ویژه کنید
عکس و تصویر بی هوا برگشت سمت من. چشماش یکم خیس بود. برق میزد. نمیدونم از چیزی ناراحت ...

بی هوا برگشت سمت من.
چشماش یکم خیس بود. برق میزد. نمیدونم از چیزی ناراحت بود یا مالِ خستگی روز بود. یهو بی مقدمه گفت:
" چیزی به من بگو که هیچ زنی جز من نشنیده باشد..." *
گفتم: یه خال داری توی ابروت، که زیر موها پنهونه، اونم دوست دارم... #حمید_جدیدی



دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...