نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار💛 بریم سراغ ادامه سرگذشت 🎶 احسان دوباره دفتر را باز کردم و شروع ب خوندن کردم امروز 5 مهر 97 است ساعت 9 صبح و مث همیشه احسان ...

رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار💛 بریم سراغ ادامه سرگذشت 🎶 احسان دوباره دفتر را باز کردم و شروع ب خوندن کردم امروز 5 مهر 97 است ساعت 9 صبح و مث همیشه احسان ب سرکاره و من تنهام از صبح ی حال عجیبی دارم اما علتشو نمیدونم بهتره ...

۱ روز پیش
79K
149 به حالت قهر بهش پشت کردم و ازش جدا شدم. از پشت بغلم کرد و دستش رو دور شکمم حلقه کرد و پشت گردنم گفت : آخ من قربون اون قیافه خوشگلت!!!! من می ...

149 به حالت قهر بهش پشت کردم و ازش جدا شدم. از پشت بغلم کرد و دستش رو دور شکمم حلقه کرد و پشت گردنم گفت : آخ من قربون اون قیافه خوشگلت!!!! من می خوام بدونم تو که انقدر شیرینی ، انقدر دوست داشتنت قشنگه ، چرا منو دوست ...

۱ روز پیش
78K
شهریار خون ،خونش رو میخورد!کنار یاشار نشسته بود و بهش گفت: غذات سرد میشه یاشار جان. یاشار که انگار این مسئله براش حیاتی شده بود لجوجانه گفت: باشه میخورم! نگفتی ارغوان!!! چند سالته؟؟؟ استغفرالله!!!! پسره ...

شهریار خون ،خونش رو میخورد!کنار یاشار نشسته بود و بهش گفت: غذات سرد میشه یاشار جان. یاشار که انگار این مسئله براش حیاتی شده بود لجوجانه گفت: باشه میخورم! نگفتی ارغوان!!! چند سالته؟؟؟ استغفرالله!!!! پسره ی تو مخ! سعی کردم آرامشم رو حفظ کنم و گفتم: دو ماه دیگه بیست ...

۱ روز پیش
87K
ادامه پارت همه مشغول بودیم که یهو یاشار با صدای رسایی پرسید: ارغوان تو چند سالته؟ غذا پرید تو گلوم. این پسر دست بردار نیست. داشتم خفه می شدم انقدر کیان به کمرم زد و ...

ادامه پارت همه مشغول بودیم که یهو یاشار با صدای رسایی پرسید: ارغوان تو چند سالته؟ غذا پرید تو گلوم. این پسر دست بردار نیست. داشتم خفه می شدم انقدر کیان به کمرم زد و آب به من داد تا حالم جا اومد!!! کیان عصبانی گفت : میشه بگی سن‌وسال ...

۱ روز پیش
15K
شهریار هم که فقط از دست یاشار حرص خورد. اونو گرفته بود به حرف که به من و بهار کار نداشته باشه. میخواستم برم بگم جیران جون هیچ برای این دو تا زرافه وقت نذاشتیا! ...

شهریار هم که فقط از دست یاشار حرص خورد. اونو گرفته بود به حرف که به من و بهار کار نداشته باشه. میخواستم برم بگم جیران جون هیچ برای این دو تا زرافه وقت نذاشتیا! خودشون دراز شدن! آخه آدم انقدر هَوَل!؟ انقدر چشم دریده!؟ اون از دخترت که از ...

۱ روز پیش
104K
+ ارغوان!!! من عکس های شما رو دیدم! خیلی از توی عکس خوشگل ترید!!! ارغوان چیه بی ادب؟؟ کشمش دم داره!! ارغوان خانومی چیزی! این بار شهریار جلو اومد و دست این پسر غریبه غربی ...

+ ارغوان!!! من عکس های شما رو دیدم! خیلی از توی عکس خوشگل ترید!!! ارغوان چیه بی ادب؟؟ کشمش دم داره!! ارغوان خانومی چیزی! این بار شهریار جلو اومد و دست این پسر غریبه غربی رو گرفت و گفت: خوش اومدی آقا! من برادر ارغوان هستم. پسره مبهوت از اینکه ...

۲ روز پیش
97K
بی هوا از رو زمین بلندم کرد و دور خودش چرخوند و گفت: فامیلام غلط کردن بخوان در مورد زن من، عروسک باربی من، فکر کنن! میخندیدمو میگفتم: بزارم زمین سرم گیج رفت کیان. چند ...

بی هوا از رو زمین بلندم کرد و دور خودش چرخوند و گفت: فامیلام غلط کردن بخوان در مورد زن من، عروسک باربی من، فکر کنن! میخندیدمو میگفتم: بزارم زمین سرم گیج رفت کیان. چند دور که منو گردوند، نشوندم لب تخت. هر دو نفس نفس می زدیم. پایین پام ...

۲ روز پیش
82K
ادامه پارت کیان متعجب پرسید: ارغوان خودتی؟ حالت خوبه؟ و به سر و صورتم دست می کشید! خندم گرفته بود! گفتم: عههههه! نکن همه آرایش مو خراب کردی! حالا فامیلات فکر می کنن بلد نبودم ...

ادامه پارت کیان متعجب پرسید: ارغوان خودتی؟ حالت خوبه؟ و به سر و صورتم دست می کشید! خندم گرفته بود! گفتم: عههههه! نکن همه آرایش مو خراب کردی! حالا فامیلات فکر می کنن بلد نبودم دو قلم آرایش کنم.

۲ روز پیش
6K
خوشحالی تو چشماش نشست و گفت: طرفای غروب می رسن ، استراحت کنیم که سرحال باشیم! شهریار و خانمش هم رفتن بخوابن! ناهار رو تو یکی از رستورانهای سرِ راه خورده بودیم. رفتم داخل حمام ...

خوشحالی تو چشماش نشست و گفت: طرفای غروب می رسن ، استراحت کنیم که سرحال باشیم! شهریار و خانمش هم رفتن بخوابن! ناهار رو تو یکی از رستورانهای سرِ راه خورده بودیم. رفتم داخل حمام و یه دوش حسابی گرفتم. بیرون اومدم و موهامو صاف کردم تا وقتمو نگیره. خوابم ...

۲ روز پیش
63K
در باکس رو که باز کرد، چشماش از خوشحالی برق زد! روکرد به شهریار و گفت: کار توئه؟ آره؟ شهریار خندید و گفت: نه والا، خودش پسندیده بود! من فقط تایید کردم!!! این کیان کمر ...

در باکس رو که باز کرد، چشماش از خوشحالی برق زد! روکرد به شهریار و گفت: کار توئه؟ آره؟ شهریار خندید و گفت: نه والا، خودش پسندیده بود! من فقط تایید کردم!!! این کیان کمر به قتل احساسات و ذوق من بسته بود! کاری کرده بود که این چند روز ...

۳ روز پیش
100K
جمله آخرش با اخم بامزه ای گفت که من خندم گرفت. دید که میخندم خیالش راحت شد. دست دور شونم انداخت که بریم تو! همون موقع ام کیان در رو باز کرد و هراسون اومد ...

جمله آخرش با اخم بامزه ای گفت که من خندم گرفت. دید که میخندم خیالش راحت شد. دست دور شونم انداخت که بریم تو! همون موقع ام کیان در رو باز کرد و هراسون اومد بیرون و گفت: ارغوان چی شده؟ از شوق اینکه کیان نگرانم شده دوباره بغض کردم! ...

۳ روز پیش
9K
دستم رو روی دستی که روی شکمم بود کشیدم. داشتم از عطر تنش لذت می بردم که تکونی خورد و ازم جدا شد. فکر کردم بیدار شده، ولی برگشتم و دیدم که طاق باز شده ...

دستم رو روی دستی که روی شکمم بود کشیدم. داشتم از عطر تنش لذت می بردم که تکونی خورد و ازم جدا شد. فکر کردم بیدار شده، ولی برگشتم و دیدم که طاق باز شده و همچنان خوابه. اونم یه خواب عمیق... از ذوق هم آغوشی، احساس کردم لپام گلی ...

۳ روز پیش
94K
آخر صدام زد و گفت: ارغوان. یه شلوار کتون نخودی آورده بودم. پیداش نمیکنم. کمی عطر زدم و از جا بلند شدم و رفتم جلوش ، پشتمو کردم بهش و شروع به گشتن کردم. صدای ...

آخر صدام زد و گفت: ارغوان. یه شلوار کتون نخودی آورده بودم. پیداش نمیکنم. کمی عطر زدم و از جا بلند شدم و رفتم جلوش ، پشتمو کردم بهش و شروع به گشتن کردم. صدای نفس کشیدن هاش رو می شنیدم. داشت منو بو می‌کرد . غرق لذت شدم اما ...

۳ روز پیش
81K
و بعد بلند خندید... منم خندم گرفته بود اما خجالت هم کشیدم. تو همون حالت خنده و شرم گفتم: زهر مار! ترسیدم خوب... شوهر خودمه به تو چه؟ می خوام لباساشو بو بکشم! بهار اوووووو ...

و بعد بلند خندید... منم خندم گرفته بود اما خجالت هم کشیدم. تو همون حالت خنده و شرم گفتم: زهر مار! ترسیدم خوب... شوهر خودمه به تو چه؟ می خوام لباساشو بو بکشم! بهار اوووووو بلندی گفت و نشست رو تخت! دقیقه ای ساکت شد. تمام لباس های کیان رو ...

۴ روز پیش
94K
قبلش در زد و با همون اخمی که از دیروز صورتش بود اومد داخل. منم بهش اهمیت ندادم و به کار خودم رسیدم. رفت تو اتاق لباسها و نیم ساعت بعد با یه ساک که ...

قبلش در زد و با همون اخمی که از دیروز صورتش بود اومد داخل. منم بهش اهمیت ندادم و به کار خودم رسیدم. رفت تو اتاق لباسها و نیم ساعت بعد با یه ساک که پرش کرده بود اومد بیرون. از روی میز عطر و اسپری و و از تو ...

۴ روز پیش
105K
. غرورم داشت له میشد. از طرفی حقم بود... منم با غرور اون همین کارو کردم... جلوی اشکام رو گرفتم و گوشی رو برداشتم و شماره بهار رو گرفتم. بعد از ۲ تا بوق جواب ...

. غرورم داشت له میشد. از طرفی حقم بود... منم با غرور اون همین کارو کردم... جلوی اشکام رو گرفتم و گوشی رو برداشتم و شماره بهار رو گرفتم. بعد از ۲ تا بوق جواب داد: + جونم؟ - سلام عزیزم! حواس کیان به من بود اما نگاهش به تلویزیون! ...

۴ روز پیش
104K
- خدا رو شکر منم خوبم. یکم سرما خوردم بی حالم. + آره کیان گفت! با تعجب گفتم: کیان؟ کی گفت؟ + راستش من و شهریار یه تصمیمی گرفتیم. زنگ زدیم با کیان حرف زدیم ...

- خدا رو شکر منم خوبم. یکم سرما خوردم بی حالم. + آره کیان گفت! با تعجب گفتم: کیان؟ کی گفت؟ + راستش من و شهریار یه تصمیمی گرفتیم. زنگ زدیم با کیان حرف زدیم ، گفت خونه نیست و باید با تو مشورت کنه. منم گفتم خودم بهت زنگ ...

۴ روز پیش
124K
کیان مبهوت از رفتار من از رو تخت بلند شد و هاج و واج منو نگاه کرد. با صدایی که از ته چاه میومد گفت: ارغوان این کارو نکن! خزیدم زیر پتو و گفتم: لطفاً ...

کیان مبهوت از رفتار من از رو تخت بلند شد و هاج و واج منو نگاه کرد. با صدایی که از ته چاه میومد گفت: ارغوان این کارو نکن! خزیدم زیر پتو و گفتم: لطفاً تنهام بزار! چند دقیقه ای طول کشید تا صدای باز و بسته شدن در رو ...

۴ روز پیش
92K
به محض‌وارد شدن به خونه، راهی طبقه بالا شدم. رفتم تو اتاق و پریدم تو حمام. من که خوابم نمیومد ، برای کیان نقش بازی کردم! سرحال از حمام با حوله در اومدم که دیدم ...

به محض‌وارد شدن به خونه، راهی طبقه بالا شدم. رفتم تو اتاق و پریدم تو حمام. من که خوابم نمیومد ، برای کیان نقش بازی کردم! سرحال از حمام با حوله در اومدم که دیدم کیان رو به پنجره با همون لباس ، ولی بدون کت و کراوات ایستاده و ...

۴ روز پیش
85K
بزن و بکوب شروع شد و کیان اجازه نمی داد از کنارش تکون بخورم. آخر سر عصبانی کنار گوشش گفتم: کیان به خدا ولم کنی نمیرم اون وسط هلیکوپتری بزنما!! خندش گرفت و آروم دستمو ...

بزن و بکوب شروع شد و کیان اجازه نمی داد از کنارش تکون بخورم. آخر سر عصبانی کنار گوشش گفتم: کیان به خدا ولم کنی نمیرم اون وسط هلیکوپتری بزنما!! خندش گرفت و آروم دستمو ول کرد و گفت: ببخشید حواسم نبود. از کنارش جدا شدم و رفتم سمت میز ...

۴ روز پیش
99K