ویژه کنید
عکس و تصویر چشمامو وا کردم،پزشکو بالای سرم دیدم. به اطرافم نگاه کردم،لیام سمت چپ تخت وایساده بود ...

چشمامو وا کردم،پزشکو بالای سرم دیدم.
به اطرافم نگاه کردم،لیام سمت چپ تخت وایساده بود و قیافه گرفته،دکترم درست سمت چپ تخت نشسته بود،هلن هم سمت راست تا بهش نگاه کردم،لبخند تلخی روی لب هاش نقش بست.
دکتر رو به لیام کرد و گفت:شما که خودتو پزشک مشهوری هستید،من چهار ساعت توی راه بودم قربان،ممکن بود برای این دختر خانوم زیبا اتفاقی بیفته.
لیام بی توجه به نگرانی دکتر گفت:من عمرا دست به این دختره ی سلیطه بزنن اه حالم بهم خورد،اووووف چندشم شد،هرگز بهش دست نمیزنم حتی اگه بمیره چون ادم پوچ و بیهودس.
دکتر سرشو با تاسف برای لیام تکون داد و لیام بهش چشم غره رفت،دکتر سریع خودشو جمع و جـور کرد.
دلم میخواست از خـدا انتـــــقاممـو بگیرم که منو یه ادم خوار و بی ارزش کرده😭
دکتر میخواست معاینم کنه اما تیشرتم عرقی بود برای همین گفت:درش بیار.
تیشرتمو در اوردم،فقط یه سوتین گلبهی تنم بود،از خجالت سرخ شده بودم.
به لیام نگاه کردم،سرشو اونوری کرده بود یعنی من توجهی نمیکنم،خیالم راحت شد،یه سال پیش که نوار قلب گرفتم پزشکش مرد بود،مرتیکه هیز حواسش به کارش نبود یه بند زل زده به سینه هام مرتیکه خیـره
بعد ناخوداگاه خندم میگیره و با خودم میگم بنده خداها دستِ خودشون نی که از بس من جذاب و خوش اندامم
به خودم میام،همه دارن نگام میکنم حتی لیام که بهم بی توجه بود به صورتم خیره شده بود نمیدونستن چرا میخندم.
نمیدونم شاید فکر میکنن دیوونم
👑 👑 👑 👑 👑 👑
نظر نشه فراموش😜
👑 👑 👑 👑 👑 👑


دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...