نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#آیا_میدانید – زرافه می تواند با سرعت ۵۷کیلومتر در ساعت بدود. – روزانه در جهان یک میلیون زن باردار می شوند. – هیچ کاغذی بیش از هفت بار تا نمی شود. – آمریکا آلاسکا را ...

#آیا_میدانید – زرافه می تواند با سرعت ۵۷کیلومتر در ساعت بدود. – روزانه در جهان یک میلیون زن باردار می شوند. – هیچ کاغذی بیش از هفت بار تا نمی شود. – آمریکا آلاسکا را متری فقط ۲سنت از روسیه خرید. – گورکن تنها حیوانی است که مانند انسان جذام ...

۵۴ دقیقه پیش
6K
تعطیل شدی و مثل همیشه با دوستت راهی خونه شدی. سره چهار راه مسیرتون جدا شدو تو هم راه افتادی سمت خونه. یه حس خاصی داشتی. چیز زیادی طول نکشید که فهمیدی اون حس مزخرف ...

تعطیل شدی و مثل همیشه با دوستت راهی خونه شدی. سره چهار راه مسیرتون جدا شدو تو هم راه افتادی سمت خونه. یه حس خاصی داشتی. چیز زیادی طول نکشید که فهمیدی اون حس مزخرف مال چی بوده. آره بازهم سهون جلوی کوچتون وایساده بود. مزاحمی که یک ساله دست ...

۱ ساعت پیش
20K
149 به حالت قهر بهش پشت کردم و ازش جدا شدم. از پشت بغلم کرد و دستش رو دور شکمم حلقه کرد و پشت گردنم گفت : آخ من قربون اون قیافه خوشگلت!!!! من می ...

149 به حالت قهر بهش پشت کردم و ازش جدا شدم. از پشت بغلم کرد و دستش رو دور شکمم حلقه کرد و پشت گردنم گفت : آخ من قربون اون قیافه خوشگلت!!!! من می خوام بدونم تو که انقدر شیرینی ، انقدر دوست داشتنت قشنگه ، چرا منو دوست ...

۴ ساعت پیش
40K
شهریار خون ،خونش رو میخورد!کنار یاشار نشسته بود و بهش گفت: غذات سرد میشه یاشار جان. یاشار که انگار این مسئله براش حیاتی شده بود لجوجانه گفت: باشه میخورم! نگفتی ارغوان!!! چند سالته؟؟؟ استغفرالله!!!! پسره ...

شهریار خون ،خونش رو میخورد!کنار یاشار نشسته بود و بهش گفت: غذات سرد میشه یاشار جان. یاشار که انگار این مسئله براش حیاتی شده بود لجوجانه گفت: باشه میخورم! نگفتی ارغوان!!! چند سالته؟؟؟ استغفرالله!!!! پسره ی تو مخ! سعی کردم آرامشم رو حفظ کنم و گفتم: دو ماه دیگه بیست ...

۴ ساعت پیش
45K
شهریار هم که فقط از دست یاشار حرص خورد. اونو گرفته بود به حرف که به من و بهار کار نداشته باشه. میخواستم برم بگم جیران جون هیچ برای این دو تا زرافه وقت نذاشتیا! ...

شهریار هم که فقط از دست یاشار حرص خورد. اونو گرفته بود به حرف که به من و بهار کار نداشته باشه. میخواستم برم بگم جیران جون هیچ برای این دو تا زرافه وقت نذاشتیا! خودشون دراز شدن! آخه آدم انقدر هَوَل!؟ انقدر چشم دریده!؟ اون از دخترت که از ...

۴ ساعت پیش
50K
راز خوشبختی بازرگانی پسرش را برای آموختن راز خوشبختی نزد خردمندی فرستاد. پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه رفت تا اینکه سرانجام به قصری زیبا بر فراز قله کوهی رسید. مرد خردمندی که ...

راز خوشبختی بازرگانی پسرش را برای آموختن راز خوشبختی نزد خردمندی فرستاد. پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه رفت تا اینکه سرانجام به قصری زیبا بر فراز قله کوهی رسید. مرد خردمندی که او در جستجویش بود، آنجا زندگی می کرد. به جای اینکه با یک مرد مقدس ...

۱۵ ساعت پیش
98K
نامه فرهاد به آذر : سلام بانوی ساده و شاعر قصه های روزانه... فرهادم ؛ همان فرهادی که قرار بود عاشق شیدا باشد ٬ اما اکنون معشوق شیرین شده...قرار بود دلداده باشد اما اکنون بایستی ...

نامه فرهاد به آذر : سلام بانوی ساده و شاعر قصه های روزانه... فرهادم ؛ همان فرهادی که قرار بود عاشق شیدا باشد ٬ اما اکنون معشوق شیرین شده...قرار بود دلداده باشد اما اکنون بایستی فکر دلبری کند... آمده ام چند کلامی با تو حرف دل بزنم ...آمده ام بگویم ...

۱۵ ساعت پیش
73K
جدال اینستاگرامی سیروان خسروی و مهراب قاسمخانی

جدال اینستاگرامی سیروان خسروی و مهراب قاسمخانی "مهراب جان قطعا به یاد داری که در ایام انتخابات پیشین با من تماس گرفتی و گفتی از طرف تیم آقای روحانی پیشنهاد شده که من(سیروان خسروی) در ازای دریافت دستمزد ٣ سانس کنسرت تهران، سه چهار آهنگ در تجمع هوادارهای ایشون در ...

۱۶ ساعت پیش
94K
دکتر با هر قدمی که بر میداشت، آمپول و تست میکرد تا ببینه درسته یا نه؟ خوبی گفت و نزدیک دختر رفت. آمپول و روی میز عسلی کوچیک کنار تخت گذاشت و خودش ایستاد و ...

دکتر با هر قدمی که بر میداشت، آمپول و تست میکرد تا ببینه درسته یا نه؟ خوبی گفت و نزدیک دختر رفت. آمپول و روی میز عسلی کوچیک کنار تخت گذاشت و خودش ایستاد و محکم تر دستای دختر و بست. طناب رو محکم تر دور پاش پیچید. همه ی ...

۱۶ ساعت پیش
72K
در حین راه دستمو گذاشتم رو سرم و با دست راستم بسته ی سورمه ای رنگو برداشتم. بازش کردم و سریع قرصی رو از توش برداشتم و همین که خواستم نزدیک دهنم ببرم صدایی باعث ...

در حین راه دستمو گذاشتم رو سرم و با دست راستم بسته ی سورمه ای رنگو برداشتم. بازش کردم و سریع قرصی رو از توش برداشتم و همین که خواستم نزدیک دهنم ببرم صدایی باعث شد مکث کنم: اگه خیلی اون قرصو بخوری...معتادش میشی. میدونستی؟ خیره نگاهش کردم. اون چی ...

۱۶ ساعت پیش
73K
عروس مرگ-قسمت ۲۸ #عروس_مرگ چهره ساده دخترک با آن چشمان قهوه ای و موهای لَختش که همراه باد خفیفی میرقصید،بسیار جلب توجه میکرد! *به رنگهای مختلف پاییزی نگاه میکردند. -من عاشق فصل پاییزم! هومن لبخندی ...

عروس مرگ-قسمت ۲۸ #عروس_مرگ چهره ساده دخترک با آن چشمان قهوه ای و موهای لَختش که همراه باد خفیفی میرقصید،بسیار جلب توجه میکرد! *به رنگهای مختلف پاییزی نگاه میکردند. -من عاشق فصل پاییزم! هومن لبخندی زد و گفت:چرا؟ کمی به فکر فرو رفت،با لبخند جواب داد:چون پاییز خیلی چیزها رو ...

۱۷ ساعت پیش
91K
#داستان لحظه ی آخر که داشت میرفت بغض کرده بودم از رفتن متنفر بودم.. خم شد کفشاشو بپوشه بعد ایستاد دستی کشید تو موهای کم پشتش.. لباسشو مرتب کرد دستشو آورد جلو گفت: این آخرین ...

#داستان لحظه ی آخر که داشت میرفت بغض کرده بودم از رفتن متنفر بودم.. خم شد کفشاشو بپوشه بعد ایستاد دستی کشید تو موهای کم پشتش.. لباسشو مرتب کرد دستشو آورد جلو گفت: این آخرین باره.. کاری نداری؟ نگاهم به دستش بود.. دستمو گذاشتم بین دستش و به آرومی فشار ...

۱۹ ساعت پیش
70K
همین.. وقتی این هدف شد مسیر انتخابیم دیگه یاد خدا درش هیچ معنایی نداره.. انتقام.. فقط انتقام.. با صدای شیدا به خودم اومدم..قهوه م سرد شده بود و با این حال تا ته سر کشیدم.. ...

همین.. وقتی این هدف شد مسیر انتخابیم دیگه یاد خدا درش هیچ معنایی نداره.. انتقام.. فقط انتقام.. با صدای شیدا به خودم اومدم..قهوه م سرد شده بود و با این حال تا ته سر کشیدم.. تلخیش ازارم نداد..دوست داشتم..چون طعم داشت..اگر زندگی من هم یکی از این دو تا رو ...

۲۲ ساعت پیش
76K
ولی باید تحمل می کردم.. دستش و به سمتم دراز کرد.. –سلام..چه وقت شناس..راس ساعت رسیدی.. دستش و فشردم.. -سلام..من همیشه وقت شناسم و از اینکه کسی معطلم بذاره متنفرم.. لحنم بیش از حد جدی ...

ولی باید تحمل می کردم.. دستش و به سمتم دراز کرد.. –سلام..چه وقت شناس..راس ساعت رسیدی.. دستش و فشردم.. -سلام..من همیشه وقت شناسم و از اینکه کسی معطلم بذاره متنفرم.. لحنم بیش از حد جدی نبود..امشب رو باید تا حدی از جلد واقعیم بیرون می امدم .. –وقتی پیام دادی ...

۲۲ ساعت پیش
53K
+ ارغوان!!! من عکس های شما رو دیدم! خیلی از توی عکس خوشگل ترید!!! ارغوان چیه بی ادب؟؟ کشمش دم داره!! ارغوان خانومی چیزی! این بار شهریار جلو اومد و دست این پسر غریبه غربی ...

+ ارغوان!!! من عکس های شما رو دیدم! خیلی از توی عکس خوشگل ترید!!! ارغوان چیه بی ادب؟؟ کشمش دم داره!! ارغوان خانومی چیزی! این بار شهریار جلو اومد و دست این پسر غریبه غربی رو گرفت و گفت: خوش اومدی آقا! من برادر ارغوان هستم. پسره مبهوت از اینکه ...

۱ روز پیش
76K
فن فیک او یک پسر بودپارت ۱ #kpop #baekhan #baeekhyun #لوهان #بکهیون #بکهان #exo #نمیدونم که چی شد و کجا بودم ولی فهمیدم که بدترین کار زندگیمو کردم وقتی که عاشق اون شدم. اون پسر ...

فن فیک او یک پسر بودپارت ۱ #kpop #baekhan #baeekhyun #لوهان #بکهیون #بکهان #exo #نمیدونم که چی شد و کجا بودم ولی فهمیدم که بدترین کار زندگیمو کردم وقتی که عاشق اون شدم. اون پسر بود و این خاصش میکرد نمیدونم، نمیدونم که چرا ولی شد. واز این ناراحت نیستم ...

۱ روز پیش
144K
❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــق.... #پارت 43 مهرداد: تواتاقم نشسته بودم وداشتم بالپ تاپم خودمو مشغول می کردم در اتاقم باز شد سرمو بلند کردم محسن اومد تواتاق وگفت : چیکار می کنی ؟ - ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــق.... #پارت 43 مهرداد: تواتاقم نشسته بودم وداشتم بالپ تاپم خودمو مشغول می کردم در اتاقم باز شد سرمو بلند کردم محسن اومد تواتاق وگفت : چیکار می کنی ؟ - هیچی حوصله سر رفته اومدم عکس ببینم محسن اومد کنارم نشست وگفت : هنوز این ...

۱ روز پیش
82K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــق... #پارت 42 نیلوفر: دلم نمیومد از خواب بیدارشم چشام خیلی سنگین بود ولی نورخورشید کل اتاق رو گرفته بودچشام که به نور عادت کرد بازشون کردم رو میز کنار تخت ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــق... #پارت 42 نیلوفر: دلم نمیومد از خواب بیدارشم چشام خیلی سنگین بود ولی نورخورشید کل اتاق رو گرفته بودچشام که به نور عادت کرد بازشون کردم رو میز کنار تخت یه دسته گل رزسفید بود نشستم لبه ای تخت ودسته گل رو برداشتم کناردسته گلم ...

۱ روز پیش
64K
طناز : راستی سحر یه گند دیگ هم زدی ! سحر: یا خدا !! دیگ چی؟؟؟ طناز: میکروفون تهیونگ رو از دستش گرفتی و انداختی شکست. سحر: ینی تو میگی من تا یه متری تهیونگ ...

طناز : راستی سحر یه گند دیگ هم زدی ! سحر: یا خدا !! دیگ چی؟؟؟ طناز: میکروفون تهیونگ رو از دستش گرفتی و انداختی شکست. سحر: ینی تو میگی من تا یه متری تهیونگ رفتم؟؟؟ حدیث: بدبخت شدی!! نازی:اومدیم خونه ، سحر دستاش یخ زده بود ، تا رسیدیم ...

۱ روز پیش
67K