ویژه کنید
عکس و تصویر تیره تر از مشکی/پازت سیزدهم #تهیونگ لبه ی پنجره تو دفترم نشسته بودم... لعنتی..پنج روز ...

تیره تر از مشکی/پازت سیزدهم #تهیونگ
لبه ی پنجره تو دفترم نشسته بودم...
لعنتی..پنج روز و نیم....
زیاده واسه منی ک هر شب حسش میکردم...هرشب ناله های زیباشو میشنیدم...لبخندای خرگوشیش ک هر روز صبح بهم عرضه میکرد رو میدیدم...حرفای قشنگشو...صدای فرشته گونه اش...همشو با جونو دل گوش میدادم...خیره تو چشمای مشکیش میشدم...آره...خیلی زیاده...اعتراف میکنم دلتنگم....
لعنت به غرورم که نذاشت هیچوقت بش بگم دوسش دارم....تا اگه یه اتفاق اینجوری افتاد سریع باور نکنه من خیانت کردم بش و تو تمام این مدت داشتم ازش بهره برداری میکردم...نمیکردم...
تمام شبایی ک باهم رابطه داشتیم...تمام شبایی ک تا صبح خیره بودم به تن برهنه و زیباش...هیکل خوشتراشش رو تو بغلم میگرفتم....همش با علاقه بود...وقتی با دخترا و پسرا گرم میگرفت و من حسودی میکردم...وقتی چشماش واسه اونا برق میزد دستم مشت میشد....وقتی میرفت بار و با دخترا میرقصید یادمه که چقدر حرص میخوردم... آخرشم میکشیدم میبردمش بیرون...ینی نمیذاشتم به دو دیقه بکشه...آره تعصب داشتم روش....آره میخاستمش... خیلی زیاد....ولی بش نگفتم چون میترسیدم پسم بزنه....ینی تو ذهن لعنتیم این بود ک تا وقتی باهامه همینجوری پیش بریم اونوقت بش بگم میخامش اما وقتی موقع رفتن داد زد حالم ازت یهم میخوره بهش نگفتم دوسش دادم چون به شدت به غرور لعنتیم برخورده بود....
گوشیمو برداشتمو برای بار هزارم توی اونروز شمارشو گرفتم اما دوباره با یه خط خاموش مواجه شدم
_دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد
اون زن لعنتی...
سیگارمو تو دستم فشار دادمو گوشیو پرت کردم رو میز...
سریع دوباره برش داشتم و رفتم تو پیام رسانی.شروع کردم به پی ام نوشتن
عزیزم
کجایی
نمیگی دیوونه میشم...
نمیگی ته ته روانی میشه تو نبودنت؟؟؟
باور کن میخامت....
هیچوقت بهت نگفتم اما حالا پشیمونم...
لعنتی برگرد قول میدم مواظبت باشم....
***
ویساشو گوش دادم...
آرومم نمیکرد....
صدای اورجینال میخاستم....
"عشقم امیدوارم هرجا که هستی بدون من راحت زندگی کنی"
"تا ابد عاشقتم...."
ارسالش کردم.... #جیمین
سفارشمو دادم و رو به یونگی گفتم:میدونی ک کوکی شیش روزه سره کار نمیاد؟؟
با لبخند گفت:نظرت چیه راجع به کار حرف نزنیم؟؟؟
-من نگرانشم...حال تهیونگ خوب نیست...انگار یه اتفاقی افتاده....
_واقعا؟چرا بی توجهی کردم لعنتی....اون خیلی حساسه....
-یه حسابدار انقد ارزش نداره ک بخاطرش قرارتو....
عصبی زد به حرفم:اون برادرمه! #بکهیون
-مطمعنی جانگ کوکی؟اما اینطوری...
سری تکون داد:مطمعنم هیونگ...فقط اگه ازم سراغتو گرفت بگو خبر نداری اوکی؟هر چند ک میدونم خبر نمیگیرن...داداشم عاشق جیمینه....عقل از سرش پرونده....تهیونگم ک واسش مهم نیست...
-اوکی...فقط قوی باش باشه؟
_طول میکشه ولی قول میدم خوب شم....
رفت...بسلامت..

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...