نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت صدبیست شش نازنین: حاجیه با دیدنم تو آشپزخونه متعجب گفت : چیکار می کنی دخترم بیا برو بشین ...انیسه.. انیسه... رفتیم تو سالن هستی کنار دخترا بودانیسه برگشت طرفمون وبلند شدوگفت : بله مامان ...

#پارت صدبیست شش نازنین: حاجیه با دیدنم تو آشپزخونه متعجب گفت : چیکار می کنی دخترم بیا برو بشین ...انیسه.. انیسه... رفتیم تو سالن هستی کنار دخترا بودانیسه برگشت طرفمون وبلند شدوگفت : بله مامان حاجیه : بیا برو این مرغ ها رو سرخ کن زن داداشت نمی تونه انیسه ...

۶ روز پیش
84K
#پارت صدوچهار امیر علی : رها کلا دختر تجملاتی بود وجشن عقدش رو تو یه تالار خیلی معروف گرفته بود مهمونی مختلط بود رُز کتش رو درآورد وگذاشت پشت صندلیش یکم کمرلختش معلوم بود ازش ...

#پارت صدوچهار امیر علی : رها کلا دختر تجملاتی بود وجشن عقدش رو تو یه تالار خیلی معروف گرفته بود مهمونی مختلط بود رُز کتش رو درآورد وگذاشت پشت صندلیش یکم کمرلختش معلوم بود ازش بعید بود این لباس پوشیدن چیزی نگفتم با هم رفتیم وبه رها ورهام سلام کردیم ...

۱ هفته پیش
51K
قربونش

قربونش

۱ هفته پیش
3K
#پارت هشتاد وپنجم نازنین : رهام خداحافظی کرد ورفت منم داشتم میز رومی چیدم امیر علی اومد کمک یه جورایی دیگه ازش فرار می کردم هنوزم تپش قلب داشتم از کاری که کرده بود حاجی ...

#پارت هشتاد وپنجم نازنین : رهام خداحافظی کرد ورفت منم داشتم میز رومی چیدم امیر علی اومد کمک یه جورایی دیگه ازش فرار می کردم هنوزم تپش قلب داشتم از کاری که کرده بود حاجی هم اومد براشون غذا کشیدم وبرای حاجیه خواستم غذا ببرم امیر گفت : اگه بهتر ...

۱ هفته پیش
38K
#پارت پنجاه وششم رُز : گفت : به امیر علی میگیم زن بگیر میگه نمی خوام ...چند سال پیش گفت برین برام خواستگاری باباش گفت زوده خیلی اسرار کرد باباش قبول نکرد دیگه چیزی نگفت ...

#پارت پنجاه وششم رُز : گفت : به امیر علی میگیم زن بگیر میگه نمی خوام ...چند سال پیش گفت برین برام خواستگاری باباش گفت زوده خیلی اسرار کرد باباش قبول نکرد دیگه چیزی نگفت حالا امروز گفته اونی که می خواسته ازدواج کرده واصلا حاضر نیست زن بگیره عاطفه ...

۲ هفته پیش
49K
#پارت پنجاه وچهارم رُز: امیر حسین رفت کنار خانمی وباهاش حرف زدن خانمه با خنده رفت وزود برگشت ونمی دونم چی گفت به امیر حسین که از جیبش چندتا تراول دراورد وداد به خانمه واومد ...

#پارت پنجاه وچهارم رُز: امیر حسین رفت کنار خانمی وباهاش حرف زدن خانمه با خنده رفت وزود برگشت ونمی دونم چی گفت به امیر حسین که از جیبش چندتا تراول دراورد وداد به خانمه واومد پیش من وگفت : سلام مامان کوچلو - چی امیر حسین : آخ جوووون بابا ...

۲ هفته پیش
37K
با اول مهر چطورین 😹 بنده به شخصه خوشحالم خرخون نیستم کلا کلاس ما همه به هم تقلب می رسونن معلمم هم قربونش همه تدریس یک ریاضی استان همه تدریس یک ریاضی داره بهترین معلم ...

با اول مهر چطورین 😹 بنده به شخصه خوشحالم خرخون نیستم کلا کلاس ما همه به هم تقلب می رسونن معلمم هم قربونش همه تدریس یک ریاضی استان همه تدریس یک ریاضی داره بهترین معلم استانم شده سمیه فرهادی و امسال اخرین سالیه که تو مدرسه سمیه میگذرونم 6سال اینجا ...

۲ هفته پیش
16K
الهی قربونش

الهی قربونش

۲ هفته پیش
2K
😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 عشق منه قربونش برم ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ 😘 😘 😘 😘 😘 😘 😘 😘 😘 😘 😘 😘

😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 عشق منه قربونش برم ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ 😘 😘 😘 😘 😘 😘 😘 😘 😘 😘 😘 😘

۲ هفته پیش
5K
چه نازه قربونش برم 😍 😍 💗 💗

چه نازه قربونش برم 😍 😍 💗 💗

۳ هفته پیش
4K
اوووف قربونش برم من الهیییی 😍 👐 😂 😆 😜 😘 چقده نانازه لامصب 😛 😍 😄 ژستش تو حلقه ژستم جووووون جیگرشو 😍 😘 😛 😂 دخی کره ای جیگرطلا 👐 😂 😍 #مهناز_علاف ...

اوووف قربونش برم من الهیییی 😍 👐 😂 😆 😜 😘 چقده نانازه لامصب 😛 😍 😄 ژستش تو حلقه ژستم جووووون جیگرشو 😍 😘 😛 😂 دخی کره ای جیگرطلا 👐 😂 😍 #مهناز_علاف #قاصدک_بهاری

۳ هفته پیش
5K
رمآن ←تولد عشـق→پآرت هجدهم: تا رسیدم دَم ساختمون این یارو هم با من رسید همون هلپو اخموعه سریع ریموتو زدم نباید میزاشتم اون زودتر برای همین گازشو گرفتم رفتم تو پارکینگ.. مامی با پریا و ...

رمآن ←تولد عشـق→پآرت هجدهم: تا رسیدم دَم ساختمون این یارو هم با من رسید همون هلپو اخموعه سریع ریموتو زدم نباید میزاشتم اون زودتر برای همین گازشو گرفتم رفتم تو پارکینگ.. مامی با پریا و پانیا رفته بودن بیرون منم قرار شد از دانشگاه ک اومدم خونه رو مرتب کنم ...

۳ هفته پیش
41K
تولدت مبارک الهی قربونش برم

تولدت مبارک الهی قربونش برم

۴ هفته پیش
3K
#همسر_اجباری #۳۴۵ به آذین اشاره کردم با سر که ینی پاشو... آذین هم لبخندی زدو دست احسانو گرفت و پاشد و باهم شروع کردن به رقصیدن اینا چقدر به هم میان!!! تو فکر پیامای زیبا ...

#همسر_اجباری #۳۴۵ به آذین اشاره کردم با سر که ینی پاشو... آذین هم لبخندی زدو دست احسانو گرفت و پاشد و باهم شروع کردن به رقصیدن اینا چقدر به هم میان!!! تو فکر پیامای زیبا بودم....خیلی فکرم درگیربود.خواستم استکان چایی دستمو زمین بزارم که نگاهم به آنا افتاد...وای نه منم ...

۴ هفته پیش
23K
پارت صدو چهل و سه پام زانو زد و گفت _خانم ثمین تهرانی عشق من به من این افتخار و میدی امروز ۲۶اسفند منو ببخشی و باهام ازدواج کنی؟ واقعا میگم واقعا از تعجب صدای ...

پارت صدو چهل و سه پام زانو زد و گفت _خانم ثمین تهرانی عشق من به من این افتخار و میدی امروز ۲۶اسفند منو ببخشی و باهام ازدواج کنی؟ واقعا میگم واقعا از تعجب صدای هیچکس در نیمیومد حتی شاهین با لبخند نگاش میکرد صدای منم در نمیومد واقعا از ...

۴ هفته پیش
20K
پارت صدو چهل و دو پام زانو زد و گفت _خانم ثمین تهرانی عشق من به من این افتخار و میدی امروز ۲۶اسفند منو ببخشی و باهام ازدواج کنی؟ واقعا میگم واقعا از تعجب صدای ...

پارت صدو چهل و دو پام زانو زد و گفت _خانم ثمین تهرانی عشق من به من این افتخار و میدی امروز ۲۶اسفند منو ببخشی و باهام ازدواج کنی؟ واقعا میگم واقعا از تعجب صدای هیچکس در نیمیومد حتی شاهین با لبخند نگاش میکرد صدای منم در نمیومد واقعا از ...

۴ هفته پیش
19K
قربونش برم😃

قربونش برم😃

۴ هفته پیش
2K
مامانمو میگم ههه قربونش بشم

مامانمو میگم ههه قربونش بشم

۲۴ شهریور 1398
3K
*شیلان* شیلان: عمو ومامان هنگامه کمک کردن هیرسا نشست تو ماشین بعدم خودشون نشستن یک هفته از عمل هیرسامی گذشت وامروز مرخص شده بود درد داشت ولی چیزی نمی گفت واز من دلخور بود چرا ...

*شیلان* شیلان: عمو ومامان هنگامه کمک کردن هیرسا نشست تو ماشین بعدم خودشون نشستن یک هفته از عمل هیرسامی گذشت وامروز مرخص شده بود درد داشت ولی چیزی نمی گفت واز من دلخور بود چرا به عمو اینا گفتم خودش همه چیزو کوچیک می دید ولی دکتر یک ماه استراحت ...

۲۲ شهریور 1398
45K