ویژه کنید
عکس و تصویر *شیرین* ......... تو حیاط نشسته بودم داشتم کتاب می خوندم دیدم یه مرده میاد داخل ...

*شیرین*

.........
تو حیاط نشسته بودم داشتم کتاب می خوندم دیدم یه مرده میاد داخل قیافش برام آشنا بود
- سلام خانم
- سلام شما؟!
پریوش خانم اینجان مادر آقا امیر
- نه
- خانم آقا امیر دیشب تصادف کردن بیمارستانن حالشون خیلی بده
متحیر گفتم : چی ؟!
- خانم حداقل شماره مادرشون رو بدین
- اگه اینجوری بگید بهش حالش بد میشه منم میام
رفتم داخل به پرستار بچه ها گفتم میرم بیرون میام پالتوم پوشیدم کیفمو برداشتم ورفتم بیرون مرده منتظرم بود باهاش رفتم سوار ماشین شدیم من چرا نگران بودم خوب طبیعیه اونم آدمه وای اگه پریوش بفهمه چی رسیدیم بیمارستان با راهنمایی اون مرده رفتیم بخش CCO وایسادم وگفتم : مگه چی شده؟
مرده : دیشب حالشون بد بود هر چی گفتم نرین بیرون حالتون خوب نیست با مشت زد تو دهنم
مرده لبش ورم بود چقدر وحشی بود امیر
- خوب
مرده : سوار ماشینشون شدن رفتن منم دنبالشون بودم چون مست بودن نگرانشون بودم ...بعد آقا تصادف کردن ...
- میشه ببینمش
مرده : از پشت شیشه
رفتم جلو به پنجره شیشه ای اشاره کرد رفتم نگاه کردم فقط یه مرد می دیدم رو تخت تشخیص نمی دادم کیه برگشتم مرده رو نگاه کردم وگفتم : چش شده
مرده : سرشون ضربه خورده فعلا تحت مراقبت هستن باید به پریوش می گفتم
- پدرشون می دونن ؟
مرده : ایران نیستن دیشب پرواز داشتن
شماره پریوش رو گرفتم
- جانم شیرین
- پریوش خانم
پریوش : جونم عزیزم چی شده
- راستش ...امیر تصادف کرده ...بیمارستانه
پریوش جوری گفت : چی .که گوشم سوت کشید
پریوش : کی گفته
- من الان بیمارستانم
پریوش : حالش چطوره ؟
- خوبه نگران نباشید
پریوش : بگو کدوم بیمارستان
آدرس دادم بعدم به فرزام زنگ زدم که زود خودشو رسوند نشسته بودیم رو صندلی ها فررام داشت با مرده حرف می زد یهو پریوش اومد داخل وگفت : تو گفتی هیچی نشده ...تو گفتی چیزی نیست پس ...پس چرا اینجاپشت این دره بردیامم همینجوری رفت ...خداااا....
متحیر نگاش کردم اومد طرفم شونه ام رو گرفت وگفت : راحت شدی ببین ...ببین داره می میره سنگ دل ....بی رحم ...می بینی
یهو یکی گرفتم طرف خودش وگفت : واقعا بی انصافید
سرمو راست کردم نگاش کردم صورتم خیس اشک بود فرزام بود

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...