ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت بیست و یک #خو اقای سریانی کیه ? شوهر دختر خواهر دختر عموی بابات ...

#پارت بیست و یک #خو اقای سریانی کیه  ?
شوهر دختر خواهر دختر عموی بابات
اوؤووووووووو کی میره این همه راه رو خب حالا چیشده چی کفته؟
تورو میخواس واسه پسرش
میگفتی عروس در درسترس نیس
گفتم دخترم کوچیکه خجالت نکشا رو هم رفته ۲۰سالتم نیست
مگه من حالا چی گفتم مامان
هیچی دخترم تو که هیچی اصلا نمیگی  خب مامان دیگه کاری نداری دخترکم
نه مامانی
خدافظ دخترم
خدافظ مامانی





دینگ دینگ ساعت از خواب بیدارم کرد
بلند شدم رفتم یه اب به سرک صورتم زدم و یه حموم رفتم و اومدم بیرون ماهامو خشک کردم و یه بلوز مردونه سفید با شلوار کتون مشکی پوشیدم وسایلامم تو کیفم گذاشتمو رفتم دانشگاه 
رفتم سر کلاس  5 مین مونده بود استاد بیاد سر کلاس نشستم پیش امیلی و سلام احوال پرسی کردیم باامیلی داشتیم صحبت میکردیم خیلی دختر شیطون و بامزه ای بود از شیطنتاش برام میگفت ولی من همیشه دختر ارومی بودم همیشه از ایکه چشم سفید باشم میترسیدم دوست داشتم حالا ابروهامو بردارم تا صورتمـ  تمیزو مرتبــــ بشه  و موهامو رنگ کنم ولی مامان و بابام اجازه نمیدادن شایدم میدادن اما تو ایران تا دختر نامزد نمیکرد اجازه نداشت اصلاح کنه خودشو تو بچه گیم از ادمی به اسم شوهر یه دیو ساخته بودم که قراره ازش کتک بخورم بهم زور بگه هرچی گفت بدون چون و چرا بگم چشم بخواطر اون حق ندارم درس بخونم و سزکار نرم و تو خونه کلفتی کنمـ همش بخواطر اون جامعه ای بود که من توش زندگی میکردم و حالا که اینجام میفهمم دختر بودن گناه نیست و بی حجابی

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...