ویژه کنید
عکس و تصویر #جیمین شقیقه هامو ماساژ دادم دیشب تا خوده صبح تو بام شهر بودم با جین،رو ...

#جیمین
شقیقه هامو ماساژ دادم
دیشب تا خوده صبح تو بام شهر بودم با جین،رو کاپوت ماشین😨 نشسته بودیم جرئت حقیقت بازی میکردیم،آخرش یه شرط دوسر باخت باهام بستو رفتیم خونه و....
(ذهن منحرفین به چالش کشیده میشود😂 )
یهو کلاه سوییشرتم از سرم افتاد.برگشتم دیدم جانگ کوک پشت سرم ایستاده
_جیمین چرا امرو‌ز کلاهتو در نمیاری؟
-همینجوری،استایلمه
زیپ سوییشرتمو کشید پایین:لعنتی بجای تو من گرمم شد
خندیدمو سوییرشتمو در آوردم...جانگ کوک نگاه خیلی تیزبینی داره و میترسم کبودیای نامحسوس رو بدنمو ببینه...واسه همین لباس باز یا یقه سرشونی نمیپوشم...
رو ترقوه ام شیار شیار کبودی بود،رو شونه ام،رو خط کمرم،تو کمرم...
تقریبا همه جا کبودی و مارک بود...شوگا باید یکم تحمل کنه...نمیخام کبودیای روی بدنمو ببینه
#سهون
گوشیشو گذاشت رو میز...یه آن فکر کردم همه چی آرومه
بلند شدو رفتم سمت بوفه و مشتشو کوبوند به اون شیشه ی بیچاره
حالا شیشه به کناااار!دستش!
خون چکه کرد رو زمین اما لوهان توجهی نشون نداد و دوباره مشتشو کوبوند به شیشه
شیشه ی در کاملا شکسته بود
(چ خوب مشت میزنه😳 )
خاست مشت بعدیو بزنه که مچشو گرفتم
مچشو از دستم کشید بیرون:هان؟چته؟چرا دخالت میکنی؟منوتو نسبتی داریم‌؟
-نسبتی نداریم ولی قراره داشته باشیم....
_سهون،بس کن،برو پی زندگیت....من زندگیه بدون امبر رو نمیخام....من هیچی بدون امبر نمیخام زندگی که سهله...میخام برم خونه و واسه همیشه تو اتاقم بشینم....بشینمو انقد فکر کنم تا بخودم بیام ببینم چهل سالمه...من شغلمو نمیخااااامممم...یروزی به عشق امبر اون درسو شروع کردم و یروز از دلشکستگیم کاملا بیخیالش شدم...بس کن...برو....بهم فکر نکن...میخام راحت باشم با خووووددددمممم تنهاااا باشمممممم برووووو....

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...