نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#خان_زاده #پارت256 در کسری از ثانیه سامان نقش بر زمین شد. خواستم به سمتش برم که اسلحه ی اهورا این بار منو نشونه رفت. توی چشماش یه خشمی بود که مطمئن بودم به منم رحم ...

#خان_زاده #پارت256 در کسری از ثانیه سامان نقش بر زمین شد. خواستم به سمتش برم که اسلحه ی اهورا این بار منو نشونه رفت. توی چشماش یه خشمی بود که مطمئن بودم به منم رحم نمی‌کنه. دستام روی شکمم نشست و ترسیده نگاهش کردم. اسلحه توی دستش لرزید و همون ...

۴ ساعت پیش
36K
انقدر ترسیده بودم که نفهمیدم اشکام صورتمو خیس کردن..اروم اروم به هق هق افتادم.. -تو..تو یه روانیه به تمام معنایی.. بدجور بهش برخورد..فریاد زد: اره..من روانیم..دیوونه م..کلا یه ادمی هستم که با همه چیز و ...

انقدر ترسیده بودم که نفهمیدم اشکام صورتمو خیس کردن..اروم اروم به هق هق افتادم.. -تو..تو یه روانیه به تمام معنایی.. بدجور بهش برخورد..فریاد زد: اره..من روانیم..دیوونه م..کلا یه ادمی هستم که با همه چیز و همه کس مشکل داره..و تو هم جزوی از اون ادمایی.. -باشه..ولم کن..اگه با معذرت خواهی ...

۸ ساعت پیش
50K
–چاقو..درست مثل همونی که اونشب باهاش بازوم و زخمی کردی..زخمی که هنوزم جاش هست..یادگاری از ضرب دسته یه دختره جسور که با گستاخی جوابه هر مردی رو میده.. -ج..جوابتو دادم..چون حقت بود..چرا انکارش می کنی؟..مگه ...

–چاقو..درست مثل همونی که اونشب باهاش بازوم و زخمی کردی..زخمی که هنوزم جاش هست..یادگاری از ضرب دسته یه دختره جسور که با گستاخی جوابه هر مردی رو میده.. -ج..جوابتو دادم..چون حقت بود..چرا انکارش می کنی؟..مگه همین خوده تو..نبودی که داشتی اذیتم می کردی؟..ناچار شدم اون کارو بکنم..چون پای پاکی و ...

۸ ساعت پیش
41K
یه قدم اومد جلو که انگار یه چیزی به پاش گیر کرد نیمخیز شد طرفه من که همزمان نصف نوشیدنیش خالی شد تو یقه م.. وای خنکی بی حد و اندازه ش باعث شد مور ...

یه قدم اومد جلو که انگار یه چیزی به پاش گیر کرد نیمخیز شد طرفه من که همزمان نصف نوشیدنیش خالی شد تو یقه م.. وای خنکی بی حد و اندازه ش باعث شد مور مورم بشه..هول شده بودم..یقه ی لباسمو گرفتم جلوم که خیسیش اذیتم نکنه..تو جام اروم بالا ...

۸ ساعت پیش
37K
چرا هیچ نوری نیست؟!..یکی هم پیدا نمیشه من و با این ببینه بر حسب ِ ابرو و ابروداری هم که شده بکشه کنار.. ولی خب از اونجایی که خوش شانس لقبه من بود عمرا اگه ...

چرا هیچ نوری نیست؟!..یکی هم پیدا نمیشه من و با این ببینه بر حسب ِ ابرو و ابروداری هم که شده بکشه کنار.. ولی خب از اونجایی که خوش شانس لقبه من بود عمرا اگه یک کدوم از اینا برعکس می شد..همه دست به دست هم داده بودن که یه ...

۸ ساعت پیش
40K
#پارت_۱۰۴ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii نیاز: تمام بدنم می لرزید درست مثل روزی که قرار شد از نیما جدا شم! کلاه کاپشنمو گذاشتم سرم اما انگار تمومی نداشت. گلوم می سوخت. با اکراه روی صندلی های ...

#پارت_۱۰۴ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii نیاز: تمام بدنم می لرزید درست مثل روزی که قرار شد از نیما جدا شم! کلاه کاپشنمو گذاشتم سرم اما انگار تمومی نداشت. گلوم می سوخت. با اکراه روی صندلی های ایستگاه اتویوس نشستم. با اومدن اتوبوس سوار شدم. اما مسیر من احتیاجی به اتوبوس نداشت ...

۲۱ ساعت پیش
99K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــق.... #پارت 48 . مهرداد: هم زمان نگاهم کرد سرمو پایین انداختم فربد : میگم مونا علی خودش زن ذلیل بود بدبخت حالا واسه اش چه آشی پختی علی : من ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــق.... #پارت 48 . مهرداد: هم زمان نگاهم کرد سرمو پایین انداختم فربد : میگم مونا علی خودش زن ذلیل بود بدبخت حالا واسه اش چه آشی پختی علی : من می میرم واسه احساس همدردی هات پسر فربد : یه چای بده بخوریم بعد بیا ...

۱ روز پیش
51K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــق.... #پارت 46 مهرداد: مثله بچه های کوچلو با ذوق یکی از شکلاتهاش رو باز کرد وگرفت طرف من یه تیکه ازش جدا کردم وگفتم : خیلی شکلات دوست داری نیلوفر: ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــق.... #پارت 46 مهرداد: مثله بچه های کوچلو با ذوق یکی از شکلاتهاش رو باز کرد وگرفت طرف من یه تیکه ازش جدا کردم وگفتم : خیلی شکلات دوست داری نیلوفر: خیلی بهم لبخند زد ومشغول خوردن شد نمی دونم چرا از این دختر کوچلو خوشم ...

۱ روز پیش
64K
رمان من گلابی نیستم ❤ پارت ۱۲ + یه سورپرایز براتون دارم که البته به یه همراه نیاز دارم و باید ببینیم کی میتونه همراهیم کنه 😆 خوب کیا رقص سالسا بلدن ؟ البته فعلا ...

رمان من گلابی نیستم ❤ پارت ۱۲ + یه سورپرایز براتون دارم که البته به یه همراه نیاز دارم و باید ببینیم کی میتونه همراهیم کنه 😆 خوب کیا رقص سالسا بلدن ؟ البته فعلا فقط آقایون ؟! توی ترکیه این رقصو یاد گرفته بودم برای همین قشنگ میشد اگه ...

۱ روز پیش
74K
رمان من گلابی نیستم ❤ پارت ۱۱ لامصب چه خوشتیپ شده بودددد...! یه شلوار لی جذب مشکی که روی زاوهاش حالت پاره داشت پوشیده بود با یه پیرهن سفید و کراوات مشکی و کت طوسی.... ...

رمان من گلابی نیستم ❤ پارت ۱۱ لامصب چه خوشتیپ شده بودددد...! یه شلوار لی جذب مشکی که روی زاوهاش حالت پاره داشت پوشیده بود با یه پیرهن سفید و کراوات مشکی و کت طوسی.... از فکر آرتام درومدم و گوشیمو به حرفای آقاجون سپردم. آقاجون : و این مهمونی ...

۱ روز پیش
77K
#پارت_3 دیگه چیزی نفهمیدم... . وقتی چشمام و باز کردم ... روی تخت بیمارستان بودم... .نگاهم و چرخوندم توی اتاق و اخمام تو هم رفت... . همیشه از بیمارستان متنفر بودم...حالم بد میشه بوی خون ...

#پارت_3 دیگه چیزی نفهمیدم... . وقتی چشمام و باز کردم ... روی تخت بیمارستان بودم... .نگاهم و چرخوندم توی اتاق و اخمام تو هم رفت... . همیشه از بیمارستان متنفر بودم...حالم بد میشه بوی خون و الکل بهم میخورد... . از حالت خابیده در اومدم و نیمه خیز شدم و ...

۱ روز پیش
81K
پارت هفتاد و هفت رمان دیدن دوباره ی تو اشکان _ بچه ها شما کجا بودین.. مردیم از نگرانی... ستاره تو چرا قیافت این شکلی شده... عسل _ راست میگه.. ستاره چته تو ؟.. بدون ...

پارت هفتاد و هفت رمان دیدن دوباره ی تو اشکان _ بچه ها شما کجا بودین.. مردیم از نگرانی... ستاره تو چرا قیافت این شکلی شده... عسل _ راست میگه.. ستاره چته تو ؟.. بدون این که حرفی بزنم فقط به تونل وحشت اشاره کردم... عسل وقتی فهمید من به ...

۱ روز پیش
62K
یه اخیش گفتم که خداروشکر زیر لبی بود نشنید.. به سر تا پاش یه نگاهه سرسری انداختم..یه جوونه 24 یا 25 ساله ..بسیاااار خوش پوش بود و به روم لبخند می زد..چشم و ابرو مشکی..موهای ...

یه اخیش گفتم که خداروشکر زیر لبی بود نشنید.. به سر تا پاش یه نگاهه سرسری انداختم..یه جوونه 24 یا 25 ساله ..بسیاااار خوش پوش بود و به روم لبخند می زد..چشم و ابرو مشکی..موهای فشن کرده..کت و شلوار نوک مدادی اسپرت..از بوی تنده ادکلنش دماغم سوخت.. عینه طلبکارا بالا ...

۱ روز پیش
66K
سِت کت و شلواره خوش دوخت ِ مشکی..حتی پیراهنی هم که به تن داشت مشکی بود..کراوات صدفی و موهای مجعد و مشکیش رو به بالا شونه زده بود..چشمای مشکی و نافذش و با نگاهی بی ...

سِت کت و شلواره خوش دوخت ِ مشکی..حتی پیراهنی هم که به تن داشت مشکی بود..کراوات صدفی و موهای مجعد و مشکیش رو به بالا شونه زده بود..چشمای مشکی و نافذش و با نگاهی بی تفاوت یه دور اطراف سالن چرخوند..اخم کمرنگی رو پیشونیش داشت که جدی تر نشونش می ...

۱ روز پیش
79K
گوشه ای از سالن درست مرکز دید ایستاده بودیم..اون که داشت با کنار دستیش خوش و بش می کرد..منم مشغول دید زدن بقیه و صد البته به دوش کشیدن نگاه های ه*ر*ز*ه و مستقیم مردانه ...

گوشه ای از سالن درست مرکز دید ایستاده بودیم..اون که داشت با کنار دستیش خوش و بش می کرد..منم مشغول دید زدن بقیه و صد البته به دوش کشیدن نگاه های ه*ر*ز*ه و مستقیم مردانه حاضر در سالن بودم.. آی که چقدر دلم می خواست چشماشون و با همین ناخنام ...

۱ روز پیش
65K