ویژه کنید
عکس و تصویر *نفس* ........ تو اتاقم نشسته بودم وداشتم کتاب می خوندم زنگ خونه رو زدن حوصله ...

*نفس*
........
تو اتاقم نشسته بودم وداشتم کتاب می خوندم زنگ خونه رو زدن حوصله نداشتم بلندشم خدا رو شکر دیگه زنگم نزد دستش درد نکنه کتابمو کنار گذاشتم ودراز کشیدم خوابم گرفته بود ولی اگه می خوابیدم شب تا صبح بیدار می موندم بلند شدم رفتم بیرون که باصدای ایلیا ایستادم مخاطبش نسیم بود کسی خونه نبود کنجکاوهمونجا نشستم
ایلیا : می دونی برام عزیزی ولی با رفتارت یه کاری کردی احساسمم عوض بشه
نسیم : چیز زیادیه که بخوام به من علاقه نشون بدی توهمیشه از من فراری بودی
ایلیا: تو هم همیشه نگاهت متفاوت بود من می فهمیدم همینکه علاقه اتم ابراز کردی من رفتم .الانم نیومدم حرف های تکراریمون مرور کنیم
نسیم : می دونم برای چی اومدی .فرق منو نفس چیه ؟!
ایلیا : احساس نفس همیشه یه جور بوده دیدش نسبت به من مثله تو نیست حتا می تونم بگم بیشتر از تو منو دوس داره
نسیم : یه وقت می بینی عاشقش شدی مواظب باش آقای دکتر
ایلیا : بسه دیگه نسیم برو نفس رو بیدار کن کارش دارم
نسیم : خودت برو
انگاری نسیم رفت بیرون یه لحظه با دیدن ایلیا ترسیدم خندش گرفت وگفت : چرا اینجا نشستی
- می خواستم ببینم شما چی میگید خوب زن بگیر شر نسیم کنده بشه
ایلیا : چشم
- دیگه قهر نیستی
ایلیا خندید وگفت : مگه می تونم با تو قهر باشم ...۸خوابی نفس
- خیلی خوابم میاد
نمی دونم قیافم چجوری بود که غش غش می خندید
- کوفت به چی می خندی
ایلیا : امشب با بچه ها دور هم هستیم اومدم دنبالت
- منظورت اینه بیام کمک دیگه
ایلیا : خوشم میاد باهوشی البته به خودم رفتی زود آماده شو
- بخدا خوابم میاد
ایلیا رفت تو آشپزخونه و از تو یخچال بستنی اورد وگفت : نمی خوای این عادتت کنار بزاری دختر فقط باید بستنی بخوری خوابت بپره
قاشق پر بستنی کردم وگفتم : اومممم
ایلیا : زبونتم که موش خورده
ایلیا رفت تو آشپزخونه منم ظرف بستنی رو خالی کردم بعدم رفتم تو اتاقم زود لباس پوشیدم یه دست لباس راحتی خوشگلم با خودم آوردم
- بریم من آماده ام
ایلیا که داشت چای می خورد بلند شد وگفت : چای می خوری
- نه بریم
رفتیم تو حیاط
- ایلیا وایسو آب ببندم
آب رو بستم ودویدم طرف ایلیا ولی یهو پام سور خورد نزدیک بود بیفتم ایلیا گرفتم
ایلیا : چیزیت نشد .
- نه
خندیدم ونگاش کردم وگفتم : اگه میفتادم حسابی اوف می شدم .
ایلیا : از بس بچه ای
بهش چشم غره رفتم خندید رفتیم وسوار ماشینش شدیم آهنگ گذاشتم خدا رو شکر خواننده مورد علاقمون یکی بود حالا اگه نیما بود جنگ ودعوا بود
کی امشب میاد ؟
ایلیا : فرزام مریم شیرین محمود بردیا وبهار نیما من تو
شب عقد فرزام فرزام این پیشهناد رو داد که آخر هفته ها پیش هم باشیم هفته ای خونه یکی از امشبم شروع می شد
- شامم باید بدی
ایلیا : اره دیگه میریم یکم خرید مطب رو عصر تعطیل کردم
- خوب کردی خسته می شدی حالا شام چی درست کنیم
ایلیا : شام رو سفارش میدم خسته میشی
- اولا خسته نه وخسته میشیم آقای زرنگ
ایلیا خندید وگفت : خیلی خوب بابا خونه نیاز داره به تمیز کاری
- ببین ایلیا اون دفه هیچی نگفتم پر رو شدی من مجانی برای کسی کار نمی کنم
ایلیا برگشت نگام کرد وگفت : خوب چی می خوای
- باید برام خرید کنی
ایلیا : باشه ولی خیلی بدجنسی
- همیشه بودم
با لبخند نگام کرد بهش خندیدم
اول که رفتیم خرید مرکز خریدی که رفتیم خدا رو شکر همه چی داشت خریدم یه یک ساعتی طول کشید بعدم راهی خونه ایلیا شدیم خدا رو شکر زیاد بهم ریخته نبود رفتم اتاق ایلیا لباس عوض کردموبعدم اومدم سراغ آشپزخونه که ایلیا خریدها رو گذاشته بود اونم رفت لباس عوض کرد واومد کمک میوه ها رو ریختم تو سینک آب ریختم روشون یکمم سرکه ریختم
ایلیا : افرین دختر خوب خوب بلدی هان

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...