... رها از آدم‌ها ... و یادم بماند که

می خواهم با کمی دوست داشتن زندگی کنم... زیر سایه خودم... رها از آدم‌ها ... و یادم بماند که "عشق" رویایی‌ست آزاردهنده، ... که حتی اگر تحقق یابد انتهایش دلتنگی‌ست.. می خواهم حصارِ منطق را بکشم دورِ قلبم ِِ. و با کمی بی‌تفاوتی غلظت احساساتم را تنظیم کنم... نمی خواهم ...

۱۱ تیر 1398
8K
می خواهم با کمی دوست داشتن زندگی کنم... زیر سایه خودم... رها از آدم‌ها ... و یادم بماند که

می خواهم با کمی دوست داشتن زندگی کنم... زیر سایه خودم... رها از آدم‌ها ... و یادم بماند که "عشق" رویایی‌ست آزاردهنده، ... که حتی اگر تحقق یابد انتهایش دلتنگی‌ست.. می خواهم حصارِ منطق را بکشم دورِ قلبم ِِ. و با کمی بی‌تفاوتی غلظت احساساتم را تنظیم کنم... نمی خواهم ...

۲۸ خرداد 1398
27K
خوب یادم هست...وقتی که خیلی بچه بودم،هر روز عصر ها بجای آنکه با دخترک همسایه بازی کنم؛میرفتم کنارش مینشستم.روی همان سکوی سنگی... بالا و پایین میپریدم. میگفت:اگر بیفتی سرت میشکند هاا! و منِ مغرور میگفتم:نه،مگر ...

خوب یادم هست...وقتی که خیلی بچه بودم،هر روز عصر ها بجای آنکه با دخترک همسایه بازی کنم؛میرفتم کنارش مینشستم.روی همان سکوی سنگی... بالا و پایین میپریدم. میگفت:اگر بیفتی سرت میشکند هاا! و منِ مغرور میگفتم:نه،مگر بچه ام که بیوفتم. با شور و شوق از آن خیابان کوچک و خلوت رد ...

۱۸ خرداد 1398
350K
لیست 2000 پراستفاده ترین لغات و 30 عبارات در زبان انگلیسی همراه با معنی دری شریک سازید تا به همه برسد 1- the این 2- be بودن 3- and و 4- of از 5- a ...

لیست 2000 پراستفاده ترین لغات و 30 عبارات در زبان انگلیسی همراه با معنی دری شریک سازید تا به همه برسد 1- the این 2- be بودن 3- and و 4- of از 5- a 6- in به 7- to به 8- have داشتن 9- it آن 10- I من ...

۲۶ دی 1397
2M
هیچکسان ۳ امروز آخرین روز ساله.مثه قدیما دیگه برای عید ذوق و شوقی ندارم ولی از حال و هواش خوشم میاد.خوشحالم از اینکه هنوز تو خونه ی بابام زندگی نمی کنم.یکی از جنبه های مثبت ...

هیچکسان ۳ امروز آخرین روز ساله.مثه قدیما دیگه برای عید ذوق و شوقی ندارم ولی از حال و هواش خوشم میاد.خوشحالم از اینکه هنوز تو خونه ی بابام زندگی نمی کنم.یکی از جنبه های مثبت زندگی م همینه.آزادی ای که الان دارم رو به هیچ وجه تو خونه ی پدر ...

۲۲ آذر 1397
1M
صدای نفسی که شایان بخاطر آسودگی کشید باعث شد سرم روبلند کنم وبهش بخندم...وقتی خنده منو دید اونم شروع کرد به خندیدن... با برخورد چیزی با کف پارکت های راهرو خندمون متوقف شد...صدای اهنگ متوقف ...

صدای نفسی که شایان بخاطر آسودگی کشید باعث شد سرم روبلند کنم وبهش بخندم...وقتی خنده منو دید اونم شروع کرد به خندیدن... با برخورد چیزی با کف پارکت های راهرو خندمون متوقف شد...صدای اهنگ متوقف شده بود وهمه یکصدا درخواست کیک میکردن...شایان دستشو روی کمرم گذاشت ومنوبه سمت در خروجی ...

۱۰ آذر 1397
1M
متعجبرسیدم: -این...این چیه آقا؟ --باز کن خودت میفهمی! پاکتا رو تو دستم گرفتم...اولیش بلیط دوسره شیراز بود!خدای من!شیراز؟!یعنی... خدایا اینهمه شادی واسه یه روز؟نمیگی من جنبه ندارم؟اشک تو چشمام حلقه زده بود.پاکت دوم رو هم ...

متعجبرسیدم: -این...این چیه آقا؟ --باز کن خودت میفهمی! پاکتا رو تو دستم گرفتم...اولیش بلیط دوسره شیراز بود!خدای من!شیراز؟!یعنی... خدایا اینهمه شادی واسه یه روز؟نمیگی من جنبه ندارم؟اشک تو چشمام حلقه زده بود.پاکت دوم رو هم باز کردم.بلیط کنسرتش بود... نگاه شادمو بهش دوختم و گفتم: -آقانیما من...من نمیدونم چی باید ...

۹ آذر 1397
2M
8ماه ازروزی که من وارد این خونه شدم میگذشت.مدتی که برام بعضی وقتا سخت و گاهی اوقات شیرین و لذت بخش بود... صبح زود از خواب بیدارشدم تا برای صبحانه همه چیز آماده باشه...نیما رو ...

8ماه ازروزی که من وارد این خونه شدم میگذشت.مدتی که برام بعضی وقتا سخت و گاهی اوقات شیرین و لذت بخش بود... صبح زود از خواب بیدارشدم تا برای صبحانه همه چیز آماده باشه...نیما رو هم بیدارکردم چون باید دنبال خانوادش میرفت... ستایشم بعد صبحانه بهم زنگ زد وگفت اونام ...

۸ آذر 1397
2M
با گذشتن دو روز که خونه عمورضا وپیش ستایش بودم بدجوری دلم برای عمارت وعلی الخصوص نیما تنگ شد...ستایش پای کتابای ارشدش نشسته بود و درس میخوند: -میگم مهسا جون یه سوال بپرسم جوابمومیدی؟ -بپرس! ...

با گذشتن دو روز که خونه عمورضا وپیش ستایش بودم بدجوری دلم برای عمارت وعلی الخصوص نیما تنگ شد...ستایش پای کتابای ارشدش نشسته بود و درس میخوند: -میگم مهسا جون یه سوال بپرسم جوابمومیدی؟ -بپرس! -چرا عوض شدی؟ -عوض شدم؟ -آره دیگه...یه جوری شدی! -چه جور؟...متوجه نمیشم... -شدی شبیه اون ...

۶ آذر 1397
1M
#پارت_۱۲-۱۳ #بی_نهایت_عشق (عکس کاور عماد) بدون در نظر گرفتن اتفاقاتی که بعد از تصمیم من می افتاد فقط وفقط به فکر اذیت کردن عماد بودم به بعدشم فکر نمی کردم عمه اینا که رفتن بابا ...

#پارت_۱۲-۱۳ #بی_نهایت_عشق (عکس کاور عماد) بدون در نظر گرفتن اتفاقاتی که بعد از تصمیم من می افتاد فقط وفقط به فکر اذیت کردن عماد بودم به بعدشم فکر نمی کردم عمه اینا که رفتن بابا شروع کرد به حرف زدن بابا(متین):دخترم میدونی که خیلی دوست داریم و به فکرتیم و ...

۲ آذر 1397
71K
👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 با شرم بازوش رو رها کردم وهمراه خدمتکار از اونجا دور شدم...راهروی باریکی کنار در بزرگی قرار داشت...خدمتکار به داخل راهرو ...

👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 با شرم بازوش رو رها کردم وهمراه خدمتکار از اونجا دور شدم...راهروی باریکی کنار در بزرگی قرار داشت...خدمتکار به داخل راهرو رفت...منم همراهش طوطی وار حرکت می کردم...برعکس عمارت،اینجا زیاد اشیای قیمتی نداشت و در حد ...

۲ آذر 1397
2M
با شنیدن صدای نیما که تو چارچوب در ایستاده بود شوکه شدم،از چشماش شیطنت میبارید: -هیشکی آقا...بخدا داشتم با خودم حرف می زدم! نیما مشکوک جلو اومد و پلاستیک سفید رنگی رو روی میز گذاشت: ...

با شنیدن صدای نیما که تو چارچوب در ایستاده بود شوکه شدم،از چشماش شیطنت میبارید: -هیشکی آقا...بخدا داشتم با خودم حرف می زدم! نیما مشکوک جلو اومد و پلاستیک سفید رنگی رو روی میز گذاشت: -این عسل رو بذار تو یخچال...میرم استراحت کنم....واسه عصرونه بیدارم کن...راستی امشب همکارام میان...تمرین داریم...نمیخواد ...

۳۰ آبان 1397
2M
ستایش غلتی روی تخت زد و با لبخندی که روی لب داشت بهم خیره شد: -میدونم اگه بخوای میتونی از پسش برمیای اما یادت نره که نیما خیلی سختگیره،شخصیت مغروری داره،بشدت مقرراتیه و چیزه که ...

ستایش غلتی روی تخت زد و با لبخندی که روی لب داشت بهم خیره شد: -میدونم اگه بخوای میتونی از پسش برمیای اما یادت نره که نیما خیلی سختگیره،شخصیت مغروری داره،بشدت مقرراتیه و چیزه که خیلی مهمه بهت بگم اینه که تا دلت بخواد وسواسیه،این یعنی کــــــارت دراومـــــده است،رو مسایلی ...

۲۵ آبان 1397
1M
#یک_جرعه_کتاب میخواهم با کمی دوست داشتن زندگی کنم زیر سایه خودم، رها از آدم‌ها و یادم بماند که

#یک_جرعه_کتاب میخواهم با کمی دوست داشتن زندگی کنم زیر سایه خودم، رها از آدم‌ها و یادم بماند که "عشق" رویایی‌ست آزاردهنده، که حتی اگر تحقق یابد انتهایش دلتنگی‌ست میخواهم حصارِ منطق را بکشم دورِ قلبم و با کمی بی‌تفاوتی غلظت احساساتم را تنظیم کنم نمیخواهم این دوست داشتنِ زیاد را ...

۱۴ آبان 1397
8K