نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

رمام روی دیگر زندگی #پارت_سیزدهم خاله سیما با ذوق گفت: کمند رفتم براش خونه رو آماده کردم که جشن اومدنش و بگیرم بچمو. -خاله این بچت۲۹سالشه. مامان چشم غره رفت و گفت: عزیز خاله تو ...

رمام روی دیگر زندگی #پارت_سیزدهم خاله سیما با ذوق گفت: کمند رفتم براش خونه رو آماده کردم که جشن اومدنش و بگیرم بچمو. -خاله این بچت۲۹سالشه. مامان چشم غره رفت و گفت: عزیز خاله تو چه میفهمی از دلتنگی،تو فقط بلدی بخوری و بخوابی و بری دور اون گوشی لامصب. ...

۶ روز پیش
194K
جاذبه ی چشمات 💕 پارت ۱۵۷ 💜 از زبون بیتا .......... پرهام و پیام هم با هم مشکی پوشیده بودن و ست کرده بودن که پریا گفت :ژون چه عجب یبار باهم ست کردین پیام ...

جاذبه ی چشمات 💕 پارت ۱۵۷ 💜 از زبون بیتا .......... پرهام و پیام هم با هم مشکی پوشیده بودن و ست کرده بودن که پریا گفت :ژون چه عجب یبار باهم ست کردین پیام :ماکه همیشه ستیم پریا :اره جون عمت پیام :عمه ی خودتم هستا پریا :عه خبر ...

۱۶ آبان 1398
94K
پات صدو چهل نشستم و شروع کرد _خب ثمین می‌خوام جشن به اصطلاح نامزدی بگیرم و یه نفر رو واسطه کنم به آراد خبر بده ببینم چیکار می‌کنه! _خب کِی؟ _وقت گل نِی پنجشنبه که ...

پات صدو چهل نشستم و شروع کرد _خب ثمین می‌خوام جشن به اصطلاح نامزدی بگیرم و یه نفر رو واسطه کنم به آراد خبر بده ببینم چیکار می‌کنه! _خب کِی؟ _وقت گل نِی پنجشنبه که میشه فردا _باشه ! _جناب دیگه کاری با من نداری؟ _نه برو خداحافظ _خفه نشی ...

۲۶ شهریور 1398
86K
*رازدل* کیهان: - هی کیهان....کیهان چشام بازکردم رو مبل خوابم برده بود نگاش کردم وگفتم : کی بیدار شدی ؟! کیا:یه نیم ساعته داشت موهاشو سشوار می کشید کیا : چرا اینجوری نگام می کنی ...

*رازدل* کیهان: - هی کیهان....کیهان چشام بازکردم رو مبل خوابم برده بود نگاش کردم وگفتم : کی بیدار شدی ؟! کیا:یه نیم ساعته داشت موهاشو سشوار می کشید کیا : چرا اینجوری نگام می کنی ؟! - دیشب تو جم امیر حسین اینا چیکار می کردی می دونی امیر حسین ...

۱۴ مرداد 1398
97K
*گل یخ* *فرشته* مهرداد اومده بود وهر کاری می کرد ماهک باهاش بازی نمی کرد داشتیم حرف می زدیم ماشین محمد اومد داخل یک هفته بود ندیدش بودم انگار بخاطر کارش یه هفته رفته بود ...

*گل یخ* *فرشته* مهرداد اومده بود وهر کاری می کرد ماهک باهاش بازی نمی کرد داشتیم حرف می زدیم ماشین محمد اومد داخل یک هفته بود ندیدش بودم انگار بخاطر کارش یه هفته رفته بود یه شهر دیگه ودیشب برگشته بودکه من ندیدم صبح زن عمو گفته بود باز اخمو ...

۳ مرداد 1398
80K
*گل یخ* *فرشته* دکتر با احتیاط تخت بالا آورد وگفت : درد نداری - نه - فعلا اینجوری خوبه کم کم تخت رو بیارین بالا اگه دیدی آمادگی اینو داری بگو سر خود این کارو ...

*گل یخ* *فرشته* دکتر با احتیاط تخت بالا آورد وگفت : درد نداری - نه - فعلا اینجوری خوبه کم کم تخت رو بیارین بالا اگه دیدی آمادگی اینو داری بگو سر خود این کارو نکنید اونوقت درمانت طول می کشه پسر خوب - دیگه داره یک سال میشه دکتر ...

۲۹ تیر 1398
69K
*گل یخ* *محمد* کوچلوی دوست داشتنی من چه اخمی هم کرده بود - فرشته جان - بله دست به موهاش کشیدم پشت کرد بهم - ببین بچه ای برگشت با مشت زد به بازوم خندیدم ...

*گل یخ* *محمد* کوچلوی دوست داشتنی من چه اخمی هم کرده بود - فرشته جان - بله دست به موهاش کشیدم پشت کرد بهم - ببین بچه ای برگشت با مشت زد به بازوم خندیدم جیغ زد - نخند می زنمت هان - بزن یکم آروم باش تا حرف بزنیم ...

۲۶ تیر 1398
175K
*گل یخ* *محمد* فرشته خواب بود نمی دونم چطور رفتم حمام با لباس رفتم زیر دوش نفسم بند اومد تنم داغ بود وآب یخ هر چقدر موندم زیر آب فایده نداشت ولی یکم بهتر شدم ...

*گل یخ* *محمد* فرشته خواب بود نمی دونم چطور رفتم حمام با لباس رفتم زیر دوش نفسم بند اومد تنم داغ بود وآب یخ هر چقدر موندم زیر آب فایده نداشت ولی یکم بهتر شدم حوله فرشته تو حمام بودولی اندازه من نبود نمی خواستم بیدارش کنم ولی مجبور بودم ...

۲۳ تیر 1398
138K
*گل یخ* *فرشته* کارام که تموم شد رفتم تو آشپزخون تا چای درست کنم دیدم رو کانتر یه جعبه است بازش کردم دهنم آب افتاد یعنی محمد برگشته اروم رفتم اتاق خواب رو تخت خوابیده ...

*گل یخ* *فرشته* کارام که تموم شد رفتم تو آشپزخون تا چای درست کنم دیدم رو کانتر یه جعبه است بازش کردم دهنم آب افتاد یعنی محمد برگشته اروم رفتم اتاق خواب رو تخت خوابیده بود موهاش خیس بود زیر چشاش سیاه شده بود - آخی شرک خوابه وای اگه‌بشنوه ...

۲۲ تیر 1398
71K
ادامه دل نوشته دختر افغان ..... همه آدم‌ها را دوست دارم اما یک نفرت عجیبی از تمام بشر در دلم پنهان است. باور دارم همه آدم‌ها ذاتا خوب هستند ولی چه کسی تا حال خود ...

ادامه دل نوشته دختر افغان ..... همه آدم‌ها را دوست دارم اما یک نفرت عجیبی از تمام بشر در دلم پنهان است. باور دارم همه آدم‌ها ذاتا خوب هستند ولی چه کسی تا حال خود واقعی‌اش بوده است؟ این دار لعنتی بر همه چیز رنگ تغییر می‌پوشاند، این دار دزد ...

۶ تیر 1398
67K
رمان همزاد پارت۱۱۳ _یعنی تو الان اصلا خجالت نمیکشی ک بخوای ب مردم بگی همزاد داری؟ _نه معلومه نه آدرینا چون ماهور بود ک من همه چیو یادم اومداگه ماهور نبود متمعن باش من مثل ...

رمان همزاد پارت۱۱۳ _یعنی تو الان اصلا خجالت نمیکشی ک بخوای ب مردم بگی همزاد داری؟ _نه معلومه نه آدرینا چون ماهور بود ک من همه چیو یادم اومداگه ماهور نبود متمعن باش من مثل الان نبودم.. لبخندی زدوگفت:ب هرحال من متمعن بودم داداشم تورو اون زمان عاشق خودش میکرد ...

۲ تیر 1398
87K
#پارت شصت و هشت.... #جانان... هنوز گیج خواب بودم .....اصلا این کارن این وقت اینجا چه کار میکنه....اه ولش کن ....همین طوری گیج خواب به سمت اتاقم رفتم اومد خودم رو بندازم روی تخت که ...

#پارت شصت و هشت.... #جانان... هنوز گیج خواب بودم .....اصلا این کارن این وقت اینجا چه کار میکنه....اه ولش کن ....همین طوری گیج خواب به سمت اتاقم رفتم اومد خودم رو بندازم روی تخت که خودم رو توی ایینه دیدم..... من......من....این شکلی....وای نه......ای جانان الهی زلیل شی دختر....من این شکلی ...

۳۰ خرداد 1398
147K
،خیره شد تو چشام و گف:یلدا جانم،گل دخترم..تو الان دقیقعا توی سنی هستی که شرایط ازدواج و داری و از قرار معلوم اسم اقا داماد امیره +این ها رو از کجا میدونی؟ با تک خنده ...

،خیره شد تو چشام و گف:یلدا جانم،گل دخترم..تو الان دقیقعا توی سنی هستی که شرایط ازدواج و داری و از قرار معلوم اسم اقا داماد امیره +این ها رو از کجا میدونی؟ با تک خنده گفت ـ بابات گذارشات لازم رو داد...فقط اینکه دخترم خوب فکرات رو بکن ببین امیر ...

۳۰ خرداد 1398
39K
#پنجاه و دو... #کارن کامین: ممنون واقعا عمو خان خیلی منو مورد لطف قرار دادین... عمو: پس چی فک کردی من به همه از این لطفا نمیکنما... حالا این خانم گل اینجا چه کار میکنه.... ...

#پنجاه و دو... #کارن کامین: ممنون واقعا عمو خان خیلی منو مورد لطف قرار دادین... عمو: پس چی فک کردی من به همه از این لطفا نمیکنما... حالا این خانم گل اینجا چه کار میکنه.... کارین: عمو جون جانان اینجا کار میکنه .... عمو : دروغ.....واقعا دست مریزاد دختر چه ...

۲۱ خرداد 1398
167K
من که اصلا دلم نمیخواست برم حمام دلم میخواست اون استخره تویه حیاط رو برم، وا خب چرا نرم،یه بشکن زدم و با همون لباس البته روییش و بیرون اوردم و حرکت کردم سمت استخر ...

من که اصلا دلم نمیخواست برم حمام دلم میخواست اون استخره تویه حیاط رو برم، وا خب چرا نرم،یه بشکن زدم و با همون لباس البته روییش و بیرون اوردم و حرکت کردم سمت استخر و با زوق شیرجه زدم،خدا رو شکر تویه شنا وارد بودم و حتی اموزش میدادم،دیگه ...

۱۰ اردیبهشت 1398
23K
پارت شانزدهم #پارت_اخر ماهرخ:مبینا ساعت چنده؟ مبینا:۱۱:۳۰ ماهرخ من خیلی خوابم میاد لبتاب خاموش کردم گزاشتم کنار ماهرخ:چی رو خوابت میاد باید بیدار بمونی مبینا:نمیتونم واقعا ماهرخ:میتونی فقط ی زرع دیگ مبینا بعدش تا صبح ...

پارت شانزدهم #پارت_اخر ماهرخ:مبینا ساعت چنده؟ مبینا:۱۱:۳۰ ماهرخ من خیلی خوابم میاد لبتاب خاموش کردم گزاشتم کنار ماهرخ:چی رو خوابت میاد باید بیدار بمونی مبینا:نمیتونم واقعا ماهرخ:میتونی فقط ی زرع دیگ مبینا بعدش تا صبح میخوابی باهام حرف بزن خوابت نبرع مبینا:ماهرخ کاش سوگل و آناهیتا هم اینجا بودن کاش ...

۵ اردیبهشت 1398
432K
#عطرتوبهارنارنج_است #بهار_عطر_اردیبهشتی_توست عزیز جون می گفت؛ هر آدمی یه بوی خاصی برای خودش داره، یک بار ازش پرسیدم؛ یعنی چی عزیز؟ گفت ؛ هر کسی ممکنه موج صداش دریا باشه ، یا یک رود جاری ...

#عطرتوبهارنارنج_است #بهار_عطر_اردیبهشتی_توست عزیز جون می گفت؛ هر آدمی یه بوی خاصی برای خودش داره، یک بار ازش پرسیدم؛ یعنی چی عزیز؟ گفت ؛ هر کسی ممکنه موج صداش دریا باشه ، یا یک رود جاری یا سبزی یک گیاه یا طراوت باران...یه حال خاص گفت ؛ حرکت دست هاش، رنگ ...

۲ اردیبهشت 1398
90K