ویژه کنید
عکس و تصویر #the_moon_is_for_me #part_2 #سوم_شخص 14/دسامبر/2018 *ساعت 9:30 صبح* با صدای زنگ گوشیش از خواب بیدار شد ...

#the_moon_is_for_me #part_2 #سوم_شخص
14/دسامبر/2018
*ساعت 9:30 صبح*
با صدای زنگ گوشیش از خواب بیدار شد . به شماره نگاه کرد "مخاصب ناشناس" شماره رو خوند .برا کره بود . یهو تعجب کرد و جواب داد.
_بله.
+سلام عزیزم . خوبی؟
_چیکار داری.
+زنگ زدم حالتو بپرسم.
_ته یئوووووون. مگه نگفتم دیگه به من زنگ نزن.
+عه امیر چرا اینجوری میکنی؟
_چون هر چی بین ما بود همون شب تموم شد. الان دوماهه ما کات کردیم.
+یعنی دیگه با هم رابطه نداریم؟
_نع. خدافظ.
+خدافظ.
با بی حوصلگی گوشی رو خاموش کرد و رفت صبحونه بخوره .
صبحونه خورد و نشست جلوی تی وی تا یه فیلم ببینع. آیفون زنگ خورد. علی و محسن بودن. تنها رفقاش توی ایران. اومدن توی خونه .
علی : پاشو پاشو قیچی میچی بدع زووود.
_وا . برا چی.
علی : برات بلیط گرفتم .
_ها؟نه.
علی : آره.
_خب حالا قیچی میخوای چیکار.
علی : اسکل با این ریش و مدل مو میخای بری کره؟
_آها.
رفت و وسایل مورد نیازو آورد .
موهاشو چتری کرد . ریش و سبیلاشو کلا زد .
_محسن؟
محسن : هوم.
_شمام میاین؟
محسن : نع پس تو رو تنها میفرستیم.
_اوکی.
*ساعت 2:00 ظهر*
هواپیما حرکت کرد.
_بچه ها.
علی : هوم.
_خیلی خوشحالمممم.
محسن : برا چی؟
_چون دوباره میخوام آیرن رو ببینم.
محسن : ها؟؟؟ تو مگه ته یئونو دوس نداری؟
_داشتم. بعد از کات دیگه ازش خوشم نمیاد.
علی : آها. ولی خداوکیلی آیرن خیلی از ته یئون جیگر ترع.
_آره خیلییی(:

هواپیما نشست. پیاده شدن و از فرودگاه اومدن بیرون. یه ماشین گرفتن که اونارو برسونه توی شهر. رفتن یه رستورانه خیلییی شیک و تمیز.

_خب بچه ها چی بخوریم؟؟
علی و محسن : نمیدونم هر چی باشه فرق نداره.
_خو میگفتین از خونه ماکارونی درست میکردم دیگه.
محسن : اییش. خوشمزه باشه لطفا.
_اوه اوه باشه.
برگشت که بره سفارشاشونو بگه که یه دخترو دید. دختر نبود . برای اون فرشته بود. آیرن. آیرن هم تا اونو دید شناخت. دستاشو گذاشته بود زیر چونش و داشت نگاهش میکرد. امیر رفت و سفارش داد.
رفت سمت آیرن . آیرن بلند شد و بهش نزدیک شد.
آیرن : ام..یر ؟؟
_اوهوم. بعید میدونستم منو یادت باشه.
آیرن : دلم برات تنگ شده بود. امیر من الان یکم کار دارم با همکارام اومدم اینجا. این شماره ی منه. بگیر هروقت خواستی با هم بحرفیم .
_واو. مرسی اوکی. بای.
آیرن : بآی^^
نشست سر میز. یه برگه در اورد و شماره ی آیرن رو خوشگل روش نوشت.
غذا رو خوردن و راه افتادن سمت خونه ی قدیمی خالی امیر اینا. #پایان_پارت
ببخشید کم بود.

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...