نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_بیستو_سه #لونا دوهفته بعد هیچ چیز عادی نبود . هیچ چیز . مدرسه دیگه ساکت نبود و پر شده بود از پچ پچ هایی که باعث ازار و اذیتش میشد . گوشی هایی که مدام ...

#پارت_بیستو_سه #لونا دوهفته بعد هیچ چیز عادی نبود . هیچ چیز . مدرسه دیگه ساکت نبود و پر شده بود از پچ پچ هایی که باعث ازار و اذیتش میشد . گوشی هایی که مدام دستشون بود و کنار گذاشته نمی شد . همه چیز از اون روزی شروع شد ...

۱۷ دقیقه پیش
4K
#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۷ اروم سرمو بالا گرفتم و با دیدن نیلوفر دستامو دور کمرش محکم کردم و اروم منو زمین گذاشت و همدیگه رو بغل کردیم... چون بابا دم در منتظر بود زودی خداحافظی کردیم ...

#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۷ اروم سرمو بالا گرفتم و با دیدن نیلوفر دستامو دور کمرش محکم کردم و اروم منو زمین گذاشت و همدیگه رو بغل کردیم... چون بابا دم در منتظر بود زودی خداحافظی کردیم و گفتم دوباره میام میبینمت! خودمو به ماشین رسوندم... . . . چند دقیقه گذشت ...

۱ روز پیش
40K
(پارت2) تو کسری از ثانیه شاید هزاران فکر و خیال از بستر خاکستری ذهنم گذشت و رفت افکاری که حتی بعضیاشون میتونستن آرامش و لذت رو هم برام به ارمغان بیارن اما از میون همه ...

(پارت2) تو کسری از ثانیه شاید هزاران فکر و خیال از بستر خاکستری ذهنم گذشت و رفت افکاری که حتی بعضیاشون میتونستن آرامش و لذت رو هم برام به ارمغان بیارن اما از میون همه اون افکارر جور واجور، اونی که بیشتر از همه ذهنمو بخودش مشغول کرده بود این ...

۳ روز پیش
104K
#رمان_ومپایراندسیلورپارت‌بیست‌و‌ششم وانیا: رزا:این همون غلطیه که خودت کردی و باید موقعی که باهاش وارد مذاکره میشدی کمی قبلش فکر میکردی‌‌‌....پابو من:من که ....اهههه لعنتیییی...اون گفته بود ازش مراقبت میکنه رزا:به نظرت منظور جینیونگ و یه ...

#رمان_ومپایراندسیلورپارت‌بیست‌و‌ششم وانیا: رزا:این همون غلطیه که خودت کردی و باید موقعی که باهاش وارد مذاکره میشدی کمی قبلش فکر میکردی‌‌‌....پابو من:من که ....اهههه لعنتیییی...اون گفته بود ازش مراقبت میکنه رزا:به نظرت منظور جینیونگ و یه اون چی بود؟ من:هاع؟ رزا:اونا حتما میدونستن که جنگ میشه پس چرا...چرا بیشتر سربازا رو ...

۴ روز پیش
55K
#پارت_۵۹ #آخرین_تکه_قلبم باشنیدن صدای سعید دنیا رو سرم خراب شد .. لعنتی.. _الو ؟ _االو بله ؟ _سلام چطوری _ممنون _میشناسی _آره سعید _خوب شناختی _صدای آدما توی خاطرم می مونه! _چه شگفت انگیز! چرت ...

#پارت_۵۹ #آخرین_تکه_قلبم باشنیدن صدای سعید دنیا رو سرم خراب شد .. لعنتی.. _الو ؟ _االو بله ؟ _سلام چطوری _ممنون _میشناسی _آره سعید _خوب شناختی _صدای آدما توی خاطرم می مونه! _چه شگفت انگیز! چرت نگو پسره ی چاپلوس.. _آره خیلی! _میشه ببینمت؟ _نه با دوستم اومدم بیرون. _باشه عزیزم ...

۷ روز پیش
96K
#بخونید :) آخرین بار همین چند لحظه ی پیش بود. آخرین باری که احساس کردم چقدر دوستت دارم. دست راستت را زیر گوش راستت گذاشته بودی و با دهان نیمه باز خوابیده بودی. آب دهانت ...

#بخونید :) آخرین بار همین چند لحظه ی پیش بود. آخرین باری که احساس کردم چقدر دوستت دارم. دست راستت را زیر گوش راستت گذاشته بودی و با دهان نیمه باز خوابیده بودی. آب دهانت از روی گونه ات روی بالشت سرازیر شده بود. موهایت در آشفته ترین حالت ممکن ...

۷ روز پیش
158K
و حالا تصویر کوهی که در حال مذاب شدنه رو در تیزر مشاهده کردیم یعنی با شروع شدن جنگ همه چیز شروع به تغییر میکنه؟!😱 😱 ترجمه ابتدایی ماما که قشنگ این اتفاقات داره میوفته... ...

و حالا تصویر کوهی که در حال مذاب شدنه رو در تیزر مشاهده کردیم یعنی با شروع شدن جنگ همه چیز شروع به تغییر میکنه؟!😱 😱 ترجمه ابتدایی ماما که قشنگ این اتفاقات داره میوفته... «افسانه ها الان یک آسمون رو میبینن اما باید روی زمین های متفاوت بایستند ، ...

۱ هفته پیش
46K
بخش دوم . یعنی ممکنه سهون منجیه پسرا باشه و بخواد اونارو نجات بده؟؟ شاید هم سهون میخواد یه تنه مقابل ورژن تقلبیه اکسو مبارزه کنه در فرانسوی DEUX به معنیه دوتاست پس EXODEUX (اسم ...

بخش دوم . یعنی ممکنه سهون منجیه پسرا باشه و بخواد اونارو نجات بده؟؟ شاید هم سهون میخواد یه تنه مقابل ورژن تقلبیه اکسو مبارزه کنه در فرانسوی DEUX به معنیه دوتاست پس EXODEUX (اسم آلبوم) یعنی دو تا اکسو وجود داره😱 😱 و یه احتمال دیگه : دو تا ...

۱ هفته پیش
61K
مامان پوست دستش و پاهاش بدون داشتن تعادل خشک میشد! باید فردا حتما ببرمش یه سر دکتر،مامانم خیلی جَوون و خوشگل بود و همه با یک نگاه عاشقش میشدن و واقعا هم از خوشگلی چیزی ...

مامان پوست دستش و پاهاش بدون داشتن تعادل خشک میشد! باید فردا حتما ببرمش یه سر دکتر،مامانم خیلی جَوون و خوشگل بود و همه با یک نگاه عاشقش میشدن و واقعا هم از خوشگلی چیزی کم نداشت. سرش رو بوسیدم پتو رو تا زیر چونش کشیدم و اومدم بیرون،در اتاق ...

۱ هفته پیش
92K
پارت ۱۹ فیک عشق بی نهایت سهون خیلی نگران بود . حدود یه ساعتی بود که از این و اون راجب نیارا میپرسید ولی کسی ندیده بودتش . سهون کارش به جایی کشیده بود که ...

پارت ۱۹ فیک عشق بی نهایت سهون خیلی نگران بود . حدود یه ساعتی بود که از این و اون راجب نیارا میپرسید ولی کسی ندیده بودتش . سهون کارش به جایی کشیده بود که اگه نیارا رو پیدا میکرد انقدر میزدش تا بمیره . آخرین امیدش به نیان بود ...

۱ هفته پیش
141K
#رمان_ماهک #پارت_27 من: ارههههههههههههههههههه من بچه ام من خیلی بچه ام من فقط 18 سالمه دختری که بجای تفریح و ولو شدن توی کلاسای مختلف و بچچچگی کردن، بجای اینکهه با دوستاش بره سینما و ...

#رمان_ماهک #پارت_27 من: ارههههههههههههههههههه من بچه ام من خیلی بچه ام من فقط 18 سالمه دختری که بجای تفریح و ولو شدن توی کلاسای مختلف و بچچچگی کردن، بجای اینکهه با دوستاش بره سینما و هرروز دنبال مدل مانتو جدید باشه کلکسیونی از لاکای مختلف واسه خودش جمع کنه باید ...

۱ هفته پیش
50K
من دلم تنگه برای دوران خوش دبستان برای روزهایی که دغدغه بزرگم این بود که سر امتحان ریاضی و املا غلطی نداشته باشم...تابستونا یه رنگ و لعاب دیگه داشت...خوابیدنای تا لنگ ظهر و تو کوچه ...

من دلم تنگه برای دوران خوش دبستان برای روزهایی که دغدغه بزرگم این بود که سر امتحان ریاضی و املا غلطی نداشته باشم...تابستونا یه رنگ و لعاب دیگه داشت...خوابیدنای تا لنگ ظهر و تو کوچه رفتنا با دوستا و بازی های هیجان انگیز و خنده دارمون چقد خوب بود و ...

۲ هفته پیش
90K
#پارت_۵۱ #آخرین_تکه_قلبم نیاز: به ساعتم نگاهی کردم،ساعت ۵ونیم رو نشون میداد.. آفتاب خودشو پشت کوه قایم کرد و تاریکی آسمون آبی رو فرا گرفت. ِآرزو اخمی کرد و گفت: _پیامکش اومد..ساعت ۶ ، جلوی موزه ...

#پارت_۵۱ #آخرین_تکه_قلبم نیاز: به ساعتم نگاهی کردم،ساعت ۵ونیم رو نشون میداد.. آفتاب خودشو پشت کوه قایم کرد و تاریکی آسمون آبی رو فرا گرفت. ِآرزو اخمی کرد و گفت: _پیامکش اومد..ساعت ۶ ، جلوی موزه مفاخر .. موزه مفاخر کجاست نیاز ؟؟ مقنعه ام رو روی سرم مرتب کردم و ...

۲ هفته پیش
116K
نگاه سردمو دوخته بودم به پاکت سیگارم، فشار روحی و #روانی عجیبی روم بود از یه طرف اخراج شدنم از شرکت و بیکاری، از یه طرف ارزو که تنهام گذاشته بود. میخواستم یه کاری کنم ...

نگاه سردمو دوخته بودم به پاکت سیگارم، فشار روحی و #روانی عجیبی روم بود از یه طرف اخراج شدنم از شرکت و بیکاری، از یه طرف ارزو که تنهام گذاشته بود. میخواستم یه کاری کنم که از این بنبست بیرون بکشم خودمو هر چقدر دستوپا میزدم بیشتر تو بدبختیای زندگی ...

۲ هفته پیش
144K
پارت دوم کوکی : که اشکام گونه هام رو خیس کرد...اون فکر میکنه من عاشقشم منم ازت بدم میاد کیم تیهونگ ولی ......‌ولی نمیتونم ببینم مثل یه روانی کار دست خودت بدی ...اون ...اون خیلی ...

پارت دوم کوکی : که اشکام گونه هام رو خیس کرد...اون فکر میکنه من عاشقشم منم ازت بدم میاد کیم تیهونگ ولی ......‌ولی نمیتونم ببینم مثل یه روانی کار دست خودت بدی ...اون ...اون خیلی لوسه هیشکی هیچی بهش نگفت گذاشت رفت خودش فکر نمیکنی من چی میکشم ..هر لحظه ...

۲ هفته پیش
99K
#دومـ ـ میگم میتونید برید دور وقت هست توی شرکت نمونید.الان به آراد(راننده شخصی شرکت)میگم برسونت، این ها معلوم نیست کارشون تا کی طول پیدا کنه،شاید دو ... تا از دهنش دو ساعت پرید به ...

#دومـ ـ میگم میتونید برید دور وقت هست توی شرکت نمونید.الان به آراد(راننده شخصی شرکت)میگم برسونت، این ها معلوم نیست کارشون تا کی طول پیدا کنه،شاید دو ... تا از دهنش دو ساعت پرید به خودم لرزیدم. ای وای! بابا چی میشه؟ من هر روز تو این دو ماه طبق ...

۲ هفته پیش
97K