ویژه کنید
عکس و تصویر - چطور شدم ماه وش - عالی شدی آبجی مستانه : تو که محشر شدی ...

- چطور شدم ماه وش
- عالی شدی آبجی
مستانه : تو که محشر شدی بیا یکمم آرایشت کنم
- مستانه مامان
مستانه : اِبابا مامان که گفت برین باز تو چرا بهانه میاری بدو دیرمون میشه ماه وش
دلم نمیومد از مامان دل بکنم ولی چیکار می تونستم بکنم به مستانه قول داده بودم
رفتیم تا سر کوچه سمانه دوست مستانه اومد دنبالمون سوار ماشینش شدیم داشتن با هم حرف می زدن ومن بیرون رو نگاه می کردم جایی که رفتیم تو یه ویلا کنار ساحل بود از دیدن اون ماشینای مدل بالافهمیدم چه خبره وسمانه ومستانه دارن برای یه پسر پول دارنقشه می کشن رفتیم داخل یه پسره هیکلی دم درورودی بود بادیدن ما یکم خم شد وگفت : خوش اومدین
- مستانه اینجا مگه مردم هست
هردوتاش خندیدن وسمانه گفت: خواهرت تعطیله مستانه
مستانه: گفتم مهمونی کیارشه یعنی چی یعنی اون همه ای دوستاش رو دعوت می کنه
- خدا لعنتت کنه مستانه
رفتیم داخل سالن چشام از تعجب چند برابر معمول شد اینجا اروپا بود یا ایران مستانه پالتوی جدیدشو که خریده بود رو با شالش داد دست یه دختر که کنار دروایساده بود سمانه هم همینطور لباس سمانه خیلی کوتاه وبد بود
مستانه : لباستو بده ماه وش
- نه لباسمو در نمیارم
مستانه اخم کردوگفت: امروز انقدر خرج کردم که چی بیای مثله ننه قمر بشینی یه گوشه بده ماه وش
سمانه مانتوم رو دراوردومستانه شالمو به غلط کردن افتادم رفتم یه گوشه نشستم اون دوتا عتیقه هم داشتن با مهمونها خوش وبش می کردن
- ببین کی اینجاست
برگشتم همون پسره ای بودکه تو مزرعه بود هول شدم وگفتم: اسبتون پیدا شد
- اره پیدا شد اون دوست احمقتم باهاته
- به دوستم توهین نکنید
سراپام رو برانداز کردوگفت : از طرف کی اومدی
- من ...
نمی دونستم چی بگم فقط نگاهش کردم
- چرا جواب نمیدی ؟
- من با خواهرم ودوستش اومدم
- اسمشوم ؟!
- چرا منو سوال جواب می کنید
- چون می خوام ببینم مهمون اختصاصی کیارش شمانباشید
- من اطلاعی ندارم
- سلام آقا کیهان
مستانه و سمانه بودن
پسره: باز که اینجایی
سمانه: مشکلتون با من چیه
پسره : بهتره امشب اتفاقی نیفته وگرنه بد می بینی
سمانه اخم کرد وگفت : کیا دعوت کرده
پسره: من گول حرفاتونمی خورم
پسره رفت سمانه اخم کرد وگفت: این منو می شناسه لعنتی بدو مستانه باید بریم
مستانه: چی شده مگه
سمانه : من رفتم
مستانه : جواب کیا رو چی بدم
سمانه رفت یه پسر اومد طرفمون وگفت : به به ببین کی اینجاست
مستانه: سلام کیا ...اینجا چه خبره
کیا: چطور
مستانه : یه پسره ای اخمو اینجابود فکر کنم کیهان نمی دونم چی شد سمانه در رفت
کیا: کیهان رو میگی
مستانه: نمی دونم کیه
کیا: کیهان پسر عمومه بیا تا برات بگم
مستانه: خواهرم ماه وش
پسره لبخند کمرنگی زد وگفت: اصلا شبیه هم نیستین خوشبختم خانم
مستانه همراه اون پسره کیا رفت نشستم رو یه صندلی واطافمو نگاه می کردم
- اون دوتا کو
برگشتم کیانی رو نگاه کردم وگفتم : سمانه رفت خواهرم با کیارش
با تحقیر نگام کردوگفت: قرار کی بیاد طرف تو چقدر میدن بهتون
- چی
پوزخندی زد وگفت: خودتو نزن به اون راه می دونم کسی که برای سمانه کار می کنه چکاره است
- چکاره
‌- چقدر خودتون رو فروختید
- چی میگید شما مگه ما فروشیم منظورتون چیه
از جیبش یه کاغذ در اورد وگفت: چقدر بنویسم راضی میشی
- برای چی راضی بشم ؟!
رو کاغذ یه چیزی نوشت وجلوم گرفت وگفت: برای یک شبم زیاده ولی ازت خوشم اومده
تنم یخ کرد چی داشت می گفت خواستم بلند شم دستمو گرفت وتقریبا پرتم کرد رو مبل وگفت: برای همین اومدین اینجا دیگه مشتری های سمانه همینه نمی خوای که بدمتون دست پلیس
- مگه چیکار کردم
- ساکت شو این اشک ها چیه نمی خوای که باور کنم هیچ کاره ای والکی نیومدی این مهمونی
سرشو تکونی داد دیدم یه مرده اومد بالای سرم
- چیکار می کنید شما جیغ می زنم
- این مهمونی تقریبا مال خودمونه بعد از چندسال اومدم یه مهمونی هدیه ای کیارش تو بودی
تا خواستم حرف بزنم بازوم کشیده شد
- خواهرت اونجا تو اون اتاق تو بغل کیاست به میل خودش چندبرابرشو می گیره
از یه در دیگه مرده منو برد دستش رو دهنم بود داشتم خفه می شدم چشام انقدر گریه کرده بودم تار می دید مرده منو انداخت تو یه ماشینی وخودشم کنارم نشست با هق هق گریه گفتم : خواهش می کنم بخدا من نمی دونستم ...آقا...تو رو خدا

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...