ویژه کنید
عکس و تصویر #_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 57* ساسان یه قدم بهم نزدیک شد و گفت : ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 57*
ساسان یه قدم بهم نزدیک شد و گفت : این هیکل ریزت چقدر بدم پایه است برام ؟
یه قدم رفتم عقب و گفتم : آقای محترم اینجوری نگید ،لطفا برید
ساسان : اینقدر که بأدبانه صحبت میکــنی و با لحن آروم آدم هــ.....
با داد محمدطاها یه قدم رفتم عقب تر با دست زد به قفسه سینه ساسان و هلش داد عقب و گفت :ناموس سرت نمیــــشه ، برو و پشت سرت هم نگاه نکن
ساسان : رگ غیرتت باد کرد چون لا پات داره جون میکنه اون زیـر تا.......
محمدطاها با مشت زد زیر دل ساسان که ساسان بی حال افتاد ، پیرمردی که داخل لابی بود هم اومد بیرون و با گوشیش شماره ای رو گرفت ،
محمدطاها:اذیتتون که نکرد
غوغا :نه
پیرمرد :خیر ببینی پسرم ، مرد هم مرد های قدیم امثال اینا جامع رو کثیف کردن
محمدطاها : کو اون دختری که شما میشناختینش ؟؟؟
شمرده شمرده گفتم : درموردم دارین فکر بد میکنن هم شما هم نگهابان ساختمان ولی اونجوری که فکر میکنید نیست ، منم اومدم داخل لابی ولی ندیدم هانارو ، گفتم حتما بیرون که نگهبان گفت رفته بیرون منم اومدم بیرون که این اتفاق افتــــــاد
با صــدای آژیر پلیس سر بلند کردم
محمدطاها: بری زندان قشنگ رو فرمت میارن از صحبت کردن گرفته تا رفتار و کردار ها
دستش برد یقه ساسان رو بگیر که ساسان بلند شد و تو یه لحظه با سرعت دوید و رفت
محمدطلاها : فرار کرد ای گندش بزنن ، شما برین بالا روژان نگرانتون میشه نگرانی براش بده
اروم سرم رو تکون دادم و برگشتم و خداروشکر کردم که ساسان رفت و نمیتونه اذیتم کنه، از پله هابالا رفتم ، همین که وارد خونه شدم روژان هراسون اومد سمتم
غوغا : اجی خوبم نگرانم نشو
روژان :کدوم بی وجودی مزاحمت شده بود ؟
غوغا :ابجی اروم باش بیخیالش خب بیا اصلا بریم یه لباس بده من بپوشم
روژان : دیگه نمیزارم پات رو تنها از خونه بزاری بیرون ،یالا بگو کی بود ؟
غوغا :تو رو خدا آروم باش ، بیا بشینیم رو مبل درموردش صحبت کنیم اروم
رفتم سمتش دو طرف شونه اش رو گرفتم و مجبورش کردم رو مبل بشینه که خداروشکر موفق شدم ،
روژان : بگو بهم
غوغا : اجی یه غریبه به خدا من فقط یبار دیده بودمش که هوداد کلی هم کتک اش زد
روژان :حیف‌حیف کامیار رفت حموم واگر نه ، میدادم قشنگ کتلتش کنه یا حلیم که ریز ریزه اش پیدا نکنن
غوغا :سرت بزار رو پام یه کم ماساژ بدم اروم شی
سرش رو گذاشت رو پام و با یه دستش دستم رو گرفت ،
یه کم که آروم شــد گفتم : بهم بگـــــو چه اتفاق هایی افتاد تو یه چند مدت که اینجور حالت رو بد کرده . روژان : غوغا کامیار منو نابود کرد ، قلبم رو به ضرب شلاق گرفت با بهترین دوستش درمورد من شرط بندی کرده بود ، و قرار بود من رو که عقد کرد صاحب یه ویلای بالا شهر تهران بشه ، شبی که عقدم کرد رو ...... ادامه کامنت

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...