نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_۸۰ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده #izeinabii نیما: _تو که همیشه از کوه متنفر بودی.. زل زد تو چشمامو گفت: _تنها حس خوبم به کوه ، کوهنوردی های هر جمعه صبح دانیار بود.. اخمام رفت تو هم..با خنده ...

#پارت_۸۰ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده #izeinabii نیما: _تو که همیشه از کوه متنفر بودی.. زل زد تو چشمامو گفت: _تنها حس خوبم به کوه ، کوهنوردی های هر جمعه صبح دانیار بود.. اخمام رفت تو هم..با خنده ی کجی نیگام کردم و گفت: _شخصیت اصلی رمان اسطوره..بهترین رمانی که خوندم! _آها __میدونی ...

۵ ساعت پیش
25K
#حرفـ_دلـ #‌کپیحـ🚫 #دسنویسـ #بخونـ_بعد_لایڪ بعد از مدت ها دیدمشـ ، دیگه اون ادم سابق نبود... نمی تونستم زول بزنمـ تو چشماش اما همون نگاه گذراهمـ کافی بود تا سرخی چشاشو گودی و سیاهی زیر چشماشو ...

#حرفـ_دلـ #‌کپیحـ🚫 #دسنویسـ #بخونـ_بعد_لایڪ بعد از مدت ها دیدمشـ ، دیگه اون ادم سابق نبود... نمی تونستم زول بزنمـ تو چشماش اما همون نگاه گذراهمـ کافی بود تا سرخی چشاشو گودی و سیاهی زیر چشماشو تشخیص بدمـ... موهاشـ ..!¡ موهاشـ پخش و پلا بود ... یع لباس استین بلند تنش ...

۶ ساعت پیش
25K
#موقت من از میان واژه‌های زلال « دوستی » را برگزیده‌ام، آن‌ جا که برف‌ های تنهایی آب می‌ شوند در صدای تابستانی یک دوست...💗 سال ۹۲ خیلی اتفاقی با آلاله ویس رو نصب کردیم، ...

#موقت من از میان واژه‌های زلال « دوستی » را برگزیده‌ام، آن‌ جا که برف‌ های تنهایی آب می‌ شوند در صدای تابستانی یک دوست...💗 سال ۹۲ خیلی اتفاقی با آلاله ویس رو نصب کردیم، اولین چیزی که حداقل توجه منو جذب کرد تصاویر پس زمینه ی باغبان بود، لطیفه ...

۶ ساعت پیش
18K
#پارت_بیسـت_و_نـهم

#پارت_بیسـت_و_نـهم " با نفس نفس زدناش من و گذاشت پایین و دستم و گـرفت.. توی خیابون ها راه میرفتیم و حرف میزدیـم که یه لحظه شوگای عصبانی از بینمون رد شد و باعث باز شدن حلقه ی دستمون شد.. سرش پایین بود و گام های بلندی بر میداشت و مطمئن ...

۷ ساعت پیش
31K
رمان عروس استاد پارت_16 _نکنه دوست داری منم مثل اون طاهر خشن باشم ؟ هوم؟ پشت بند حرفش لپم رو چنان گازی گرفت که اشک توی چشمم نشست.با عصبانیت گفتم _وحشی . پوزخندی زد و ...

رمان عروس استاد پارت_16 _نکنه دوست داری منم مثل اون طاهر خشن باشم ؟ هوم؟ پشت بند حرفش لپم رو چنان گازی گرفت که اشک توی چشمم نشست.با عصبانیت گفتم _وحشی . پوزخندی زد و ازم فاصله گرفت _وحشی گری ندیدی.اما نگران نباش اونم به زودی می بینی. چپ چپ ...

۸ ساعت پیش
42K
رمان عروس استاد پارت_15 سری تکون دادم،نگاه خیره ی بدی بهم انداخت و در نهایت مشغول درس دادن شدکلاس که تموم شد زودتر از همه وسایلامو جمع کردم و بی اعتنا به حرف تهرانی که ...

رمان عروس استاد پارت_15 سری تکون دادم،نگاه خیره ی بدی بهم انداخت و در نهایت مشغول درس دادن شدکلاس که تموم شد زودتر از همه وسایلامو جمع کردم و بی اعتنا به حرف تهرانی که گفته بود منتظر بمون از کلاس بیرون زدم .. هر چند نگاه عصبانیش رو روی ...

۸ ساعت پیش
47K
‏ ‏به نام تـــــو ‌در صحنت مینشینم... مرور میکنم زندگیم را... باشد قبول آقا٬ نه من ،نه او... یادمان یکدیگر را فراموش... ‌ اما اجازه آقا؟ چه شود مگر اگر او باشد و من ؟! ...

‏ ‏به نام تـــــو ‌در صحنت مینشینم... مرور میکنم زندگیم را... باشد قبول آقا٬ نه من ،نه او... یادمان یکدیگر را فراموش... ‌ اما اجازه آقا؟ چه شود مگر اگر او باشد و من ؟! در صحن تو سرمای زمستان باشد و گرمای دستان او.. باب الرضا... نگاه به گنبد... ...

۸ ساعت پیش
13K
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین شهید مدافع حرم شهید سید محمد حسین میردوستی | شهید مدافع حرم شهید احمد مجدی | از ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین شهید مدافع حرم شهید سید محمد حسین میردوستی | شهید مدافع حرم شهید احمد مجدی | از خواهران و برادرم می خواهم که در راه ولایت و پشتیبان آن باشند و حجاب ...

۹ ساعت پیش
11K
رمان عروس استاد پارت_13 _فکر کردی می تونی از دست من فرار کنی؟چنان بلایی امروز به سرت بیارم که به گه خوردن بیوفتی هانا.مثل سگ باید سرویس بدی مثل سگ گریه و التماس فایده نداشت ...

رمان عروس استاد پارت_13 _فکر کردی می تونی از دست من فرار کنی؟چنان بلایی امروز به سرت بیارم که به گه خوردن بیوفتی هانا.مثل سگ باید سرویس بدی مثل سگ گریه و التماس فایده نداشت وقتی خون جلوی چشماشو گرفته بود. این بار به زور سوار ماشینم کرد و خودشم ...

۹ ساعت پیش
26K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۴۵ #تا ما میریم لباس عوض میکنیم میایم..همه ای دخترا اعتراض کردیم به حرفش..خندیدنو رفتن..بعد از نیم ساعت بالاخره تشریف آوردن پایین اون دختره آرام یک لباسی پوشیده که ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۴۵ #تا ما میریم لباس عوض میکنیم میایم..همه ای دخترا اعتراض کردیم به حرفش..خندیدنو رفتن..بعد از نیم ساعت بالاخره تشریف آوردن پایین اون دختره آرام یک لباسی پوشیده که نمیپوشید سنگین تر بود لباسش قرمز بودوکوتاه موهاشم مشکی بودوفر درشت داشت یه رژقرمز به ...

۱۰ ساعت پیش
19K
چرا تعداد ما هی ها این قدر زیاد است؟؟؟؟؟ آیا همین طوری این قدر زیاد شدند یا صاحب شعوری با فکر وتدبیر تعداد آنها را زیاد کرده است؟؟؟؟؟ حضرت صادق علیه السلام به مفضل فرمودند: ...

چرا تعداد ما هی ها این قدر زیاد است؟؟؟؟؟ آیا همین طوری این قدر زیاد شدند یا صاحب شعوری با فکر وتدبیر تعداد آنها را زیاد کرده است؟؟؟؟؟ حضرت صادق علیه السلام به مفضل فرمودند: اینک در کثرت نسل ماهی و ویژگیهای آن تأمل و اندیشه کن. اگر می‏ بینی ...

۱۰ ساعت پیش
8K
#پارت_بیست_و_شـش

#پارت_بیست_و_شـش " مثل همیشه با بی حوصلگی از پله های کمپانی میرفتم بالا ک یهو چهارتا دختر که همشون عاشق شوگا بودن اومدن جلوم و با جیغ جیغ گفتن: شوگا در رو قفل کرده..یکاری بکن.. رفتم پشت در و در زدم..نه جوابی داد نه در رو باز کرد از شیشه ...

۱۱ ساعت پیش
31K
#پارت_بیـست_و_پنـجم

#پارت_بیـست_و_پنـجم " شوگـا شیشه ی ماشین و داد پایین و با یه مرد مشغول حرف زدن شد: شوگا:سونهی؟ خیلی وقته ندیدمت!. سونهی:منم همینطور!خوش اومدی برنده ی همیشگـی♡ شوگا پوزخندی زد و چندتا ماشین اومدن کنار ماشین شوگا.. همه لبخند عجیبی داشتن یونا:این مسابقه قانونیـه؟ شوگا با صدای گفتن ((شروع)) پاش ...

۱۱ ساعت پیش
28K
آیا میدانید گاوها بزرگترین تولید کنندگان گاز متان در دنیا میباشند یک شرکت آمریکایی از آن به عنوان سوخت برخی از اتومبیلها استفاده میکند🍁 آیا میدانید مدفن حضرت علی علیه السلام توسط امام صادق علیه ...

آیا میدانید گاوها بزرگترین تولید کنندگان گاز متان در دنیا میباشند یک شرکت آمریکایی از آن به عنوان سوخت برخی از اتومبیلها استفاده میکند🍁 آیا میدانید مدفن حضرت علی علیه السلام توسط امام صادق علیه السلام رمز گشایی و محل آن مشخص شده است🍁 آیا میدانید اولین مسجد آبی رنگ ...

۱۱ ساعت پیش
12K
بسم رب الشهداء و المدافعین قسمتی از شرح حل زندگی نامه و شهادت متولد سال ۱۳۷۲ شهادت سال ۱۳۹۵، در سن ۲۳سالگی اهل سمنان فرزند اخر خانواده در رشته ی ریاضی تحصیل کرد وبعد در ...

بسم رب الشهداء و المدافعین قسمتی از شرح حل زندگی نامه و شهادت متولد سال ۱۳۷۲ شهادت سال ۱۳۹۵، در سن ۲۳سالگی اهل سمنان فرزند اخر خانواده در رشته ی ریاضی تحصیل کرد وبعد در دانشگاه افسری امام حسین (ع) قبول شد. خیلی حضرت زهرایی بود وهمیشه در هیئت ها ...

۲۲ ساعت پیش
13K
امام علی علیه السلام، تجلی انواع گوناگون عظمت ها، قداست ها، زیبایی ها و احساس های مطلق است و از همه شگفت تر، همه ی فضایل مطلقی که در اسطوره ها حتی به صورت فرضی ...

امام علی علیه السلام، تجلی انواع گوناگون عظمت ها، قداست ها، زیبایی ها و احساس های مطلق است و از همه شگفت تر، همه ی فضایل مطلقی که در اسطوره ها حتی به صورت فرضی هم قابل جمع نیست، در یک اندام عینی جمع شده است. جنگ هایش را که ...

۱ روز پیش
7K
#بخونید :) _باز شب شد تو موسیقی پلی کردی گوشی رو گذاشتی رو سینه‌ت زل زدی به سقف؟ _منم یه روز این گذشته رو ول می‌کنم _می‌ترسم همه آینده‌ت صرفِ گذشته بشه _خودمم می‌ترسم _خب ...

#بخونید :) _باز شب شد تو موسیقی پلی کردی گوشی رو گذاشتی رو سینه‌ت زل زدی به سقف؟ _منم یه روز این گذشته رو ول می‌کنم _می‌ترسم همه آینده‌ت صرفِ گذشته بشه _خودمم می‌ترسم _خب وا بده...دندونی که درد می‌کنه رو باید کشید انداخت دور _آخرین باری که رفتم دندونپزشکی...دکتر ...

۱ روز پیش
18K
#پارت۱۱۱ با صدای پدربزرگ از فکر بیرون اومدم. با همون جدیت و اخمی که جز اعضای جدا نشدی از صورتش بود، گفت: چرا شامت رو نمی‌خوری؟! ـ آخه...آخه اشتها ندارم. پدربزرگ ابرویی بالا انداخت، ترسیدم ...

#پارت۱۱۱ با صدای پدربزرگ از فکر بیرون اومدم. با همون جدیت و اخمی که جز اعضای جدا نشدی از صورتش بود، گفت: چرا شامت رو نمی‌خوری؟! ـ آخه...آخه اشتها ندارم. پدربزرگ ابرویی بالا انداخت، ترسیدم سوال پیچم کنه برای همین گفتم: ـ دستتون درد نکنه، میرم تو اتاقم شب بخیر. ...

۱ روز پیش
18K
#پارت۱۱۰ سرم رو به نشونهٔ نه تکون دادم و گفتم: ـ از حرفای شما ناراحت نشدم. مهربان: پس چی؟ ـ ای کاش هیچوقت شهریار رو نمی‌دیدم. مهربان متعجب گفت: منظورت چیه؟! ـ منو شهریار هیچوقت ...

#پارت۱۱۰ سرم رو به نشونهٔ نه تکون دادم و گفتم: ـ از حرفای شما ناراحت نشدم. مهربان: پس چی؟ ـ ای کاش هیچوقت شهریار رو نمی‌دیدم. مهربان متعجب گفت: منظورت چیه؟! ـ منو شهریار هیچوقت نمی‌تونیم به هم برسیم، این علاقهٔ دو طرفه با وجود شاهرخ و پدربزرگ من به ...

۱ روز پیش
19K
#پارت۱۰۹ خواهرم داغون تر از من بود چون مرد زندگیش رو از دست داد و پسر چند ماهش یتیم شد. منو خواهرم دیگه هیچ پشتوانه‌ای نداشتیم و این خیلی سخت بود...خیلی ناراحت بودم از اینکه ...

#پارت۱۰۹ خواهرم داغون تر از من بود چون مرد زندگیش رو از دست داد و پسر چند ماهش یتیم شد. منو خواهرم دیگه هیچ پشتوانه‌ای نداشتیم و این خیلی سخت بود...خیلی ناراحت بودم از اینکه خواهرم صبح تا شب پای چرخ خیاطی داشت خودش رو بخاطر ما نابود می‌کرد و ...

۱ روز پیش
18K