نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد ...

#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد و بی دادام منو به سمت ماشین سیاه رنگ برد و نشوند. -- +ولم کن. ...

۱ روز پیش
65K
رمان روی دیگر زندگی #پارت_بیستو_دوم حسابی دلم واسه آرشام تنگ شده بود. امروز اصلا تو شرکت نتونستم ببینمش. یا سر پروژه بود یا جلسه. هیچ خبری هم ازش نبود هر چی زل زده بودم به ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_بیستو_دوم حسابی دلم واسه آرشام تنگ شده بود. امروز اصلا تو شرکت نتونستم ببینمش. یا سر پروژه بود یا جلسه. هیچ خبری هم ازش نبود هر چی زل زده بودم به گوشیم که بلکه پیام بده یا زنگ بزنه اما هیچ. دیگه حوصله صبر کردنو نداشتم ...

۲ روز پیش
49K
رمان روی دیگر زندگی #پارت_بیستو_یکم داشتم گوجه ها رو جدا میکردم که آرشام اومد نزدیکم دور از چشم خانواده ها بودیم با لبخند گفت: دست گلت دردنکنه زندگیم. منم لبخندی بهش زدم و گفتم: خواهش ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_بیستو_یکم داشتم گوجه ها رو جدا میکردم که آرشام اومد نزدیکم دور از چشم خانواده ها بودیم با لبخند گفت: دست گلت دردنکنه زندگیم. منم لبخندی بهش زدم و گفتم: خواهش میکنم. دستاش و از پشت حلقه کرد دور کمرم و سرش و گذاشت رو دوشم ...

۳ روز پیش
38K
#پارت_هشتم با عصبانیت گفتم:چی میگی علیهان! در حال حاضر بحس سره اتابک هست، چه ربطی به ما داره! لبخند مهربونی زد -خیلی خب گلنار،باشه غلط کردم آروم باش... اشکام رو پس زدم و با چهره ...

#پارت_هشتم با عصبانیت گفتم:چی میگی علیهان! در حال حاضر بحس سره اتابک هست، چه ربطی به ما داره! لبخند مهربونی زد -خیلی خب گلنار،باشه غلط کردم آروم باش... اشکام رو پس زدم و با چهره ای در هم رو به علیهان گفتم: نمیتونم اروم باشم علیهان نمیتونم! اگر اون واسه ...

۱ هفته پیش
119K
رو نیمیکت نشسته بودم یکی داد زد. سیگار داری! سرم اوردم بالا،سرباز بود...تا حالا سرباز به این شیکی و تمیزی ندیده بودم... یه نخ سیگارم در کردم بهش دادم و اومد روی نمیکت کنارم نشست... ...

رو نیمیکت نشسته بودم یکی داد زد. سیگار داری! سرم اوردم بالا،سرباز بود...تا حالا سرباز به این شیکی و تمیزی ندیده بودم... یه نخ سیگارم در کردم بهش دادم و اومد روی نمیکت کنارم نشست... بهش گفتم: همیشه انقدر شیکی؟! گفت: نه رفته بودم عروسی. گفتم: با این لباس؟ گفت:اره ...

۱ هفته پیش
61K
پارت ۴۸ : سریع دستم و زیر پاش و زیر گردنش بردم و بغلش کردم و بردم تو اتاق و روی تخت گذاشتمش ‌. هنوز تند تند نفس میکشید و دستش و روی قلبش گذاشته ...

پارت ۴۸ : سریع دستم و زیر پاش و زیر گردنش بردم و بغلش کردم و بردم تو اتاق و روی تخت گذاشتمش ‌. هنوز تند تند نفس میکشید و دستش و روی قلبش گذاشته بود . ( وی ) خیلی نگران بودم . رفتم تو اتاق و به جیهوپ ...

۲ هفته پیش
88K
رو نیمیکت نشسته بودم یکی داد زد. سیگار داری! سرم اوردم بالا،سرباز بود...تا حالا سرباز به این شیکی و تمیزی ندیده بودم... یه نخ سیگارم در کردم بهش دادم و اومد روی نمیکت کنارم نشست... ...

رو نیمیکت نشسته بودم یکی داد زد. سیگار داری! سرم اوردم بالا،سرباز بود...تا حالا سرباز به این شیکی و تمیزی ندیده بودم... یه نخ سیگارم در کردم بهش دادم و اومد روی نمیکت کنارم نشست... بهش گفتم: همیشه انقدر شیکی؟! گفت: نه رفته بودم عروسی. گفتم: با این لباس؟ گفت:اره ...

۲۲ مهر 1398
50K
رو نیمیکت نشسته بودم یکی داد زد. سیگار داری! سرم اوردم بالا،سرباز بود...تا حالا سرباز به این شیکی و تمیزی ندیده بودم... یه نخ سیگارم در کردم بهش دادم و اومد روی نمیکت کنارم نشست... ...

رو نیمیکت نشسته بودم یکی داد زد. سیگار داری! سرم اوردم بالا،سرباز بود...تا حالا سرباز به این شیکی و تمیزی ندیده بودم... یه نخ سیگارم در کردم بهش دادم و اومد روی نمیکت کنارم نشست... بهش گفتم: همیشه انقدر شیکی؟! گفت: نه رفته بودم عروسی. گفتم: با این لباس؟ گفت:اره ...

۱۵ مهر 1398
75K
من...تُو را... به هر زبانی که... ترجمه کردم؛عشق ❤ ️شدی.. #بغل #عشقم #خانومم #عکاسی #متن_خاص #متن_عاشقانه #عکس_عاشقانه #کپشن_عاشقانه #عشقبازی #ازدواج #دو_نفره #دوست_دارم #تکست_عاشقانه #تبلیغات #عکس_پروفایل #عشقولانه #کلیپ_عاشقانه #آرامش #عشق_من #تبلیغات_ارزان #دوستت_دارم #عروس #کپشن_عاشقانه #نفس #زندگی ...

من...تُو را... به هر زبانی که... ترجمه کردم؛عشق ❤ ️شدی.. #بغل #عشقم #خانومم #عکاسی #متن_خاص #متن_عاشقانه #عکس_عاشقانه #کپشن_عاشقانه #عشقبازی #ازدواج #دو_نفره #دوست_دارم #تکست_عاشقانه #تبلیغات #عکس_پروفایل #عشقولانه #کلیپ_عاشقانه #آرامش #عشق_من #تبلیغات_ارزان #دوستت_دارم #عروس #کپشن_عاشقانه #نفس #زندگی #عشقولانه #تعهد #عشق

۱۲ مهر 1398
13K
کپشن عالیه😍 بی‌مقدمه پرسیدم بین عاشق شدن و معشوق بودن کدام را ترجیح میدهی؟ با کمی مکث جواب داد … عاشق شدن! گفتم اما عاشق که باشی همیشه ترس از دست دادن داری نگرانی، نکند ...

کپشن عالیه😍 بی‌مقدمه پرسیدم بین عاشق شدن و معشوق بودن کدام را ترجیح میدهی؟ با کمی مکث جواب داد … عاشق شدن! گفتم اما عاشق که باشی همیشه ترس از دست دادن داری نگرانی، نکند یک روز یک نفر بیاید که بیشتر از تو ادعای عاشقی‌اش شود و ناغافل دستش ...

۱۲ مهر 1398
50K
#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۳۷ نتونست چیزی بگه بغض امون نمی داد فقط ی پیام داد و قطعه و زمان تدفین گفت سریع رفتم یه دوش گرفتم مانتو و شلوار و مغنعه مشکیمو از کمد کشیدم بیرون. ...

#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۳۷ نتونست چیزی بگه بغض امون نمی داد فقط ی پیام داد و قطعه و زمان تدفین گفت سریع رفتم یه دوش گرفتم مانتو و شلوار و مغنعه مشکیمو از کمد کشیدم بیرون. اصلا نمیفهمیدم باید چیکار کنم فقط میدونسم باید خودمو برسونم به ستایش سریع پوشیدمشون چادرمو ...

۱۱ مهر 1398
78K
بیا از آن خانواده هایش باشیم از همان ها که بغل دارند ، روزانه دوستت دارم دارند ، لحظه ای شعر می‌خوانند کرور کرور محبوبِ من ؛ بیا از آن خانواده هایش باشیم که خوشبختی ...

بیا از آن خانواده هایش باشیم از همان ها که بغل دارند ، روزانه دوستت دارم دارند ، لحظه ای شعر می‌خوانند کرور کرور محبوبِ من ؛ بیا از آن خانواده هایش باشیم که خوشبختی تا در و همسایه هاشان نفوذ کرده.. و هر روز صبح بیدار می‌شوند به قصدِ ...

۲۵ شهریور 1398
14K
پارت ۶ فیک عشق بی نهایت من خودم به این پارت خندیدم شما رو نمی دونم... :))) نیارا چشماشو باز کرد . بدون اینکه چیزی بفهمه یه اطرافش نگاه کرد . کنارش دستمال های کثیف ...

پارت ۶ فیک عشق بی نهایت من خودم به این پارت خندیدم شما رو نمی دونم... :))) نیارا چشماشو باز کرد . بدون اینکه چیزی بفهمه یه اطرافش نگاه کرد . کنارش دستمال های کثیف بود و کنار دستمال ها پوست های تخم مرغ . یه برگه رو پاش بود ...

۱۷ شهریور 1398
65K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وشانزده لبخند رو صورتش نقش بست سریع جمش کرد که من نبینم خب دیگه بسه با این اخمات.بازشون کن اون پاکت سیگار. -مرسی البته تو باید ازم ممنون باشی که نزاشتمو جونتو نجات ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وشانزده لبخند رو صورتش نقش بست سریع جمش کرد که من نبینم خب دیگه بسه با این اخمات.بازشون کن اون پاکت سیگار. -مرسی البته تو باید ازم ممنون باشی که نزاشتمو جونتو نجات دادم -آی آی االن برش میدارمآ. -نه نه باشه ممنون از لطفت. و هردو خندیدیم.بعد ...

۱۱ شهریور 1398
68K
#دخترای_لجباز 🔥 پسرای_مغرور 💦 پارت سوم . برگشتم طرف صدا . اوففف . چه کفشای مارکی ! اوه . چه هیکل ورزشکاری ای . واییی چه چشمای عسلی خماری! چه لبایی . چه موهای قهوه ...

#دخترای_لجباز 🔥 پسرای_مغرور 💦 پارت سوم . برگشتم طرف صدا . اوففف . چه کفشای مارکی ! اوه . چه هیکل ورزشکاری ای . واییی چه چشمای عسلی خماری! چه لبایی . چه موهای قهوه ای لخت کثافتی !( منظورم خوشگله ) همه ی لباساشم به غیر از شلوار لیش ...

۹ شهریور 1398
81K
#دخترک #پارت چهارم من فقط یه حلالم کن زیر عکسم میخوام!یه روبان سیا گوشه عکسم!خدایاااا یا بهم برش گردون،یا من و بغلم کن ببر پیش خودت... بسه... جای همیشگی پارک کردم. اشکامو پاک کردم و ...

#دخترک #پارت چهارم من فقط یه حلالم کن زیر عکسم میخوام!یه روبان سیا گوشه عکسم!خدایاااا یا بهم برش گردون،یا من و بغلم کن ببر پیش خودت... بسه... جای همیشگی پارک کردم. اشکامو پاک کردم و کوله امو برداشتم اول از دکه یه بسته سیگار خریدم بعد از پله ها بالا ...

۵ شهریور 1398
80K
بیا از آن خانواده هایش باشیم از همان ها که بغل دارند ، روزانه دوستت دارم دارند ، لحظه ای شعر می‌خوانند کرور کرور محبوبِ من ؛ بیا از آن خانواده هایش باشیم که خوشبختی ...

بیا از آن خانواده هایش باشیم از همان ها که بغل دارند ، روزانه دوستت دارم دارند ، لحظه ای شعر می‌خوانند کرور کرور محبوبِ من ؛ بیا از آن خانواده هایش باشیم که خوشبختی تا در و همسایه هاشان نفوذ کرده.. و هر روز صبح بیدار می‌شوند به قصدِ ...

۲۱ مرداد 1398
16K