ویژه کنید
عکس و تصویر #_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 55* دستشــو برد سمت دکـــمه مانتونم و دکمه ی اولیش ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 55*
دستشــو برد سمت دکـــمه مانتونم و دکمه ی اولیش رو باز کــــرد ، دردم رو فـــــــراموش کـــردم نه نمیخوام من نمیخوام . دستشــو برد سمت دکمه دوم مانتوم اشک از چشمام سرآزیر شد دیگه کارم تمومه یه هــــو دستشو عقب کشید و بلند شد ،
هوداد : کلاری ، هانا میدونم پشت در هستین گمشید یه تاپ شورتک برای غوغا بیارین کمک کنین بپـــوشه تو خودم جمع شدم و دستم رو گذاشتم زیرسرم
هوداد : لباست عوض کردن حق نداری از اتاقم بری بیرون
بی حال گفتم :چشم
هوداد خوبه ای زیر لب گفت و بعد صدای در اومد ، بعد از چند دقیقه ای در اتاق باز شد و بعد صـــدای هانا رو کنارم شنیدم
هانا : اجی من دورت بگردم چرا دیر کردی ؟ اگر تو ذهنت حرف نمی زدی الان اینجوری نمیشد
بدون حرف تو جام نشستم و چشمام رو باز کردم با کمک کلاری لباس هام رو با یه تاپ دو بندی سفید و شلوار ساده گشاد عوض کردم
هانا : ابجی پاشو بریم اتاقت بخواب تا زخم های مچ پات رو با آب نمک یه کم ماساژ بدم
غوغا :ا....اج....ی خـ....
هوداد : برین بیرون غوغا جایی نمیاد ،
هانا بلند شد و رو به روی هوداد ایستاد و گفت : داداش منو اصلا بیا بزن ولی غوغا رو اذیت نکن ، اشتباه من بود که بــــهش اجازه دادم ،
هوداد : هانا ،کلاری بیرون
هانا : داداش اینجا راحت نیست ، غوغا که مثل ما نیست
هوداد داد زد تو صـــورت هانا و گفت : بیرونننننننن
کلاری بلند شد دست هانا رو گرفت و کشیدش بیرون هوداد یه شلوار فقط پاش بود ، یه حوله کوچک هم رو موهاش ، لامپ اتاق خاموش کـــرد ، حوله هم پرت کرد داخل سبد چوبی کنار در ، اومد سمت تخت باید بهش میگفتم همین جوری ساکت باشم هیچ فایده ای نداره ،
رو تخت سمت راستم خوابید ، دستمو آروم بردم سمت دستــش و گفتم : اجازه هست یه چیزی رو بگم هوداد : نه
نــک انگشتم رو گذاشتم رو پشت دستش و آروم گفتـــم : من دختری نبودم و نیستم که بخوام با پسری دوست بشم ، من بعد دو ماه صمیمی ترین دوستم رو دیدم و اون پسر هم من حالم بد بود فقط کمکم کـــرد رو صندلـــی بشینم همین ،
بدون حرف بازوم رو گرفت و کشیــــدم سمت خودش با دست دیگه اش هم تمام مـــوهام رو جمــع کـــرد و انداخت رو شونه سمت راستم و پشت به خودش رو دست خوابوندم ،
هوداد : تنبیهت موند ، نباید دست اون پسر بهت میخورد ،
غوغا :من که گفتم من اصلا با پسر گرم هم نگـــرفتم به خدا
هوداد : ولـــی اون پسر لمست کرد ، این رو میخوای چیکار کنی ؟؟؟ به خودم میگفتی میخوای دوستت ببینی خودم زیر ده دقیقه پیداش میکردم برات
غوغا :آخه ...شم...شما خیلی خشک و جدی هستین ،اصلا رحَم ندارین .... من که نمیخواستـ.....
با گرمای زیــــادی که رو گودی کمرم احساس کردم حرفم خود به خود قطــع شد
ادامه کامنت 🌈😉

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...