ویژه کنید
عکس و تصویر قسمت سوم پارت سوم روی صندلی پایه بلندی که کنار کانترنشستم،دستموزیرچونم زدم و تماشاگرحرکاتش شدم ...

قسمت سوم پارت سوم
روی صندلی پایه بلندی که کنار کانترنشستم،دستموزیرچونم زدم و تماشاگرحرکاتش شدم ،همبرگرد های فیریزشده رو دراورد و داخل ماهیتابه انداخت وکنارش تو تابه ی دیگه ای مقداری سیبزمینی سرخ کرد وتقریبا بعداز یه مدت زمانی که من اصلا گذشتنش رو احساس نمیکردم غذااماده شدبود وهمه چی رو روی کانترگذاشت واروم گفت :امیدوارم خوشت بیاد
ومن بدون توجه به این فکرمی کردم که چه ترکیب قشنگی میتونه باشه این پیشبند وهیکل مردونش وبعد مشغول خوردن شد حتی طرز خودنش هم بابقیه فرق داشت ابرویی بالاانداخت وکارد وچنگال رو به سمتم گرفت و من هم اروم مشغول خوردم شدم به نظرم این غذاخیلی خوشمزه بود .سرموتند تکون دادم اصلا من چرا اینطوری شده بودم غذاتموم شده بود اما من هنوز تو فکربودم که دستم روبه سمت کاناپه های داخت نشیمن کشید و بانشستن من خودش هم نشست که حس کردم پام سنگین شد دراز کشیده بود وسرش روروی پام گذاشته بود چشمام روگردکردم اومدم حرفی بزنم که همون طور که چشماشومیبست گفت :خیلی چیزا هست که باید بدونی ودنبالش بگیردی ...
متعجب نگاهش کردم چه چیز هایی بود که من باید میدونستم ؟
اومدم ازش بپرسم که دیدم سنش به طورمنظم بالاو پایین میشد نگاهی دوباره به صورتش انداختم واقعا نمیشد جذابیتش رو انکار کرد موهای لختش روی پیشونیش ریخته بود اروم دستم روجلوبردم موهاش روکنارزدم گوشیم روبالا اوردم ودلم میخواست چنتا عکس ازش بندازم الان که خواب بود پس نه مشکلی برام پیش میومد نه فکراشتباهی درموردم میکردشاید بعداهیچ وقت همیچین موقعیتی پیش نمیومد.چنتا عکس از زاویه های مختلفیازخودمو خودش انداختم خندم گرفت شاید هیچ وقت فکرش رونمیکردم عکس انداختن بایه پسر انقدر هیجان انگیز باشه وباعث خندم بشه شایدم چون هیچ وقت نخواستم کنار پسری باشم نفهمیدم ،یقین داشتم اگه زمانی میفهمید که توخواب ازش یه همچین عکسی هایی انداختم تمام موهای روی سرم رو تک تک میکند.یکهوباکشیده شدن گوشیم ازدستم قلبم ایستاد نگاهم رد گوشیم رودنبال کرد،گوشیم مابین دستاش خودنمایی میکرد ،همونطورکه دراز کشیده بود به داخل پوشه عکساها رفت حتی به قدری فرصت نداشتم که گوشیم رو قفل کنم ،صداش تو گوشم نشست:یادت باشه ازاین به بعد وقتی میخوای عکس بندازی فلشش رو خاموش کنی .
لبم روگزیدم؛سرش رو از روی پام برداشت وبلندشدنشست دستی توی موهاش کرد،چشمام روبستم ینی الان درموردم چه فکری میکنه؟!سنگینی نگاهش رواحساس کردم وچشمام روبازکردم نگاهش کردم ابروهاش روبالاانداخت ولبخندکجی زدوهمزمان گوشی رو به سمتم گرفت ،اومدم ازش بگیرم که گفت:حواست باشه پاکشون نکنی
بلند شد وبه سمت اتاقی رفت گیج به نقطه لی خیره شدم.

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...